تصمیم گرفتم که جنده بکنم

سلام خدمت همه دوستان ، من آرمانه و الان 21 سالمه و خیلی معمولیم همین ادم معمولی هایی که تو خیابون میبینین خاطره من از اونجایی شروع میشه که دانشگاه یکی از استان های اطراف قبول شدم یه سری از فامیلای پدریم اونجا بودن پس به همین خاطر اولویت دومم بود دوست و رفیق هم […]

تصمیم گرفتم که جنده بکنم بیشتر بخوانید »

کوس اسرار آمیز

سلام.داستانی که میخوام براتون بنویسم برمیگرده 5 سال پیش ینی سال 90… ***   پدرم به دوست داشت به فامیل عباسی.آقای عباسی تو اداره پدرم اینا کار میکرد.کمو بیش هم ارتباط خانوادگی داشتیم ولی با هم زیاد رفتو آمد نمیکردیم.گذشتو گذشت تا اینکه یه روز من اومدم خونه دیدم خانواده آقای عباسی خونه ما هستن.اصن

کوس اسرار آمیز بیشتر بخوانید »

من و خواهرم زیر کیر سامان

سلام  این خاطره داغ داغه برا همین یه هفته پیشه من نوید هستم ۲۴ سالمه و خاهرم نسیم ۲۲ من از شونزده سالگی کون میدم کلا دوس دارم کون بدم بخاطر کون تخم مرغیم همش میمالوننم البته این کون تخم مرغی ارثی بابام ایناس خواهرم نسیم هم بی بهره نبوده و اگه از نیمرخ نگامون کنی

من و خواهرم زیر کیر سامان بیشتر بخوانید »

جنده ی محترم

با سلام حدود ی سال پیش یعنی سال 94 تو فیس بوک با ی زن اشنا شدم.. چادر و مقنعه آبی رو عکسش بود پیش خودم گفتم از این مذهبیاست که جانماز اب میکشن..گفتم بزار مخشو بزنم و خرابش کنم کم کم که وارد بحث شدم همش بهم توپ و تشر میزد و بهم توهین

جنده ی محترم بیشتر بخوانید »

مالش و گایش

سلام. اسمم اشكان هستش 33 سالمه و اين خاطره كه ميخوام براتون تعريف كنم مربوط ميشه به آخراي سال 91… تابستون 91 بود كه رفتم اردبيل تو آب درماني داييم كار كنم و يه آب و هوايي هم عوض كنم. اونجا من تو بليت فروشي بودم و كم كم رفتم رو مخ ماساژور اونجا و

مالش و گایش بیشتر بخوانید »

کون که چیزی نیست جون بخواه عزیزم

باز موبایلم به ناله افتاده بود و خبر از رسیدن مسیجی جدید میداد. مسیجی سرشار از کلماتی عاشقانه و یا شایدم تنها ذکر روزمرگی ها که بر صفحه ی روشن موبایلم نقش بسته بود. – “اما” جونم امشب کمی دیرتر میرسم. بازم فنا خراب شده و باید بمونم و درستشون کنم. فقط امیدوارم که به

کون که چیزی نیست جون بخواه عزیزم بیشتر بخوانید »

یلدا کوس طلایی

سلام اسمم مجید هست من اهل اصفهانم قدم 175 90 کیلو هم وزنمه 24سالمه داستانی که دارم مینویسم 4 سال پیش اتفاق افتاد… *** ما خونمون دو طبقه هست اونموقع 20سالم بود طبقه بالاییمون خالی بود یه مدت.یروز یه خونواده از بنگاه اومدن واسه اجاره خونه اومدن خونه رو دیدن که مورد پسندشون شد .دو

یلدا کوس طلایی بیشتر بخوانید »

سکس عالی تکرار نشدنی

سلام به همه دوستان . من ٢٧ سالمه و اين قضيه هم مال چند سال پيش وقتى دانشجو بودم رشته من معمارى بود برا همين برا پرينت نقشه هام همش من با دوستم به يه فتوكپى ميرفتيم اونجا هم يه دختر كار ميكرد قد هيكل رديف شبيه مدل ها بود هيكلش واقعا نقصى نداشت منم

سکس عالی تکرار نشدنی بیشتر بخوانید »

وحدت حوزه و دانشگاه

سلام . داستان من (مسعود) و سعید از زمان دبیرستان شروع شد. من و سعید هر دو پسرهای درس خون بودیم و همه به ما احترام میذاشتن کسی با ما کاری نداشت. از مدیر و معلم و معاون همه بعنوان دانش آموزای خوب یاد میکردن. چند ماهی از دوستی ما نمیگذشت که احساس کردم سعید

وحدت حوزه و دانشگاه بیشتر بخوانید »

شبی با زن داداش

من فرشادم الان ۲۵ سالمه،از نظر چهره بیبی نیستم و قیافه مردونه دارم،قدم ۱۸۳ وزنم ۷۹،بدنسازی کار میکنم و در کنارش بوکس کار میکنم،کیرم بزرگ نیس ۱۴ سانته ولی میگن که کلفته ،زن داداشم فرشته خانوم،۲۷سالشه،وای هرچی ازش بگم کم گفتم،یه بیبی دوس داشتنی،قد ۱۶۳ وزن ۵۸،ممه هاش ۷۰،کس تپل و سفید خواهرش آزاده خانومم۲۰سالشه،عشقمه،۱۵۸

شبی با زن داداش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا