شوهرم برام کیر جور میکرد
با علی از خونه در اومدیم. ساعت 5 ِ بعد از ظهرِ وسطهای پاییز بود. سوار ماشین شدیم.. استرس شدیدی داشتم. فکر کنم علی هم استرس داشت چون یکم داشت بد رانندگی میکرد. _«علی چه طورم؟» علی: «جیگر شدی جندۀ من. چند میگیری؟» _ «این دفعه رو مهمون من باشید.» علی: «امشب یه حالی بهت […]
شوهرم برام کیر جور میکرد بیشتر بخوانید »
