پ مثل پدرخونده
طبق معمول بعدازظهر ها رفتم خونه نزدیک ساعت پنج بود که کلید رو انداختم روی در و رفتم تو … دیدم خونه ساکت ساکته باخودم فکر کردم هیچکی خونه نیست و میتونم یه قلیون میوه ای حسابی بزنم تو رگ ……. البته شیطونی دیگه هم کنارش انجام میدادم آدم وقتی تنهاست فکرای شیطونی زیادی به […]
پ مثل پدرخونده بیشتر بخوانید »
