آشفتگی
از بودن تو بغلش لذت می بردم. وقتی صدام می کرد و کونه هام را می بوسيد و آخ که چقدر می بوسيد و خوب می بوسيد. چيکار برات کنم عزيزم. ؟ نمی دونم! حالت بدی بود. نه اينکه نخوام . شايد بيشتر از هر چيز تو دنيا اون لحظه می خواستم. می ترسيدم. ترس […]
از بودن تو بغلش لذت می بردم. وقتی صدام می کرد و کونه هام را می بوسيد و آخ که چقدر می بوسيد و خوب می بوسيد. چيکار برات کنم عزيزم. ؟ نمی دونم! حالت بدی بود. نه اينکه نخوام . شايد بيشتر از هر چيز تو دنيا اون لحظه می خواستم. می ترسيدم. ترس […]
۲۲ سال قبل در منطقه قلعه ساختمون مشهد ( يکی از محروم ترين مناطق مشهد ) به دنيا اومدم ، توی يک خانواده فوق العاده فقير ، آخرين بچه پدر ومادرم بودم و به غير از من ۸ بچه ديگر هم داشتن . من نميدونم واقعا چرا هميشه اونايی که فقيرن بايد بچه های زياد
درست سه شنبه هفته قبل بود که به عادت همیشه مثل زمانی که میرفتم دانشکده حدود ساعت هشت صبح بیدار شدم آخه میدونید تازه درسم تموم شده وهنوز گرفتار کارای تصفیه حساب با دانشگاهم اینه که فعلأ بیکارم و به تلافی این سالها تو خونه استراحت میکنم ، مشغول تهیه سوروسات صبحونه بودم که زنگ
ماجرای من و زن همسایه بغلی Read More »
حدود 8 سال پیش بود که از ارومیه رفتیم بندر عباس … یه تغییر مکان خیلی شدید! به خاطر شغل بابام بود که مجبور شدیم کوچ کنیم! اون موقع من می رفتم اول دبیرستان … به خاطر تغییر جا خیلی ضد حال خوردم … چون جایی که رفته بودیم از هر لحاظی با ارومیه 180
سلام اسم من موناست. داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط به دو سال پیشه که تازه با ساناز جونم آشنا شده بودم. اون سال من 28 سالم بود وتصمیم داشتم واسه تولدم یه سری از دوستامو با دوست دخترهاشون و دوست پسراشون شام دعوت کنم بیرون .شب تولدم که شد با بچه ها هممون
همجنسبازی من و ساناز Read More »
حدود ١ ماه پیش بود خانه تنها بودم و داشتم با تخم هام یقول دوقول بازی می کردم. چند روزی هم بود که آمپر شهوتم داشت رو خط قرمز حرکت می کرد به چند نفری که می شناختم زنگ زدم که بیان و یه ذره شیطونی کنیم. ولی از اونجا که موقعی که خدا داشت
يادمه از بچهگي خيلي خونه عمم ميرفتم مثلا براي بازي با پسر عمم . هميشه اوقات تعطيلي من تو خونه عمم ميگذشت .همين طور من بزرگتر ميشدم و نشانه هايي از سکس خواهي و تمايل به جنس مقابل در من شعله ور مي شد . بي اختياربه پاهاي لخت عمم نگاه ميکردم يا به پستونهاي
تو شركت بودم داشتم آماده مي شدم واسه رفتن به خونه كه ساسان زنگ زد گفت كجايي بابا؟ مهمون برام اومده از آمريكا اينقدر ازت تعريف كردم كه گرفته بايد همين حالا ببينمش آماده باش ميام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مايي!خلاصه اومد و سوار شديم (
من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست
سلام به همه راستش من تا حالا داستان واسه کسی تعریف نکردم به خاطر همین اگه خوب نبود ببخشید. این داستان من و یکی از دوست دخترامه به اسم طناز. یادمه که اون موقع من تو یه بوتیک فروشنده بودم (لباس زنانه و دخترانه) این ماجرا مربوط به 4 سال پیشه. بعد از ظهر بود
داستان سکس من و طناز Read More »