سینه کوچیک‌های مو کوتاه حشری ترن

صبح شده بود، چون مهمون داشتیم، روز تعطیلی کار من بود…

ساعت هفت بیدار شدم، رفتم بیرون و دیدم مهمونمون خوابه، ایستادم و از پشت بهش خیره شدم، فقط یک ملافه روش بود، دختر دایی خونمون بود، خونوادشون مذهبی بودن، بخصوص باباش، اما این دختر نه چندان، هرچند جلوی بقیه رعایت میکرد، یک دختر پر انرژی، با قد ۱۵۰ تا ۱۵۵، ورزشکار، وزن حدود ۴۸ اما سینه‌های کوچیک که چندان نیازی به سوتین ندارن و خب موهای کوتاه که عموما نمیدیدیمشون مگه تو جمع‌هایی که خود بچه‌ها باشن مثل خونه ما وقتی فقط بچه‌ها باشن و یک باسن گرد نقلی خوش فرم بدون چربی که با ورزش بهشون رسیده نه عمل و کارهای مسخره. چون خیلی خودش مذهبی نیست.

 

 

کلا خانواده سمت مادرم مذهبی هستن و بچه‌هاشون اکثرا قد بلند حتی دختراشون، قد بلند با سینه‌های برجسته نسبتا خوش فرم، که خیلی منو به خودشون جذب میکنن اما خب نمیشه هم کاری کرد، تو فامیل کلا خوشم نمیومد. مامان رفته بود سر کار و تا ۴ عصر نمیومد. دختر دایی هم اومده بود شهر ما کارهای ثبت نامش رو برای دانشگاه بکنه، اما پدرش شرط خوابگاه گذاشته بود و خونه ماهم دوخواب بود و نمیتونست بمونه و از خوابگاه هم خوشش نمیومد، اما دلش هم نمی‌خواست نره دانشگاه.

فرم بدنش عالی بود، اگرچه برای منی که قدم ۱۸۸ هست و وزنم ۸۲ ریزه میزه بود اما سپیده رو واقعا می‌خواستم یبار باهاش باشم، جدای از قدش تایپ بدنش جزو فرم‌های مورد علاقه من هست، بدن فیتنس، با سینه‌های کوچیک، اگرچه سنه تا سایز ۷۵ یا ۸۰ کاپ سی رو هم خیلی دوست دارم. اما کلا بدن لاغر و فیتنس بخصوص قد بلند رو خیلی میپسندم. یک آن چرخید و حس کردم بیداره و سریع رفتم پشت دیوار و آروم رفتم تو اتاقم. گفتم خدا کنه بیدار نشده باشه و ندیده باشه که خیلی ضایع هست.

 

 

رفتم سر جام دراز کشیدم اما از فکرش نمیومدم بیرون. دوازده سال از من کوچیکتر بود، اما خب دلم میخواستش، بخصوص که چون ریزه میزه بود خوب میتونستم روش مسلط بشم تو سکس. اول خودمو زدم به خواب ببینم بیدار شده یا نه، یک تاپ تنم بود و یه شرت و خب امیدوار بودم ندیده باشدم، خیلی ضایع بود تو اون حال دیده باشه منو.

تو همین فکرا بودم که چرتم گرفت، یک ساعتی چرت بودم، آروم چشممو باز کردم و ساعت کنار تخت رو دیدم، حدود هشت بود، حس کردم یکی داره نگاه میکنه، چه نگاه سنگینی بود، یهو یادم افتاد و سریع برگشتم، دیدم دختر دایی تو چهار چوب در ایستاده، تکیه داده به چهارچوب، دستاش رو روی سینش به هم گره زده بود و داشت نگام میکرد، یک شلوارک و تی شرت جذب پوشیده بود، خیره شده بود بهم و گفت خواب آلو پاشو بیا صبحونه، ناسلامتی من مهمونما و رفت.

 

 

 

گفت آخ که دیدتم، منم شلوارک پوشیدم و با همون تاپ اومدم. گفت راحتیا، گفتم مثل خودت دیگه، صبحونه رو خوردیم، گفت برنامت چیه، گفتم تعطیلیمه، خونم و بیرون نمیرم، گفت یعنی دختر داییت بخواد بره دانشگاه نمی‌بریش ؟ و لبخندی زد، گفتم چرا میبرمش، اما تو که فردا میری، گفت آره میخواستم تستت کنم. میزرو جمع کردیم و کلا هی نگاهم می‌افتاد رو اندامش اما زود میدزدیدم چون این پوشش یکم مشکوک بود. گفتم حتما میخواد مچمو بگیره. گفتم میرم تو اتاق پای کامپیوتر، گفت من می‌خوام اینجاا یکم ورزش کنم، گفتم باشه و کارم داشتی خبرم کن. رفتم مشغول بازی شدم.

نبم ساعتی گذشت و تو فکرش بودم که چیکار میکنه، گفتم بذار یک دید کوچولو بزنم، طاقت نداشتم ، رفتم دیدم یک شلوارک چسبون مثل لگ پوشیده سبز و خاکستری و ست همون هم یک تاپ نیم تنه تنشه، محو نگاهش شدم و اندامش که چقدر فیت نس و خوب لعنتی، سریع برگشتم چون ممکن بود ببینه، رفتم رو تخت و پاهامو دراز کردم و حالت نیمه نشسته مشغول گوشی شدم. نگاهشو حس کردم بعد از چند دقیقه، دیدم تو چهارچوب دره با همون حالت صبح اما با ست ورزشی، گفتم چی شده خیلی ریلکس شدیا، گفت منو میشناسی که مذهبی نیستم، بعدم گفتم تو سیرت بشه.

 

 

 

جا خوردم و خجالت کشیدم، گفتم از چی ؟ گفت از چی ؟ از صبح رو من زومی، فکر نکن ندیدمت، تکیه داد به چهار چوب و دستاشو تو هم گره زد رو سینش، نگام کرد و گفت فکر نکن هیچوقت حواسم بهت نیستا، زیاد دیدم نگاتو به دخترای فامیل، چیزی نگفتم، گفت خیلی شیطونی اما بهت نمیاد. گفتم خب، حالا که چی، می‌خوای بگی حتما، گفت نه اما حالا که گفتی می‌خوام معامله کنیم. گفتم چه معامله‌ای ؟ حق و السکوت می‌خوایی ؟ و اخمامو کردم تو هم. زد زیر خنده و گفت نهههه بابا، چی فکر کردی، اگه حق السکوت میخواستم اینجوری نمیومدم جلوت، راستش حقمو می‌خوام و اینکه همکاری کنیم. تو چیزی رو که می‌خوایی و منم چیزی رو که می‌خوام میگیرم.

گفتم روت باز شده‌ها، گفت ااااا عجب آدمیه از صبح رو من زومی بعد من روم باز شده ؟ گفتم سپیده ، گفت بله، و سکوت کرد، منم چیزی نگفتم، حس کردم هرچی بگم برنده اونه و نمیشد هم دعوا کنم، من بازنده نهایی میشدم. پیش خودم گفتم خب شاید بد نشه همکاری کنم، اومد نزدیک و گفت می‌خوام برام کاری کنی، اگه انجامش بدی و قبولش کنی خیلی خوش بحالت میشه، گفتم خب، گفت تو منو به خواستم میرسونی و منم تورو به … و نشست رو پاهام یهویی، خشکم زد، این چرا اینجوری شده، از رو ملافه میتونستم حرارت بدنشو رو رونم حس کنم و ادامه داد منهم تو رو به چیزی که هی دیدش میزنی. گفتم بذار یک چیزی رو بگم، اگه بخوایی باج بگیری و امتحان کنی و … ، نگذاشت ادامه بدم، تو همون حالت که نشسته بود روی رونم و پاهاش دو طرف بدنم بود نیم خیز شد و دستاش رو گذاشت دو طرف بدنم و گفت خب ببین، میدونم کراشت نیستم و تو چشمت دنبال قد بلندای فامیله، اگر چه کاری هم نکردی، اما خب چرا چشمت دنبال منه ، بخصوص امروز، پررو شدم و گفتم خب از اندامت خوشم اومد، هیچوقت اینجور ندیده بودمت.

 

 

 

گفت خب پس تو با دایی صحبت کن راضیش کن من خوابگاه نباشم، عوضش منهم … و سکوت کرد. گفتم خب تو چی ؟ گفت حقیقتش یجورایی حال میکنم باهات باشم، گفتم من و تو که اختلافمون زیاده، پاشو منو سر کار نگذار، دو باره نشست رو پام و گفت نه، من آقا بالا سر نمیخوام، فقط یک رفیق خیلی صمیمی خیلی صمیمی خصوصی میخوام، همین. من ازت خوشم میاد و می‌خوام به تو دسترسی داشته باشم، توهم که بدت نمیاد انگار، این باج گیری نیست همکاریه اما اگر میگی باج خب آره باجمو میخوام . گفتم خب باشه به یک شرط، صادقانه بگم، من بخوام با دایی صحبت کنم باید اول مامانمو بندازم جلو، کلی ریش گرو بگذارم، وای بحالت اگر کاری کنی، گفت نترس، تو باشی حله. انگشت اشارشو کشید رو کیر نیم خیز شدم از رو ملافه و گفت من باج خودمو میخوام، داشته باشمش بسه، راستشو میگم اما پررو نشو، ازت خوشم میاد، برا همین اومدم شهر شما، گفتم یعنی رشتتو دوست نداری، گفت چرا اما خب هردوتاش باهمه. خب قبوله تا پیش پرداخت بدم ؟

گفتم قبوله اما تو دختری، اذیت میشی، انگشتشو جلو چشم حلقه کرد و یکبار باز و بسته کرد و چشمک زد، فهمیدم خلقویه، گفتم واقعا ؟ و گفتم تو چند مترت زیر زمینه ؟ خندید و گفت بذار ببینم اول چند سانتت میتونه نفوذ کنه و ملافه رو کشید پایین. یک دستی رو کیرم کشید و نگام کرد، دیگه تسلیمش شدم، مهم نبود، از سپیده خوشم میومد، ریزه میزه فیتنس، با موهای کوتاه و سینه‌ها کوچیک اما نوکشون به وضو مشخص بود. چراغ سبزو گرفت و اومد جلوتر و صاف نشست رو کیرم، گفت نرمه اما قرار سیخ بشه، اگه مثل صبح بشه خوبه، لبخند موزیانه‌ای زد و گفتم بیدار بودی ؟ گفت خیلی وقته حواسم به نگاهات هست، تو فکر کردی بزرگتری من حواسم نیست ؟ گفتم حالا که شونزده سانتمو دادم داخلت میفهمی. گفت اوه پس شونزده سانته و سفت هم هست، خوبه دوست دارم.

 

 

 

یهو خیره سد بهم و گفت مال من شدی بالاخره و دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و لبهاشو محکم چسبوند بهم و شروع کرد و منهم باهاش همراهی کردم، مثل دیوونه‌ها لبمو میخورد و منم همراهیش میکردم، زبونامون دائم به هم مالیده میشدن و لبهامون هم به هم. دستاش تو موهام بود و منهم دستام یا تو موهاش بود یا رو کمر و باسنش. شروع کرد چرخوندن کسش رو کیرم از رو لباس. چه داغ بود لعنتی. لباشو جدا کرد و گفت آخخخخخ میییللاااددد عین تو رویاهامی، گفتم ای شیطون، هنوز مونده و دیگه پررو شده بودم، تاپشو دادم بالا و درش آوردم، یهو رفتم سمت سینش و شروع کردم یکیو خوردن و مک زدن نوکش و نوک اون یکی رو هم بین انگشتام فشار میدادم، گفت جااااننننننن حیف که ندارم، گفتم چیو، گفت سینه، گفتم من این مدلی هم خیلی دوست دارم، با این حرفم حال کرد و سرمو چسبوند روشو گفت آااااخخخخخ بوخور که خیلی وقته تو فکرتم.

شروع کردم خوردن و مالیدن سینه‌هاش و آروم یک دستمو کردم تو شلواراکش که برسونم به کونش که دیدم شورت هم نداره خانم خانوما و محکم کونشو فشار دادم، تاپمو در آورد تن لختشو تو همون حالت انداخت روم، نوازشش کردم و گفتم وایسا، تو همون حالتی که پاهاش دو طرف من بود ایستاد، شلوارکش رو کشیدم پایین و کمکش کردم درش آورد، رونها و ساق پاشو مالیدم، و نگام میکرد و آروم اومد پایین و دستش رو گذاشت رو شونم و یکم هل داد عقب، یعنی بورو عقب تر، رو زانوهاش نشست و طوری تنظیم کرد که کسش جلوی دهنم باشه. گفت بدت نمیاد ؟ گفتم بالاشو نه، سرمو فشار داد سمت کسش، لبهامو دور چوچول کسش حلقه کردم و با زبون شروع کردم لرزوندنش، رو ابرا بود، دستمو گذاشتم رو باسنش و فشارش دادم سمت خودم و کونشو میمالیدم. اروم و قرار نداشت، صداش حسابی در اومده بود، دستامو رسوندم به سینه‌هاش و هردوتاشو شروع کردم مالیدن داشت دیوونه میشد.

 

 

 

اومد حرکت کنه نذاشتم، انگشت وسطمو کردم داخلش و همزمان میخوردم و با دست دیگم سینشو میمالیدم. بریده بریده نفس میزد و گفت میییی لاااا ددد میلاد میالااااا ااااهههههخ و لرزید و یهو آبش ریخت بیرون رو بدنم، تند تند آه و ناله میکرد، آاااهههه ااااخخخخخخ جاااننننممم پسر چیکار کردی آخخخخ کوفتش بشه اونی که زنت میشه، گفتم فعلا که تو فیض میبری و تند تند شروع کردم بالا کسش رو مالیدن و زل زدم تو چشاش، شونه‌هامو چنگ زد، شچشماش رفت و جیغ زد و لرزید و باز آبش اومد، گفت اووففففف ههههوووففففف میکشنت، سریع شلوارک و شرتمو کشید پایین و گفت آها این باج منه، بی مقدمه شروع کرد خوردن. اومدم موهاشو بگیرم نگذاشت، گفت دوست ندارم، با حرارت شروع کرد ساک زدن. خیلی خوب میخورد و لیسش میزد و با دستاش بالا پایینش میکرد.

 

 

یکی دو دقیقه خورد و گفت کاندوم داری ؟ گفتم نه، گفت مراقب باشیا، گفتم باشه، بلند شد تو چشام زل زد و نشست رو کیرم، کیرم تو حالت سیخش بود و روی شکمم بود کسش میمالید روی کیرم و کسش رو روش بالا پایین میکرد، دستاش روی شونه‌هام بود و انگار رو کیرم میرقصید، حسابی خیسم کرده بود. گفت چه داغه پسر میسوزونه اومد جلوتر، من دستام رو پهلوهاش بود و لغزوندمشون رو سینه‌هاش و نوک جفتشون رو گرفتم بین انگشتام، سر کیرم جلوی کسش بود، با بدنش طوری قوس کمر داد که سر کیرم رفت ابتدای یوراخش و رفت عقب آروم آروم و کیرمو کرد داخل. هردومون باهم یک آخ بلند گفتیم و کامل دادش داخل، میلرزید روم، دو طرف سرمو گرفت و چسبید بهم و جیغ کشید گفت آخخخخخخ مییییللللاااادددد تومه کیرت واااایییییی عالییییهههههههه منم شروع کردم خوردن سینه‌هاش.
hiسپیده شروع کرد چرخوندن و عقب جلو کردن کسش رو کیرم بدون در آوردنش، تند تند انجامش میداد و منهم سینه‌هاشو از بس خوردم قرمزشون کرده بودم، چسبیده بودیم به هم، دستاشو حلقه کرد دور گردنم، گفت قول بده، قول بده فقط با من باشی، گفتم حتما، قول قول، تو هم همینطور، چشم گفت و شروع کرد لرزیدن. آروم شد تو بغلم و شروع کردیم لب گرفتن، آبش از کنار کیرم میزد بیرون. آروم کشیدمش بیرون، حسابی خیسم کرده بود، به کمر خوابوندمش و بالش گذاشتم زیرش، رفتم بین پاهاش، زیرم بود کامل، گفت میلاد جرش بده، محکم میخوام، گفتم بد جور جرت میدما، گفت بکن و خفه شو فقط میلاد. از جسارتش حال کردم، سر کیرمو گذاشتم داخل کسش، خم شدم روش و همونطور که دستام رو رسوندم به پهلوهاش یهو تمام حجم کیرمو کردم داخل تا بیخ بیخش.

 

 

ملافه رو چنگ میزد و به خودش میپیوید، بی معطلی شروع کردم عقب جلو کردن، با هر ضربه من بدنش بالا پایین میشد، نوک سینه‌هاش سیخ سیخ بود، خم شدم و شروع کردم خوردنشون، دستاشو حلقه کرد دورم، من محکم میکوبیدم تو کسش، ناخناشو پشتم حس میکردم، پاهاشو انداخت دورم و گفت جرم بده آره آررررهههههه کثافت عالیه وااااااایییی واااایییییی واااایییییی شدم و دوباره لرزید، گفت کره خر نریزی توش، خندیدم و گفتم میتونی وایسی ؟ گفت ببین بزنیمم نمیتونم، دفعه بعدی و چشمک زد.

 

گفتم نزدیکم ، به شکم بخواب رو بالش، کیرمو کشیدم بیرون، خوابید به شکم، گفت از کون نه‌ها، گفتم منم از کون کردن خوشم نمیاد، اما دوس دارم بذارم لاش خالی شم رو کمرت، گفت باشه، خیمه زدم روش و یهو کیرمو تا ته کردم توش، گفتم تا کس به این جیگری هست، چرا کون ؟ اون مال یه کار دیگه هست، خندید و گفت بکن مسخره، کشتیم، بی معطلی شروع کردم، تا جا داشت میکردم داخل، یک دستمو بردم زیر تنش و رسوندم بالای کسش، یکی رو هم به نوک سینش، دوس داشتم دیوونش کنم تا جا داره و جواب هم داد، آه و نالش رو آسمون بود، صداش یکم تو دماغی شده بود و کسش پر آب بود، هرچی نزدیکتر میشدم ضرباتم عمیقتر و محکم‌تر میشد. نزدیک که شدم کشیدم بیرون و گفت جااااااااننننننن برییییزززز گذاشتم لای کونش و دو سه تا عقب جلو کردم و خالی شدم رو کمرش، آبم حسابی پاشید پشتش و گفت اوویییی چه داغی بچه.

گفتم بچه نیست و بچه سازه، گفت جوووونننننننن لعنتی، بچه ساز من برا دفعه بعدی کاندوم بخر. گفتم باشه و زدم در کونش، محکم هم زدم، گفت ااااخخخخ جوووونننننن، خندید، گفتم تا کی ادامه داره، گفت تا اینجا هستم هروقت بتونیم، تا تو بخوای و بتونی و منهم بتونم. گفتم قبوله، تک پر باشیا، گفت هستم، تو خودتو کنترل کن، ولت کنن دخترای فامیلو جر میدی و خندید، گفت همیشه زیر چشمی حواسم هست بهت، البته دخترا هم همینطور. خندیدیم و گفتم گند زدم ؟ گفت نه مراقب باش، در ضمن سمتشون بری جرت میدم. گفتم تا هستی پایتم دلبرم. پاشو بریم سپیده حموم، لنگ ظهره، قرار نیست عقدمون کنن. گفت بغلم کن بریم حموم.

رفتیم حمام و قول گرفت بار بعدی تو حموم جرش بدم.

 

 

سکسامون ادامه داشت، داستان اقامتش رو حل کردم با کمک مامان، سپیده منو داداش میلاد صدا میزد جلو مامان و اختلاف سنیمون جلوی شک رو میگرفت، داییم هم با شرط اینکه ما مسئولیتش رو بپذیریم و حواسمون بهش باشه و نزدیک ما خونه بگیره موافقت کرد و سپیده شد مال خودم رسما. هرزمان میشد و میخواستیم و خونه ما خالی بود میومد و حسابی حال میکردیم، نمیشد من برم اونجا، چون تو ساختمونشون دوست داییم هم بود، برا همین تابلو میشد، سپیده قبل یا بعد دانشگاهش که جور بود و من تنها بودم میومد.

اگه دوست داشتین بازم تعریف میکنم از سکس‌هام با این آتیش پاره.

 

 

امیدوارم حال کرده باشین، خداییش من هرچی مو کوتاه سینه کوچیک دیدم چه تو پورن استارها چه تو واقعیت، همشون حشرین، بخصوص اگه یکم هم مذهبی باشن که دیگه هیچی.

 

 

تا داستان بعدی.

بازدید از سایت سکسی سکس➥ و چت سکسی شهوتناک➥ یادت نره! کلیک کن!➥ ممنون

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا