جایی در خیابان انقلاب

هفته ای می شد که از عاطفه خبر نداشتم کمی برایش احساس دل تنگی می کردم از سرگشتگی سیگار می کشیدم به ژرفای افکاری که گه گاه خودم را از یاد می بردم می رفتم چنان این پرنده تیز پرواز اندیشه ام پر می کشید که گویی در کهکشان دیگری زیسته ام نابهنگام آینه ها […]

جایی در خیابان انقلاب Read More »

رقصنده با خویشتن

یادش به خیر در دانشگاه استادی داشتیم که می گفت اگر بیست ساله باشی و عاشق مارکس نباشی عقل کم ات است و اگر سی ساله باشی و عاشق مارکس باشی عقلت کم است.اما از من بپرسی میگویم عقل خودش کم است وگرنه یک سوراخ مهیج را چه به عاشقی! از خواب که بیدار شدم

رقصنده با خویشتن Read More »

کون دادن به آقا امید

سلام من اسمم ارمینه و 18 سالمه و یه کون دخترونه و بیبی فیس… *** تو محله ما یه بقالی هست که فروشندش اسمش امید که 33 ساله تقریبا چند باری که میرفتم مغازه اقا امید متوجه نگاهاش شدم که داره منو دید میزنه منم که براش عشوه میومدم و بیشتر جلب توجه میکردم یه

کون دادن به آقا امید Read More »

بهترین نوع کون دادن

سلام به دوستان. من امیرهستم ۲۲ساله که این خاطره مال ۳سال پیشه وتاالان ادامه داره… من ۱۹سال داشتم که تویه شهر دیگه دانشگاه قبول شدم .از شانس بدمن هم فقط یدونه خوابگاه طرف دانشگاه بودکه اونم پرشده بود بقیش ازدانشگاه دوربود.ومجبوربودم خونه اجاره کنم ازاین ور هم خوشگل بودم هم اندامم شباهت زیادی به اندام

بهترین نوع کون دادن Read More »

فاتحی از شمال

خانواده سوری از خانواده های سرشناس شمالی-تهرانی بودن.میراث چندین نسل شمالی بودن،چشمای رنگی و پوست روشن اعضای خانواده بود… مهری خانم،عروس نوه ی حسن خان سوری بود،جنوبی با چشای سیاه و موهای سیاه و پوست طلایی. خانمِ سومین نسل از خونواده ای میشد كه چندین سال از دیار به تهران كوچ كرده بودن و مادر

فاتحی از شمال Read More »

مسافر گی‌ مایه دار

تاکسی تلفنی بالا شهر کار میکردم شیفت شب ساعت دو و نیم بود اومدم بیرون یه سیگار بکشم دیدم یه ماشین جلو اژانس زد ترمز یه دختر و پسر ازش پیاده شدن خداحافظی کردن رفتن داخل برا گرفتن ماشین ، از قضا نوبت خودم بود صدام زد منشی رفتم رسیدو گرفتم سوارشون کردم ، بس

مسافر گی‌ مایه دار Read More »

میسترس سفید

سلام من ژوان هستم و 27 سالمه.تقریبا از 18 سالگی به بی دی اس ام علاقه مند شدم و تجربه های مختلفی به دست آوردم.این داستان مربوط به 18 سالگیمه که تقریبا یکسال خودم اسلیو بودم… *** بهش میسترس سفید میگفتن،تو مهمونی امید بود که باهاش آشنا شدم.امید بهم گفته بود اگه بتونم خودم رو

میسترس سفید Read More »

نمی‌تونم کیرشو فراموش کنم

من سمیرا م ٢٦ سالمه چند سال پیش تو یه شركتی كار میكردم كه یه مرد ٤٥ساله مدیر عاملش بود اوایل فكر میكردم كه بهشت باز شده و این مرد اقتاده پایین از بس كه خوب و سر به زیر بود حتی ما خیلی وقتها برای كارای حسابداری باهم تنها میشدیم.ولی اون خیلی سر به

نمی‌تونم کیرشو فراموش کنم Read More »

ماساژ خاله

سلام دوستان. اسم من کوروشه و میخوام داستان اولین سکس زندگیمو براتون بگم. *** من 17 سالمه و کلاس سوم دبیرستانم. این داستان برمیگرده به ماه تیر امسال که من امتحانات کلاس دهمم رو داده بودم و خالم نمیدونم چرا ولی اجازمو گرفت و من رفتم پیششون مشهد. خونه ما تو یه شهر 200 کیلومتریه

ماساژ خاله Read More »

کونی‌‌های بامرام

در اتاقمو محکم بستم و رفتم نشستم رو تختم :/هرچی فحش بلد بودم نثار معلمام کردم دوباره بااین که از مامانم عصبانی بودم خخخ.تو فکر بودم تو فکر این که مثلا یکاری کنم مامانم پشیمون شه چرا اینطوری بامن دعوا کرده مثلا برم و شب خونه نیام 😐 خیلی از این فکرا به سرم میزد…

کونی‌‌های بامرام Read More »

Scroll to Top