یه روز رویایی

  پنج /شش سال پیش یه رفیق داشتم به اسم محمد .خیلی عیاش بود .کمش فکر کنم سی چهل تایی دوست زن داشت. بهم میگفت ارمان همه دارن میدن تو چرا استفاده نمیکنی.منم میخندیدم و با خودم میگفتم :اینو باش “چند تا دوست زن پیدا کرده همرو جنده کرد.” اسمم ارمانه 29 سالمه .4 ساله […]

یه روز رویایی بیشتر بخوانید »

ایشالا خوشبخت شن

  سلام مهرداد هستم15سالمه..بچه ی مشهد هستم…یکم از خودم براتون بگم .من چهره ی معمولی دارم یعنی نه زشت و نه خوشگل ولی اگه به خودم برسم میتونم مخ همه ی دختر هارو بزنم..قدم175.بدن بدون مو.هیکل ساخته شده به قول بچه های محل چهار شونه..تا حالا با هیچکس هم سکس نداشتم.چه دختر یا پسر..من خیلی

ایشالا خوشبخت شن بیشتر بخوانید »

نوستالژی آناهیتا

  سلام سینا هستم داستان از اونجایی شروع شد که تو نت تویه یاهو مسنجر باهاش آشنا شدم نمیدونم چرا نتونستم اون روز بهش دروغ بگم معمولا به همه دروغ میگفتم با هیچ کس هم ارتباط بخصوصی نداشتم یه نوجون 18 ساله بودم اون روز بعد از سلام عین یه آدم ببو بهش راست میگفتم

نوستالژی آناهیتا بیشتر بخوانید »

اداره بیمه

  خواهرم با ماشین با یه دختر همسن و سال خودش تصادف کرده بود و بدتر از اون اینکه مقصر هم بود. فرداش مادرم گفت که برای انجام کارهای بیمه و پرداخت خسارت طرف تصادف بجای خواهرم من برم.. من هم با کراهت قبول کردم..وقتی که اونا با ماشین دم خونه ما اومدن من هم

اداره بیمه بیشتر بخوانید »

من عاشق جنده شدنم

  من سارا هستم، 24 سالمه خاطرات سکسی خیلی زیادی دارم، از 18 سالگی اوپنم، شاید بتونم بگم با بیشتر ار 50 نفر سکس داشتم، که همگی فقط به خاطر لذت بوده ولی جنده نیستم، ولی الان عاشق جنده شدنم ، شاید یه روزی زدم تو این کارو یه مایه ای به جیب زدیم :دی

من عاشق جنده شدنم بیشتر بخوانید »

من و سینا

سلام داستان من ماله پارسال این موقع هاست اول اینو بگم که گی هست داستانم ما توی یه شهر کوچیکه آذربایجان زندگی میکنیم منو داداشم پارسال تصمیم گرفتیم یه سیستم نو بخریم. چندتا مغازه سرزدیم لیست قیمت گرفتیم شب تو خونه به یه جمع بندی رسیدیم و فردا رفتم سفارش بدم که از تبریز بیارن.

من و سینا بیشتر بخوانید »

مجید و مادرزن

  من مجید 36 سالمه و زهره مادر زنم 45 سالش داستان ار اونجا شروع شد که هر وقت میرفتم خانه مادر زنم اون با لباسای نازش منو مجزوب سینه ها و باسنش میکرد و بعضی روزها هم که مینی جوب پاش میکرد پاهای سفیدش بیشتر حشریم میکرد و وقتی برمیگشتیم خونه زنمو بیاد مادرش

مجید و مادرزن بیشتر بخوانید »

سامی و زن بیوه

سلام دوستان من سامي هستم و اين خاطره واسه 1سالو نيم پيشه تقريبا……. داستان از جايي شروع شد ك من خونه دوستم بودم گفت 1زيد زده بيوه خيلي باهاله و ازين حرفا(اسمش عسل بود).شبا باهاش صحبت ميكردو (صدا رو آيفونه گوشي ميزد)كس شعرو سكسي ما 2تايي ميخنديديم.خونش آپارتماني بودو از همسايهاش ميترسيد.بهش گفتم من ميارمش

سامی و زن بیوه بیشتر بخوانید »

سکس با بهاره

سلام اسم من سینا 40 سالمه و ازدواج کردم و یک پسر 5 ساله دارم توی طبقه چهارم یک ساختمان 4 واحدی زندگی می کنیم طبقه سوم یک زن و شوهر و تنها دخترشون که 24 سالشه به اسم بهاره و طبقه دوم برادر اقای طبقه سوم با زنش ودختر بچه 6 سالشون زندگی می

سکس با بهاره بیشتر بخوانید »

کون همکلاسی

سلام به همه ی دوستان من محمد امین هستم و الان 20 سالم هست و داستانی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به چند سال پیش وقتی که من کلاس سوم راهنمایی بودم ما یک کلاس 17 نفره بودیم و یک کلاس دوم راهنمایی هم تو مدرسه ی ما بود که تو

کون همکلاسی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا