داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

خنده دختر عمه ام به گریه تبدیل شد

سلام،من علی هستم 18 سالمه قدم حدود :182 وزنم 74 ،اولین بارمه داستان مینویسم پس لطفا فحش ندید من یه دختر عمه دارم اسمش سیمین هست دو سال از خودم بزرگتره ولی سنش از من کمتر نشون میده ،یه کون بزرگ وسکسی داره که شرط میبندم هر کس اونو ببینه میگه ای کاش این یک […]

خنده دختر عمه ام به گریه تبدیل شد بیشتر بخوانید »

منو خواهر زنم ،آناهیتا

سلام من کیان 29ساله از شاهین شهر هستم فکر کنم بیشترتون بدونین کجاست؟ (بخاطر کوسای ناپی که داره میگم دیگه) . بزارین از خانواده خانمم بگم خانمم 6 تا خواهر داره (یکی از یکی خوشکلتر خوش تیپ تر) 5تا از خواهر خانومام متاهل هستن ویکی شون مجرد. دو تاشون توی شاهین شهرند. یکیشون کرمان. سه

منو خواهر زنم ،آناهیتا بیشتر بخوانید »

نگار و بابک

يه چند وقتيه که برايه سرگرمي ميرم پيش پسر داييم تو مغازه پيتزا فروشي. داييم برايه مهران يه مغازه جمع و جور خريده تا بتونه برايه خودش کار کنه و خوش بگذرونه تو مغازه چند تا کارگر کار ميکنن من و مهران هم ميشينيم پشت ميز و به تلفن ها جواب ميديم و…. يه روز

نگار و بابک بیشتر بخوانید »

سعید و عمه

تو خانواده ما هيچ كس رو نمي توني پيدا كني كه مدرك تحصيلي اش كمتر از ليسانس باشه . همه درس خونده ان . البته يك دليل عمده اش پدربزرگ مونه . پدر پدربزرگ جزو اولين كسايي است كه رفته فرنگ درس خوندن و اونجا اقتصاد خونده بود ، پدربزرگ من هم جزو كله گنده

سعید و عمه بیشتر بخوانید »

کاش یه دختر بودم

سلام اسم من مهرداده من هميشه آرزو داشتم كه اي كاش يك بار ميتونستم جاي يك دختر باشم و كلي سكس كنم ولي هيچ وقت امكانش فراهم نشد ، خيلي وقتها سعي ميكردم به يك نحوي خودم جاي يك دختر بزارم مثلا يك آي دي دخترونه درست ميكردم و با پسرها سكس چت ميكردم يا

کاش یه دختر بودم بیشتر بخوانید »

طعم تلخ عسل

  نور افتاب ظهر از لابلای درزهای افقی کرکره خودشو به زور تومیکشید و ولومیشد روتن لخت زن. ذره ذره لمس میکرد و زن گرم میشد. اما این گرما در مقابل حرارتی که از درونش بلند میشد هیچ بود. اندامی بدون هیچ عیب و نقص با زیبائی خدادادی . فاصله بین باسن برجسته و بالاتنه

طعم تلخ عسل بیشتر بخوانید »

تور نخجوان

راستش من یه دوست دارم به نام مهدی که از دوستان قدیمی من یعنی همکلاسی دوران مدرسه بودیم، من و مهدی خیلی با هم صمیمی هستیم و از همان موقع محصلی همه کارهامون رو با هم انجام می دادیم البته من رفتم دانشگاه اما اون دنبال کار رفت الان هم مدیر تور توی یکی از

تور نخجوان بیشتر بخوانید »

نمره

وقتي به مامانم تلفني گفتم که نزديک بود مشروط بشم اما با لطف يکي از استادان گرامي از اين بلاي خانمان سوز رهايي يافتم درد فحشهايي که بهم داد از درد کير کلفت استادمون بيشتر اذيتم کرد. بله همونطور که فهميدين بنده البته از روي ناچاري مجبور شدم با کس دادن از مشروط شدن رها

نمره بیشتر بخوانید »

نامادری

دو سالي بود که با علي رفيق شده بودم هميشه از باباش بد ميگفت از زن باباش خوب نميدونستم هميشه همه از پدر يا مادرشون خوب ميگفتن بعد از زن بابا و شوهر ننه بد ميگفتن اما اين برعکس بود واسه اينکه ته و توي قضيه رو دربيارم بيشتر باهاش صميمي شدم و رابطم رو

نامادری بیشتر بخوانید »

دستفروش

وقتی که داشتم از استخر برمی گشتم یه دفعه موبایلم زنگ زد… _سلام مامان. _سلام بابک جان خوبی.ببین پسرم یه خبر بد… _چی شده؟ _مسعود تو راه خونشون تصادف کرد مرد… _آخ آخ… کی؟ _همین الان به ما زنگ زدن خبر دادن.ببین پسرم من و بابات داریم میریم شمال خونشون. فهمیدی؟ _آره آره.خوب… _خوب نداره

دستفروش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا