با کیر بهنام کسم باز شد

سلام من شیرینم.خاطره ای که میخوام بگم مال 4 سال پیشه… *** من از اول 13 سالگی عاشق سکس شدم چون اون زمان اتفاقی تو سیستم داداشم فیلم سوپر دیدم و همیشه نگاه میکردم و خود ارضایی میکردم از همون موقع هم با پسرا دوست میشدم ولی تا حد معمولی نه اینکه سکس داشته باشم […]

با کیر بهنام کسم باز شد بیشتر بخوانید »

حال و هول با منشی دندانپزشک

رفته بودم دندانپزشکی یه منشی داشت 25ساله خوشگل وخوش اندام.جلسه اول کاراموانجام دادندبرای جلسه بعدوقت گذاشتندبرای چهارروزبعد.من ساعت کاریشونوپرسیدم که چه ساعتی میان ومیرن که قرارشدمنشی به من بادآوری کنه.روزموعودزنگ زدخودشومعرفی کردشناختم رفتم مطب بعدازاحوالپرسی وخوش آمدگویی حرف درموردمعرفی شروع شدکه چیکارمیکنی وحقوقت چقدراست اون هم جواب میدادحقوقش کم بودوراضی نبودیه کمی درددل کردودکتراومدمنوراهنمایی کردبه

حال و هول با منشی دندانپزشک بیشتر بخوانید »

جنده خونه ی خارجی ها

محله ی معروف خارجی ها… نزدیک اونجا چینا تاون یا همون شهرک چینی ها هم بود. اما تو محله ی خارجی ها بیشترین چیزی که به چشم میخورد و باعث میشد اونجا محبوب باشه ، به جز رستوارنها برای هر ملیتی – مثلا هندی ، عربی یا ترکی، ایتالیایی یا فرانسوی – و فروشگاههای عرضه

جنده خونه ی خارجی ها بیشتر بخوانید »

جندگی‌های گلناز

سلام.   من گلنازم، ٣٥ ساله، اين داستان نيست، ميخوام يه بخش از زندگيموبراتون بگم و اينكه چي شد و چه اتفاقهايي برام افتاد ، قضاوتم نكنين، فقط بخونين،مطلقه م و فعلا تنها زندگي ميكنم، بعد طلاقم چون خونه م از خودم بود و خانواده سختگيري نداشتم تو خونه خودم موندم،٥ سال شوهر داشتم تو

جندگی‌های گلناز بیشتر بخوانید »

کون دادن من به کارگر افغانی

اسمم رضاست 22 سالمه بدن خیلی سفید و بدون مویی دارم قد کوتاه و لاغر هستم واقعا مثل ی دختر میمونم برای همین خیلی ها چشمشون به من هستش از زمانی که کوچیک بودم تا حالا خیلی تجربه سکس داشتم که تو همش میدادم فقط , البته خیلی لذت میبرم چون واقعا کسی کیرشو بمن

کون دادن من به کارگر افغانی بیشتر بخوانید »

تلخ و شیرین زندگی

سلام خدمت همگی داستانم طولانی هست واخرش سکسی… سلین(معنی:بهشت..نام دختر) هستم 23ساله..19سالم بود با رضا اشنا شدم ، 22 سالش بود ، اشناییمون تو خیابان زرگری شیراز بود یادمه عروسی دختر خالم بود و من برای انتخاب لباس رفته بودم که بعد با مامانم برم بخرم…غرق تماشای ویترین ها و مغازه ها بودم حس کردم

تلخ و شیرین زندگی بیشتر بخوانید »

کاری کردم که داییم منو بکنه

درود دوستان . هشت سال به گذشته بر می گردم و در حالی که با مادر و خواهر و واژه ای بنام پدر زندگی را میگذراندیم که خواهر بزرگم در دانشگاه شهری دیگه قبول شد وبرای اولین بار باید دو سه شب رو تنهایی میگذراندم … *** من 17 سال داشتم که تو این افکار

کاری کردم که داییم منو بکنه بیشتر بخوانید »

چه کیری داشت وحید جون

یکی از چهارشنبه های اردیبهشت ماه پارسال بود که وارد یکی از چت روم ها شدم دنبال پسری که بتونم باهاش باشم…   یک ساعتی بود که تو نت بودم و اسم پروفایلمو پسر ناز و سفید گذاشته بودم .پسری به اسم وحید برام پی ام داد و بهم گفت که دوس داری کون بدی؟منم که

چه کیری داشت وحید جون بیشتر بخوانید »

عشق و حال مجردی تو شمال

سر زن گرفتن وعزب بودن تو خونه باز جر و بحثم شد و از خونه زدم بیرون رفتم تو مغازه… *** ساعت تقریبا ۱۲ شب بود زنگ زدم یکی از دوستام حال و احوال قصه بحث همیشگی رو براش تعریف کردم وگفتم بیا بریم یه طرفی حالمون عوض بشه اومد دنبالم مثل همیشه با شیشه

عشق و حال مجردی تو شمال بیشتر بخوانید »

شب شراب

تازه کلاسم تموم شد. به ساعتم نگاه کردم … اه این ساعت. تقریبا ۲۰ سال بود که هنوز استفاده میکردم. ساعت کاسیو اصل که بابا از یه سفر سوغاتی اورده بود. اون زمان ساعت کامیپوتری با استاپ واچ و تایمر و این چیزا مثل این بود که الان یه بچه ی ۸ ساله ( ای

شب شراب بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا