خوشم میومد وقتی که میخورد
دایی من ۵ سال از من بزرگتره. تابستون که میشد میرفتیم خونه ی مامان بزرگم. بعد از ناهار همه میخوابیدن. من هنوز بالغ نشده بودم. دیدم داییم نیست. همه جا رو گشتم. نبود. رفتم طرف اتاق زیر شیروونی، اونجا بود و داشت جق میزد. تا منو دید گفت بیا تو و در رو ببند. پیژامه […]
خوشم میومد وقتی که میخورد بیشتر بخوانید »
