سه شنبه ها
مثل هر سه شنبه نشسته بودم رو مبل و چشمام به در بود که کی زنگش به صدا میاد این سومین هفته انتظار بدون وصال بود دیگه داشتم باور میکردم که رفته و منو با تمام خاطراتم تنها گذاشته ساعت ۱۲ شد مطمئن شدم که نمیاد بلند شدم برق سالن رو خاموش کردم مثل تمام
