کردن کوص خاله کوچیکه

من یه خاله دارم ک خیلی سکسیه قدش متوسطه ی کون خوش فرم و ممه ۷۵ داره ک سایزشو بعدا فهمیدم اسم هارو تغییر دادم تو داستان ولی خود داستان و اسم خودم واقعیه یه روز خالم زنگ زد به مامانم و مارو برای ۳ شب بعد دعوت ب مهمونی کرد به مناسبت تولد پسرش […]

کردن کوص خاله کوچیکه بیشتر بخوانید »

قد کوتاه و سکسی

سلام، اسم من محمد و الان 38 سال دارم، این ماجرایی که میخام بگم واسه خیلی سال قبل و درست زمانی بود که تازه سربازیم تموم شده بود. ده ماه آخر خدمت توی دادسرا خدمت میکردم،. البته به فامیل نگفتم چون حوصله نداشتم همش منت قاضی های دیوث بکشم. یه دخترعمه داشتم از من 5

قد کوتاه و سکسی بیشتر بخوانید »

خدمت مقعدس

سلام صفدر هستم ۲۸ ساله از استان اردبیل با ۹ سال تاخیر مجبور شدم از بیکاری برم سربازی با داشتن لیسانس تربیت بدنی تو یکی از دهات اردبیل تو باغهای پسر عمویم کار می‌کردم که سر موضوعی دعوام شد با اره کشیدم دستشو بدجوری پاره کردم و بیرونم کرد یک سال و نیمی بیکار بودم

خدمت مقعدس بیشتر بخوانید »

زورگیر کردن زنداداش

سلام بکس. منم یه سری زن داداشم خونه تنها بود رفتم بالا دیدم باحوله حمومه خودش خشک میکرد حوله رو که در اوورد لباس تنش کنه پوست سفیدش افتاد بیرون و باسن خشگلشو دیدم تا منو دید معذب شد خودمو زدم به اون راه و لباساشو‌دادم دستش چند روز بعد دیدم خوابه وکسی خونه نیست

زورگیر کردن زنداداش بیشتر بخوانید »

اکی عروس خانواده

از روزی‌ که اکی(اکرم) عروس خانواده ما شد و زن داداش خوشگلم پاشو گذاشت دودمان ما، عاشقشم عشق اول و آخرمه براش همیشه سر خم کرده و احترام گذاشته و می‌گذارم . فهرست ضد حال هایی که خودم به خودم زدم را بنویسم کتابی چند صد برگی خواهد شد و سوتی هایی که داده ام

اکی عروس خانواده بیشتر بخوانید »

سمیرا اوپن مایند

اسمم سمیرا ۳۸ ساله دیپلمه بقدری زیبا هستم جرأت نمیکنم تنهایی بیام خیابون در عوض شوهرم خوشتیپ نیست مهندس کشاورزی است از خودم ۱۷ سال بزرگتره مامانم طلاق گرفته بود زیر دست نامادری بزرگ شدم علیرغم خواستم زن محمد شدم دو تا بچه دارم اهل قزوینم که بزرگه دختره ۱۶ ساله که هزار آفرین استخوانبندی

سمیرا اوپن مایند بیشتر بخوانید »

فرشید نشد فرشاد که هست

سلام فاطمه هستم کارشناسی معماری ۲۶ ساله سکسی ترین زن و عروس خانواده‌ی نسبتا شلوغ همسرم که یه خونه دوطبقه که همکف دست مستاجر است و ماهی یک روزم خونه نیستن و طبقه بالا دست ماست  دارند ی خانه هم در روستایی از یکی از شهرستانهای البرز دارند که من و فرشید در خونه تهران

فرشید نشد فرشاد که هست بیشتر بخوانید »

کس سناتوری

امروزشب بیست یکم ماه رمضانه با دوستم سروش رفتیم عرق سیری خوردیم به فاتحه دعوت بودیم رفتیم حسینیه شام دعوت شدیم، حیاط حسینیه عروس داداشم اومد دست داد بدجوری تیپ زده بود موهاش باز یه مانتو کوتاه تنش تاپی پوشیده بود تا تکان میخورد شکمش دیده میشد مست بودم تو گوشش گفتم معصومه دیووونتم گفت

کس سناتوری بیشتر بخوانید »

حسین یواش

ساعت 05/30 است چند دقیقه ایست از گاییدن زنداداش خوشگلم نگذشته. اومدم اتاق پیش مامانم مامان پرسید کجا بودی؟! گفتم دل درد داشتم رفتم تو حیاط قدم زدم دستشویی رفتم تا نفق شکمم خوابید اومدم ولی باورش نشد چون انگار بوی سکس میدادم گفت چرا بوی عرق می‌دی بوی عرق تنت یه جور دیگه شده

حسین یواش بیشتر بخوانید »

حسن هم اینکاره س

من و داداشم که دو سال از من بزرگتره خونه ای شریکی در سمت مولوی خریدیم تو کار تولیدی بودیم داداش با دختری اشنا شد که خیلی زیبا بود رفت خواستگاریش و مامان و بابا را اورد خلاصه نامزد شدن و هنوزم نامزدن و عروسی نکردن دوران نامزدی زیاد میاد خونه تا می اومد اوایل

حسن هم اینکاره س بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا