سکس با خواهر

سکس خواهر برادر ایرانی و سر رسیدن مامان و آموزش سکس به خواهر و برادر و اجازه دادن بهشون که با هم سکس داشته باشن و اونا هم عاشق مامانشون شدن که اینقدر باحال و روشنفکره.

تسلیم محض شهوت

من تا “اون حد” دیگه جلو نرفته ام با خواهرم اما شیطونیای زیادی کرده ایم با هم الان 30 سالشه و هنوزم وقتی میرم پیشش گهگاهی به یاد نوجوونی یواشکی با هم یه کارایی میکنیم اما شهوت انگیزش اینه که هنوزم هیچکدوم به روی خودمون نمیاریم که مثلا داریم از هم لذت جنسی میبریم.   […]

تسلیم محض شهوت بیشتر بخوانید »

چرا چرا چرا

یه شب مامان رفته بود خونه خاله. من تو اتاقم دراز کشیده بودم و کم‌کم داشتم خوابم می‌برد که صدای باز شدن در رو شنیدم. فکر کردم مامانه و چشمام رو باز نکردم، ولی چند ثانیه بعد تشک کنار پام فرو رفت و از بوی عطرش فهمیدم داداشمه. چیزی نگفت و منم چیزی نگفتم. بعد

چرا چرا چرا بیشتر بخوانید »

شانس کیری

سلام . این خاطره ای که میخام بگم مال عید چندین سال پیشه من ۱۷ سالم بود و خواهرم ۱۴ رفته بودیم روستا و دید و بازدید اقوام.   اون قسمتی که خونه داشتیم تو روستا بالای کوه بود و کلا هفت هشتاد خونه بود و بقیش باغ و درخت خاکی بود و تو چندتا

شانس کیری بیشتر بخوانید »

خوب شد که باختیم

بازی رو باخته بودیم. اعصاب من، مهرداد و سعید بدجوری خورد بود. البته از اول هم می دونستیم تیم حریف از ما قویتره ولی نه اینکه سنگین ببازیم. تیم مقابل ما چند سال بود تو دسته یک جا خوش کرده بود و تیم ما اولین بار بود که به لیگ دست یک نوجوانان شمال شرق

خوب شد که باختیم بیشتر بخوانید »

جنده ی داداشم هستم

وقتی یه زن طلاق میگیره وبر میگرده خونه باباش اولش همه دلگرمی بهت میدن و به دیدنت میان ،ولی من خوب میدونم که همه ته دلشون فکر میکنند که دیگه جنده شدی و همه به یه چشم دیگه بهت نگاه میکنن،زنهای دروهمسایه هم که سریع میخوان پسرای ترشیدشون که ده و بیست سال بزرگتر از

جنده ی داداشم هستم بیشتر بخوانید »

یه جندگی هم برا داداشامون نشه؟

از مدرسه زودتر تعطیل شده بودم. معمولا این موقع روز فقط احسان داداشم خونه بود. شش سال از من بزرگتر بود و همین اختلاف سنی باعث شده بود همو دوست داشته باشیم اما اون روز همه چیز به طرز عجیبی تغییر کرد درو باز کردم….     میدونستم احسان خونست واسه همین بی تفاوت اومد

یه جندگی هم برا داداشامون نشه؟ بیشتر بخوانید »

داچی و سولاخ کون آجی

خواهرم ۳،۴ سال بود ازدواج کرده بود . من توسط یکی از دوستام جذب یه شرکت هرمی بنام بیز شدم . اولین کسی که توسط من به این سیستم معرفی شد خواهرم بود و بسیار مشتاق به انجام کار شد . هیچی دیگه آبجی اومد توی سیستم و با هم کارو شروع کردیم ، کم

داچی و سولاخ کون آجی بیشتر بخوانید »

هیچ سکسی مثل سکس با خواهر نمیشه

سلام من سعید هستم ۳۰ ساله ، لیسانس حسابداری دارم و توی یه شرکت خصوصی مشغول هستم خانواده چهار نفره من شامل پدر و مادرم و خواهر کوچیکترم سیما که ۱۸ سالشه و پشت کنکوره تجربی ما یه زندگی معمولی داریم از هر نظر معمولی ، چه خونه زندگی چه روابط داستان منو خواهرم سر

هیچ سکسی مثل سکس با خواهر نمیشه بیشتر بخوانید »

حموم با خواهرم

این یک خاطره هست اسم ها مستعاره … من ناصر ۱۹ ساله از مشهد قد ۱۷۵ وزن ۸۰ خوب از خواهرم بگم اسم طاهره سن ۲۷ ساله وزنش هم تقریبا ۶۵ ولی خوش قد و هیکل سفید و ترتمیز ما یک خانواده  ۷ نفره هستیم پدرم که ۱۰ سال پیش فوت کرده بر اثر تصادف

حموم با خواهرم بیشتر بخوانید »

خواهران اهل حال

از سرکار اومدم خونه خیلی خسته بودم تو مسیر که میومدم چندتا کس خوشگلم دیده بودم حسابی حشری شده بودم…   رسیدم خونه درو باز کردم رفتم داخل دیدم سمیرا رو شکم خوابیده سرش روی بالشت در حال درس خوندن خوابش برده. یه شلوار خونگی آبی که نه تنگ بود نه گشاد ولی کونش رو

خواهران اهل حال بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا