اونقدرام که فکرشو میکردم سخت نبود
فرزین پشت میز کارش نشسته بود و از زیر عینکِ نیم دایره ایه مطالعش یسری کاغذ رو از نظر میگذروند . از تو سوراخ در یکم دیگه نگاش کردمو با مرور کردن دیالوگایی که میخواستم بگم یه نفس عمیق کشیدمو بعد باز کردن در با گریه خودمو انداختم جلوی پاش . نگاهش بالافاصله با اون
اونقدرام که فکرشو میکردم سخت نبود بیشتر بخوانید »
