برده
اوضاع فرق داشت. این بار مرد عشق را بوسیده بود و کنار گذاشته بود. بالأخره ایستادند. دختر بالا را نگاه کرد و دیوار سیاهچالش را دید. صدای دستهکلید آمد و به دنبال آن، صدای باز شدن قفلها، یکی پس از دیگری، در سکوت زیرزمین پیچید. در با سر و صدا باز شد. مرد برای اوّلین […]
