وظیفه ی سگی
سلام من سهیل هستم داستانی که تعریف میکنم واسه چهار سال پیشه من نامزد بودم و اسم نامزدم مرجان بود وتو یه شرکت وارد کننده لوازم کامپیوتر کار میکرد ویه روز خاله پدر زنم فوت وقرار شد برن سراب ومرجان هم قرار شد بیاد خونه ما ومن هر روز میبردمش محل کارش روز دوم بود […]
