شهوت در ساعت چهار
“پاشو سهیلا کمک کن به بقیه ى بچه ها کتابا اومد” داشتم با گوشیم بازی میکردم و با صدای محمدآقا، صاحب فروشگاه به خودم اومدم سریع رفتم کمک بچه ها که کارتنای کتابی که تازه برامون ارسال شده بود رو بیارم داخل مغازه دو سال بود اونجا مشغول بودم و نسبت به دو تا همکار […]
شهوت در ساعت چهار بیشتر بخوانید »
