ارباب پریسا

سلام. اسم من شهابه شغلم آزاده 30 سالمه مجرد از زندگیم خیلی راضیم عاشق سکس با زن متاهل هستم واسه همین تو مهمونی و عروسی ها همش تو نخ خانم ها بودم تو یکی از همین مهمونی ها با پریسا که شوهرش مجید آشنام بود آشنا شدم آخر شب تو رقص پریسا خیلی نظرم و

ارباب پریسا بیشتر بخوانید »

به جرم ایرانی بودن

_اسمش غيثه! نگاهم رو از شاهيني كه اُسامه روي دستش نشونده بود برداشتم و به انتهاي بيابون خيره شدم،جزيره الريم از اينجا معلوم بود.اسم اين كوير و هيچوقت ياد نگرفته بودم،تا چشم كار ميكرد فقط كوير بود و خليج عزيزم،كه جرعت نداشتم پيش اُسامه بهش بگم خليج هميشه فارسم… +چرا چشماشو بستي؟ لبخند محوي زد و

به جرم ایرانی بودن بیشتر بخوانید »

بعد از سالها انتظار

دفعات متعددی که توی بچگی توی موقعیت سکس با همجنس قرار گرفته بودم باعث شده بود که تا سی سالگی موقع ورود به خونه هایی که یک نفر در آن زندگی می کرد و یا موقع تنها شدن با یک مرد توی محیط بسته ،ماشین، خونه ، اتاق انتظار دکتر و … به تنها چیزی

بعد از سالها انتظار بیشتر بخوانید »

اولین کیری‌ که تو خودم حس کردم

سلام اسمم ساراس و این داستان اولین سکس من با عشقمه ، علی ! این داستان برمیگرده به 9 سال پیش زمانیکه من به معنی واقعی کلمه احمق بودم .. مگه یه بچه ی 15 ساله چی میفهمه ؟ خب بچه بودم ! خیلی چشم و گوش بسته نبودم اما نمیدونستم چطور باید از خودم

اولین کیری‌ که تو خودم حس کردم بیشتر بخوانید »

حس قشنگ اولین سکس

داستان سكس اولم برميگرده به شيش سال پيش وقتي دبيرستان بودم،سال سوم… ***   از دبير رياضي مون كه خوشتيپ بود و خوش اندام با چشماي رنگي و سنش حدود 38 سال قدش متوسط بود. وقتي ميومد كلاس همش نگام به شلوارش و جايي كه زيپ شلوارشه وپشتش كيرشه بود و فك ميكردم خيلي بايد

حس قشنگ اولین سکس بیشتر بخوانید »

دوست دارم جنده ی من

  کون تنگش رو سفت نگه داشتم و حرکت کیرم رو به کس داغش تندتر کردم ..به اندازه ی کافی لذت برده بودم و میخاستم با یه ارضای عمیق واسه خودم و یه ارگاسم محکم واسه اون تمومش کنم با هر ضربه ی محکمم چن سانت میرفت جلو و دوباره خودش رو به کیرم فشار

دوست دارم جنده ی من بیشتر بخوانید »

راز کوچیک ما سه تا

سلام اسمم احمد هست 24 ساله زنم سارا 21 سالشه یه برادر خوشتیپ داره 19 سالشه اسمش رضا هست . من رضا رو خیلی دوست داشتم از بس خوشکل بود همیشه دوست داشتم بکنمش حتی دوست داشتم سارا رو جلو من بکنه اما خواهر برادر نسبتا مذهبی بودن.رضا یه مدتی بود خیلی شهوتی شده بود

راز کوچیک ما سه تا بیشتر بخوانید »

عقد با دختر عمو و گاییدن زن عمو

سلام.اسمم مصطفی است و بیست و هشت سالمه. خداوکیلی این واقعیتی که برام پیش اومده و اصلا ناراضی نیستم.شاید زیاد شاخ و برگ نداره ولی دقیقا اتفاقی که افتاده… *** پارسال پدرم گیر داد که با دخترعموت عقد کن و خانواده عموم گویا پدرم رو انداخته بودن توی هول و ولا.هرچی مخالفت کردم و گفتم

عقد با دختر عمو و گاییدن زن عمو بیشتر بخوانید »

عشقم کونمو باز کرد

سلام.   من 17 سالم بود که با یه پسری ب اسم رضادوست شدم .6 ماه از دوستیمون میگزشت و نهایت رابطه ی ما لب بود منم که بلد نبودم لب بگیرم ولی کم کم یاد گرفتم ولی رضاحرفه ای بود چون دوست دخترای زیادی داشت کم کم راحت ترشدیم و حتی سینه هامم لمس

عشقم کونمو باز کرد بیشتر بخوانید »

جندگی مامانم برای قاسم تلفنچی

شاید بیست دوسه ساله که تو روستای ما تلفن اومده که بیشتر از سن منه و اولش رو یادم نمیاد ولی پنج شش سالم که بود اولین خاطره نصفه و نیمه از داستان مادرم و قاسم تلفنچی روستامون رو یادم هست البته اون موقع نه میدونستم که اینها چکار میکنن نه میفهمیدم ولی به مرور

جندگی مامانم برای قاسم تلفنچی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا