سکس با خواهرزن فضول

این خاطره که می نویسم عین حقیقت است.علی هستم سی سالمه استان بوشهر زندگی میکنم.من ودخترخالم پنج سالی ازدواج کردیم هیج مشکلی نداریم.اوایل که نامزد بودیم خونشون میرفتم خواهرکوچکی داشت که دائم ما را می پایید ودوست داشت بدوند ماچطورباهم رابطه داریم. تا اینکه یک روزمن به خونشون رفتم بی خبری سری به نامزدم بزنم […]

سکس با خواهرزن فضول بیشتر بخوانید »

شبی که زن شدم

سلام اسم مهشید هست 22 سالمه قدم 166 وزنم 58 هیکلم پر هست .سایز سینه هام 70 پوست گندمی روشن.اسم عشقمم مسعود.(اگه میخوای آبت بیاد نخون.چون فقط خواستم منم خاطرمو ثبت کنمو همین و همین) منو مسعود هنوز باهم ازدواج نکردیم اما من از 17 سالگی با مسعودمو به قول خودش اون منو بزرگ کرده.از

شبی که زن شدم بیشتر بخوانید »

ملیحه دختر همسایه

سلام دوستان   چند سال پیش بود که من با دختر همسایمون که اسمش ملیحه بود رفیق بودم … البته الان ازدواج کرد و رفت ، اون وقتا که ما با هم دوست بودیم ایرانسل تازه اومده بود منم 2 تا سیمکارت خریده بودم یکی واسه خودم یکی واسه ملیحه و گاه گداری دور از

ملیحه دختر همسایه بیشتر بخوانید »

سکس دوم

سلام من شادی 21 سالمه خیلی خیلی آدم داغیم قد168 وزن 56 و تا قبل این ماجرا فقط یکبار با ینفر رابطه داشتم اونم به دلایلی گول خورده بودم! واسه همین خیلی از رابطه داشتن میترسیدم ولی طرفدار پرپاقرص مطالب و چیزای سکسی بودم ولی تونستم یکبار دیگه به میل خودم سکس رو تجربه کنم.

سکس دوم بیشتر بخوانید »

لذت در اوج وحشت

سلام. روزبه هستم 18 ساله از یکی از شهرستان های خراسان که ازونجایی که شهر کوچیکی هست اسمش رو نمیگم برای حفظ آبرو و اینا. ازونجایی که رسم هست توی داستانا من قدم معمولیه 176 و وزنم 71 و ورزشکارم اما تیپم عادیه! دوست دخترم هم که در ادامه میخونید در موردش 167 قدش بود

لذت در اوج وحشت بیشتر بخوانید »

شوهر مذهبی و حشری

مجید از یه خانواده ی مذهبی بود ازین آدمایی بود که ذهنشون کاملا بستست فوق العاده هم حشری بود من وقتی باهاش ازدواج کردم 18 سالم بود ، خانواده ی من هم مث خانواده ی مجید مذهبی بودن و حق انجام هیچ کاریو نداشتم ازدواج من و مجید هم کاملا سنتی بود … وقتی رفتم

شوهر مذهبی و حشری بیشتر بخوانید »

ماجرای من و دختردایی

سلام من رضا هستم و 24 سالمه این خاطره برمیگرده به 5 سال پیش زمانی که من 19 سالم بود.من خیلی آدم سربه رزیری بودم و اصلا اهل دختر بازی کس و کون نبودم یه دختر دایی داشتم که اونموقع 16 سالش بود..این از بچهگیش عاشقم بود یعنی خیلی منو دوست داشت..ولی من از حس

ماجرای من و دختردایی بیشتر بخوانید »

زندگی سکسی با مامانو خواهرم

اسمم سعید ( اسم مستعار ،اسم واقعیمو بگم همه منو میشناسن) 23 سالمه اسم خواهرم لیلا با 25 سال سن و یه سینه بزرگ و حشری کننده و یه کس تپلو همیشه حشری که چند وقته طلاق گرفته ، اسم مامانم نگین45 سال با سینه خیلی بزرگ و هیکلی ورزشکاری،از فوت بابام 2 ماه گذشته بود

زندگی سکسی با مامانو خواهرم بیشتر بخوانید »

تنها سکس به یاد موندنیم

سلام دوستان عزیز..مدت هاست میخواستم خاطره ی تنها سکس به یاد موندنیم رو براتون بنویسم..امروز فرصت شد و شروع میکنم به نوشتن….اگه بد مینویسم ببخشید منو …من مارال هستم..28 سالمه…الکی نمیخوام از قد و وزن و هیکلم تعریف کنم…قدم 160 و وزنم 60 ..توی سن 23 سالگی بعد از اتمام دانشگاه،به صورت کاملا سنتی ازدواج

تنها سکس به یاد موندنیم بیشتر بخوانید »

ساپورت

سلام به شما عزیزان. من اسمم ماهانه و الان 21 سالمه. پسر قد بلند نسبتا درشت جثه ای هستم که اتفاقا بعضی از دوستا بهم bear هم میگن ! خاطره ای که میخواهم بنویسم مربوطه به یک سال قبله وقتیکه ترم 3 دانشگاه بودم. اونموقع تازه داشتیم با دخترای کلاس گرم میشدیم که یه روز

ساپورت بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا