ثانیه های لذت بخش
هنوز آفتاب غروب نکرده، چشمانم را به ساعت روی دیوار دوخته ام… عزیزترین موجود زندگیم هنوز درب سوییت شماره ۷۰۱ رو باز نکرده. بعد از دو ماه دوری منتظر دیدن فرناز بودم، همه وجودم از شوق می لرزید. هزاران نقشه برای در آغوش گرفتنش کشیده بودم، هرچند میدونستم که مثل قبل، درست تو لحظه آخر […]
ثانیه های لذت بخش بیشتر بخوانید »
