رستگاری در ویلا
سلام من کامرانم الان سی و هشت سالمه . این داستان که میخوام واستون بنویسم . مال 8 ساله پیشه وقتی 30 سالم بود. تلفن دفترمون قطع شده بود و از مخابرات اومده بودن سیمکشی ها رو درست کنن.نردبون بلند نداشتنو من تو مغازه های بر خیابون دنبال نردبون بودم.همینجور که از این […]
رستگاری در ویلا بیشتر بخوانید »
