همسايه جديد

داستان از اونجا شروع شد كه شهناز و شوهرش از شمال اومدن و شدن همسايه عمه پير من. اسمم سيامكه و دوستام بهم ميگن سيا.از نظر ظاهر هميشه جلب توجه ميكردم. بيشتر رنگ سفيد پوستم با چشماي سياه و صورت خوش تركيب و قد بلندم نظر زنها و دخترا رو فورا جلب ميكنه اما بازم […]

همسايه جديد بیشتر بخوانید »

گی با دایی کیرکلفت

سلام دوستان گی داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به چهار ماه پیش من یک پسر تو پر قد 170 کون خوش فرم داستان از اینجا شروع میشه ی روز که ما می خواستیم بریم خونه پدر بزرگم پدر مادرم تمام خالهام اونجا بودن دایم هم طبق معمول اونجا بود چو تک فرزند بود

گی با دایی کیرکلفت بیشتر بخوانید »

مهسا دوست قدیمی

  سلام دوستان  اميدوارم از خاطره اي كه ميخونيد خوشتون بياد!!! من اسمم ونداد31سالمه و 180قدو وزنم هم84 كيلو هستش خاطرم براي سه ماه بيشه يه روز سر كار يه كي به كوشيم زنك زد تا برداشتم قطع كرد بعد يه اس داد كفت كه منو دوست داره خيلي كنجكاو شده بودم ببينم كيه براي

مهسا دوست قدیمی بیشتر بخوانید »

عاشقی ناکام من

  سلام من اولین بار که داستان مینویسم خوب هیچ دلیلیم ندارم که دروغ بگم و بخوام چرت بنویسم اسمم ساراست 17 سالمه به گفته ی خیلی ها بدن خوبی دارم یعنی یه دفعه یکی از همسایه ها تو اف بی گفت از چشمات آب کیر میاد خلاصه میگن حتی راه رفتنم هم حشریه.کلا دختر

عاشقی ناکام من بیشتر بخوانید »

سکس با دخترخاله 15 ساله ام

  سلام دوستان .نمی دونم بعد از خوندن این داستان من درمورد من و داستانم چه فکری میکنید؟! فقط میتونم قسم بخورم که داستان من برخلاف اکثر داستانهایی که خوندم عین حقیقته…قبل از هرچیزی بگم که من اسمم آرشه و الان 24 سالمه و این داستان مربوط میشه به 7 سال قبل که من 17

سکس با دخترخاله 15 ساله ام بیشتر بخوانید »

مهرداد و خاله جون

سلام من مهردادم 20سالم و تنها فرزند خانواده و از بچه هاي شيرازم . داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم بر مي گرده به امسال عيد ، ما هر سال عيد و تابستون مي ريم ويلاي پدربزرگم . مادر من دو تا خواهر ديگه غير خودش داره كه خاله بزرگم كه سر زندگي خودشه

مهرداد و خاله جون بیشتر بخوانید »

وظایف همسری امین

  من و امین چند ماهی بود که دوست بودیم ، هیچ وقت از حد عشقبازی و مالیدن و خوردن و لیسیدن جلوتر نرفته بودیم تا اینکه یه روز امین زنگ زد بهم و گفت شام رو بریم بیرون منم که کلا عاشق این بودم که یه لحظه بیشتر باهاش باشم سریع آماده شدم و

وظایف همسری امین بیشتر بخوانید »

گاییدن دختر خوشگل و حشری خالم

  سلام اسم من علی 25 سال سن دارم. این مطلبی رو که براتون مینویسم مربوط به پنج سال پیش میشه موقعی که هنوز مجرد بودم. من یک دختر خاله داشتم به اسم فرناز که تقریباً 10 سالی از من کوچکتر بود و این موضوع باعث شده بود که همیشه مثل یک دختر بچه بهش

گاییدن دختر خوشگل و حشری خالم بیشتر بخوانید »

یه کابوس بد

  سلام این خاطره هیچ جنبه سکسی نداره فقط می خوام با تعریف اون بگم تو چه جامعه ای هستیم پدرم معتاد هست خیلی از این بابت رنج میکشیم مادرم تو 15 سالگیم فوت کرد از بس کار کرد تو یه خونه کوچیک مستاجر بودیم مواد پدرمو براش میاوردنو اون هم مصرف میکرد قبلا یه

یه کابوس بد بیشتر بخوانید »

سورپرایز مادرزن

  چند سال بود تو کفش بودم … همیشه ی جورایی حالیش میکردم که ازش خوشم میاد مادرزنم وحشتناک خوشگله ولی پا نمیداد حس میکردم یه روابط مشکوک داره یه بار واسه وام ضامنش شدم تو بانک داشت واسه رئیس چشم و ابرو میومد با ایرانسل براش پیام گذاشتم که اره من ریس بانکم و

سورپرایز مادرزن بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا