هیچکدومشون به کسم رحم نکردن

با سلام.اسم من منیژه است.45 سالمه.دوتا دختر دارم که هر دوتاش شوهر کردن.دوماد بزرگم معلمه و خیلی سنگین و محجوبه ولی داماد کوچیکه ام ۲۸ سالشه و یه جانوریه برا خودش.اسمش یاسر هست و کیش توی یه شرکت بزرگ ساختمانی،مهندس ناظره. حالا از پررویی اش بگم،یادمه چهارماه بعد نامزدی عقد کردن و من و دخترم […]

هیچکدومشون به کسم رحم نکردن بیشتر بخوانید »

مهسا جونم جنده ی خودمی

سلام من سعیدم ۳۸ متاهل ودوتا بچه دارم،ماجرای من ومهسا دخترباجناغم روبراتون خلاصه شده تعریف میکنم… *** خلاصه من یه باجناق دارم که ۱۵ سال ازمن بزرگتره وحدود پنجاه وخورده تی سنشه،خواهرزنمم پنجاه سالشه ولی خداییش آخرشه،خوشگلیش ،اندامش،قیافش،همه چی تمومه به اسم شیرین خانوم که این شیرین جون (خداییش هلاکشم ،خیلی نازه) یه دختر داره

مهسا جونم جنده ی خودمی بیشتر بخوانید »

این آشی بود که خودم پختم

سلام.ببخشید.این نه داستان نه خاطره که ازش خوشحال باشم.یه واقعیت تلخه که خودم باعث شدم…. اسم من فریبا است.۴۴ ساله هستم ولی چون ورزش میکنم و به خودم میرسم خیلی کمتر ازین حرفا بهم میخوره.یه پسر ۱۸ ساله دارم که از ۶ سالگی اش عاشق این بودم که قهرمان کشتی شه و فرستادم اونو ورزش

این آشی بود که خودم پختم بیشتر بخوانید »

میسترسی از تهران

سلام حامد هستم بیست سالمه. *** ۶ ماه پیش بود که تو اینستاگرام با یه میسترس آشنا شدم به نام شیوا ۲۹ ساله که اهل تهران بود و برده میخواست گفت بچه کجایی گفتم قصرالدشت شیراز و ازم عکس خواست عکسامو براش فرستادم ازم خوشش اومد تنها مشکلمون این بود که من شیراز بودم و

میسترسی از تهران بیشتر بخوانید »

اگه بخوای میشه

سلام خدمت همه دوستان خوبم…. دوس دارم داستانی رو که می نویسم متفاوت تر از بقیه باشه پس یه خورده صبور باشید.از وقتی که ۱۷ سالم بود نسبت به جنس موافق حس سکسی داشتم و با خیلی ها که هم سن و سال من بودن ، حال کرده بودم در حد و اندازه های لب

اگه بخوای میشه بیشتر بخوانید »

گاییدن جنده ی زرنگ

سلام من رضام  یه شب اخر شب با کارگرام تو کافم بودم حدود ساعت دو شب بود بچه ها داشتن کاراشونو میکردن و اماده میشدن برای فردا که بیرون کافه یه دختر دیدم که اون طرفا میپلکه یه ده دیقه ای زیر نظرش داشتم یهو رفیقم گفت برو یه تارفی بکن شاید اومد تو منم

گاییدن جنده ی زرنگ بیشتر بخوانید »

فتیش چادر

سلام. من امین هستم 22 ساله و داستانی که میخوام براتون بنویسم مربوط به 2 سال پیش میشه… *** من از موقعی که بالغ شدم عاشق زنای چادری شدم. تازه اونم نه هر زن چادری ای. بلکه اوناییکه قیافه مذهبی و بدون آرایش و مثبت دارن و البته زیبا هم هستن. جوری شده بود که

فتیش چادر بیشتر بخوانید »

سکس من و آبجی مینا

سلام ب دوستان گلم. این داستانی ک میخام براتون بنویسم در مورد اتفاقاته واقعیه ک بین من و آبجیم افتاده و تا جایی ک میتونم سعی میکنم همه اتفاقات رو با جزییات کامل واستون بنویسم… ***   من اسمم سعیده بیست و چهار سالمه ی برادر دارم با دوتا خواهر ک هم برادرم زن گرفته

سکس من و آبجی مینا بیشتر بخوانید »

کون پر مشتری

من فرهادم 25 سالمه. 170 قدمه و 52 وزنم. بدنم سفید و زنونه ست و از زمان مدرسه همه دنبال کونم بودن و منم به چند نفری میدادم. این داستان درباره مجید دوست دوران دبیرستانمه… من و مجید با هم توی یه نیمکت می‌نشستیم و خیلی زود دوست صمیمی شدیم و همیشه با هم بودیم.

کون پر مشتری بیشتر بخوانید »

میخوامش ولی نمی‌تونم ادامه بدم

سلام. یه روز که ازمحل کارم اومدم بیرون دیدم یه خانوم چادری روبروی ساختمان شرکت وایستاده روبروی شرکت ما یه بیمارستانه .یه نگاهی انداختم دیدم اومد سمت من نگو میخواست بره سوپرمارکت برا مامانش که توبیمارستان بود خرید کنه موقعی که برگشت یه جونی بهش گفتمو رفتم تو کتش که مخشو بزنم خلاصه اونروز شمارمو

میخوامش ولی نمی‌تونم ادامه بدم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا