ناجی
زنگ ساعت در اومده بود من که اصلا تو حال خودم نبودم تعویق رو زدم و 20 دقیقه ای خوابیدم چشمامو باز کردم یه نگاه به ساعت وای خیلی دیر شده باید برم بدون خوردن صبحونه یه سیگار روشن کردم و سوار ماشین شدم یاد دیشب و حرفام با زنم که طلاقش داده بودم داشت […]
