اولین سکس با خاله شقایق

  سلام من سجاد هستم21 سالمه.این جریان واسم چند ماه پیش اتفاق افتاد.یه خاله دارم به اسم شقایق 32سالشه خیلی خوشگله وزنش78 قدش 160 اندام هلوی داره با پوستی کاملا سفیدوشفاف سینه های نرمال ویه کون گرد و قلمبه و موقعی که میرم خونه خاله با لباس های باز میاد جلو واصلا تو فاز کردنش […]

اولین سکس با خاله شقایق بیشتر بخوانید »

کون دادن من و سارا به پسرداییم

ازوقتی که پسرداییم رامین ، دوست صمیمی من یعنی سارا رو دیده بود کیرش راست شده بود ومی خواست هر طوری شده ترتیبش رو بده وبه همین خاطر دست به دامن من شده بود.من چند باری با رامین سکس داشتم ومی دونستم که سارا هم قبلا با دوست پسرهاش سکس داشته اما مطمئن نبودم که

کون دادن من و سارا به پسرداییم بیشتر بخوانید »

کون دادن من به سرایدار ویلای شمال

آفتاب درحال غروب کردن بود که به ویلا رسیدم.با صدای بوق قاسم دروازه رو باز کرد ومنم ماشین رو وارد حیاط کردم وقاسم هم بعد ازبستن در به استقبالم اومد.باهاش روبوسی کردم واونم بهم خیر مقدم گفت.قاسم:آقا خیلی خوش اومدین.نمیدونین دیشب که زنگ زدین وگفتین که قراره بیاین چقدر خوشحال شدم.خیلی ازدیدنتون خوشحالم.-:منم ازدیدنت خوشحالم..قاسم:دلم

کون دادن من به سرایدار ویلای شمال بیشتر بخوانید »

قرار با رضا کیرکلفت

سلام من ارش هستم ميخوام داستان كون دادنمو براتون تعريف كن كه حدودسه ماه بيش برام رخ داد با رضا تازه اشنا شده بودم بجه ماهشهر بود من هم بجه اهواز بعد يه مدت كوتاه شماره همديكه رو كرفتيم يه مدت كوتاهي تلفني حال ميكرديم راستش من خيلي از ملاقات رضا ميترسيدم جون حقيقتش تا حالا

قرار با رضا کیرکلفت بیشتر بخوانید »

عشق امیر و من

  سلام من سحر هستم،این اولین داستانی هست که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد. من وقتی بچه بودم یه دوست داشتم که اسمش امیر بود ما خیلی همدیگرو دوست داشتیم و بیش تر اوقات باهم دیگه بودیم من اون موقع ها 7 سالم یا کم تر بود. ما یه خونه داریم که 4 واحد داره واحد

عشق امیر و من بیشتر بخوانید »

آخ کونم

  16 سالم بود که با عباس دوست شدم پسری که 4 سال از خودم بزرگتر بود و خیلی دوستش داشتم و فقط به خاطر کم سن بودنم منو پس زد . این پس زدن برام شد کینه چون هم محله ای بودیم میدونستم که میفهمه دارم چیکار میکنم بعد چند ماه با فرهاد دوست

آخ کونم بیشتر بخوانید »

خرید سرنوشت ساز

  مثل همیشه راس ساعت 9 صبح رسیدم به متروی صادقیه و بعد از چند دقیقه به سکو رسیدم ، وقتی رسیدم قطار نبود ولی مثل همیشه آدم هایی که میخواستن با مترو برن و به زندگیشون برسن کم نبودن منم روی یه صندلی نشستم و هدفن خودم رو تو گوشام گذاشتم و با صدای

خرید سرنوشت ساز بیشتر بخوانید »

عشق من و امیر

  سلام من هستم،این اولین داستانی هست که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد. من وقتی بچه بودم یه دوست داشتم که اسمش امیر بود ما خیلی همدیگرو دوست داشتیم و بیش تر اوقات باهم دیگه بودیم من اون موقع ها 7 سالم یا کم تر بود. ما یه خونه داریم که 4 واحد داره واحد اول

عشق من و امیر بیشتر بخوانید »

رقیه خانم شهوتی

  : سلام اسی هستم.داستان من راجب سه تاخواهرهستش.ولی داستان رقیه خانم شهوتی رو میگم.من یه دوست دارم که اسمشونمیگم.البته شرمنده به خدا.من همیشه به خونه اشون میرفتم حتی همسایه ابجی بزرگم بودن.من همیشه بادوستم خونه اشون میرفتم.تایه روزبه سرم زد شماره ابجیش رقیه روبردارم.که موفق شدم .چندوقت گذشت میترسیدم بهش بزنگم.درواقع من ابجی کوچکترشودوست

رقیه خانم شهوتی بیشتر بخوانید »

شبِ داغِ زمستونی

  زمستون بود و من میزبان دوستی بودم که چهار سال بود همدیگه رو میشناختیم و چند ماهی بود همو بیشتر میدیدم. شاید چون کم کم داشتم بهش علاقه مند می شدم این طور به نظرم می رسید اما اون شب خیلی خوشکل شده بود، اونقدر که در طولِ شب چند بار بهش گفتم: دختر،

شبِ داغِ زمستونی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا