بوس کوچولو
تابستون بود و منم برای اینکه تو خونه نمونمو با دوستام باشم کلاس برداشته بودم .کلاسام اغلب تا ساعت 7 طول میکشید .یه روز کلاسم ساعت 5 تموم شد تو مسیر خونه بودم که دوست پسرم زنگیدو گفت که خونشون خالیه و من برم پیشش هر چی گفتم که نزدیک خونه امو بابام گیر میده […]
