جندههای دنیای من
۷ ساله بودم که طعم طلاق رو چشیدم. پدرم معتادی بود که ما رو دوست داشت ولی نمیتونست از پس مخارج بر بیاد. مارو با مادرم و خواهرم و یه خونه تو شهریار تنها گذاشت. مامانم سه سال تو یه خیاطی کار میکرد و بعضی وقتا هم تو خونه مون مشتری میومد یه مشتری داشت […]
