زیر چتر کاجها
منو حمید تو پارک دنبال یه جای دنج میگشتیم. حميد يه کم عصبيه و کلا” فراري از شلوغي. از نظر حميد اگه سه نفر تو صف نونوايي باشن يعني شلوغ. یه کنجی پیدا کردیم که دور و برش درخت زیاد بود جای نشستنم داشت. نشستیم و تو حال خودمون بودیم که یه صداهایی شنیدیم: بیا […]
