سوز زمستون

سوز هوای سرد زمستون میزد داخل اتاق.با اینکه پتو روم بود ولی بدجوری سرما میخوردم . بلند شدم ساعت رو نگاه کردم 5 دقیقه مونده ب 8 رو نشون میداد.پنجره رو ک یکم باز شده بود رو بستم شروع کردم ب اماده کردن صبحونه.   -محمد. شوهر گلم؟نمیخوای بیدار بشی سرکارت دیر میشه آ – […]

سوز زمستون بیشتر بخوانید »

یاشار و ساناز

سلاااام   اسمم یاشاره البته نه اسم واقعیم اسم دوست دخترمم میذارم ساناز. داستان از اونجا شروع شد که من یه هفته ای میشد با دوست دخترم قهر کرده بودم بعد سه سال اخه با یکی از مزاحم تلفنیاش دوست شده بود.منم اصلا حال حوصله بیرون رفتنو نداشتم خلاصه به زور بلند شدمو اماده شدم رفتم

یاشار و ساناز بیشتر بخوانید »

سجاد سرباز کون تپل

سلام من الان 26 سالمه واين داستان برميگرده به 6 سال پيش وقتي كه من تو خدمت سربازي بودم من تو يكي از شهرستانهاي استان آذربايجان غربي خدمت ميكردم وخودمم ترك بودم رسته ي خدمتي من هم دژباني بود.خودم يه پسر قدبلند ويكم لاغر با پوستي سفيدم 9ماه بعداز رفتنم به خدمت يه گروه از

سجاد سرباز کون تپل بیشتر بخوانید »

شهلا، شب کن من

سلام خدمت دوستان گل من محسن هستم اهل جنوب کشور و ساکن یکی از شهرهای حومه بندرعباس 33 سالمه و قدم 168 هست داستان من برمیگرده به زمانی ک15سالم بود   اول یک پیش مقدمه از خودم بگم از وقتی کوچیک بودم و به قولی هیچ چیزی سرمون نمیشد من شاید از سنین 4 یا 5

شهلا، شب کن من بیشتر بخوانید »

خیلی‌ خوش گذشت

سلام به دوستان   مهنازهستم 36 ساله كه اين مسئله سكس از زماني كه ياد دارم دراولويت همه حس وغريزه هام بوده ميخوام يكي از خاطراتم وبراتون بنويس-18سالگيم بودمنم كه شهوت تمام فكروقتم وبخودش مشغول كرده بود با يكي از جووناي روستا رابطه حسنه ايجادشده بود اماچون اون ازازدواج حرف ميزد فقط نامه رد و بدل

خیلی‌ خوش گذشت بیشتر بخوانید »

کون دادن کامران

دنبال کسی بودم که خاطره چند بار کون دادنمو برام زنده کنه، ولی پسر مورد اعتمادی که غریبه هم باشه پیدا نمیشد تا اینکه توی اینترنت با شاهین اشنا شدم باهم چت میکردیم و تونست اعتمادمو جلب کنه قرار بذاریم برای دیدار. 35 ساله بود هیکلی و کمی شکم داشت عکس کیرشو قبلا برام ایمیل

کون دادن کامران بیشتر بخوانید »

سکس با پسر برادر شوهرم

  سلام به همگی اسم من سحره ، ۴۵ سالمه ، اسم شوهرم کامرانه ، دو تا دختر دارم به اسمای سوگل و سمیرا که یکیشون ۲۷ سالشه و اون یکی ۲۵ سالش که هر دو هم ازدواج کردن و سر خونه زندگیشونن ، شوهر من یه برادر داره که اسمش کامبیزه ، این آقا

سکس با پسر برادر شوهرم بیشتر بخوانید »

آرش و خاله

سلام به همه دوستان   من در حال حاضر 35 سالم هست این داستان که براتون تعریف میکنم مربوط میشه به 16 سال پیش که من رفته بودم خونه خالم اینها که خالم 20 سال از من بزرگتر هست و ساکن یکی از خانه سازمانی های دولتی هست که شوهرش فوت شده بود و خالم

آرش و خاله بیشتر بخوانید »

همساده

اون موقع توی تهران به این راحتی خونه به مجرد نمیدادن ، اللخصوص خونه ای که صاحبش مذهبی هم باشه ،اون روز که زنگ زده بودم صاحبخونه روی موبایلش “یا ایتها النفس..” بود . خلاصه رفتیم ما خونه رو دیدیم صاحابخونه که به مرد میانسال بود (از این مدل ها که میخوان بگن آره ماها

همساده بیشتر بخوانید »

سارا و مدیرعامل شرکت

من سارا هستم این خاطره مربوط به زمانی می شه که من 28 سال داشتم و تازه ازشوهرم که در 19 سالگی باهاش ازدواج کرده بودم و خوشبختانه بچه ای نداشتم جدا شده بودم و روحیه خوبی نداشتم و به خاطر اینکه سرم گرم بشه و از فکر خیال دور باشم و کمتر غصه بخورم

سارا و مدیرعامل شرکت بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا