توی ده شلمرود
اون قدیما یه حسنی بود که تو روستای شلمرود زندگی میکرد… *** این حسنیه اسگل حموم نمیرفت.هرچی باباش بهش میگفت دیوس قرمساق بیا برو حموم پدر سگ.حسنی کون مینداخت نمیرفت (چرا حسنی با باباش نیرفت حموم؟چون باباش دو سه بار از قزوین رد شده بود بخاطر همین حسنی میترسید بره حموم ولی نیت پدر خیر […]
