2013

بهترین تولد عمرم

  سلام به همه دوستای خوب شهوتیم امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین . امروز میخوام براتون بهترین خاطره عمرم رو تعریف کنم یه کم طولانیه با تمام ریزه کاریا . امیدوارم خوشتون بیاد . من ماهکم و 19 سالمه . امسال تازه رفتم دانشگاه قبل از هر چیز یه کم از خودم بگم […]

بهترین تولد عمرم Read More »

وقتی که داداشم …

  سلام داستاني كه مي خوام براتون بگم مال زماني هست كه مجرد بودم اسم من محدثه است و داداشم مسعود تقريبا 13 سالم بود و داداشم 17 ساله بود خانواده ي ما 4 نفره هست كه بدر و مادرم هر دو كارمندند و از صبح تا ظهر سر كار هستند به غير از بيج

وقتی که داداشم … Read More »

رسیدن به کس عشقم

  سلام من علیرضا هستم (مستعار) 16 سالمه که میخوام جریان رسیدن به کس تنها عشق زندگیمو براتون تعریف کنم که 17 سالشه بریم سر اصل ماجرا : من از سال اول راهنماییم که دیگه شاشم سنگ رو سوراخ میکرد به فکر از تنهایی در اومدن افتادم چون با پدرم تنها زندگی میکنم و مادر

رسیدن به کس عشقم Read More »

من و مهتاب جون

میخواستم براتون خاطره ای را بنویسم از دو سال پیش.اول بگم که من اشکان هستم 23ساله فارغ التحصیل مهندسی عمران.تابستون بود.من و اسی دوستم عصر داشتیم تو خیابون با ماشین من چرخ میزدیم که یه دفعه چشممون به جمال یه دختر روشن شد.من به اسی گفتم بریم شماره بهش بدیم. دختره قدبلند سبزه ونسبتا تپل

من و مهتاب جون Read More »

هانی دوست دختر افغانم

با عرض سلام من اسمم ارمین هستش از بلوچستانم من تا سال های رهنمایی هیچی حالیم نبود اما از اول دبیرستان کلا مست بودم همون مواقع با بچه ها کلی کون گاییدم اما همیشه تو کف یه کس بودم تا اینکه سال سوم دبیرستان شد دنیا برام زود گذشت ما اینجا همسایه افغانی داریم مادر

هانی دوست دختر افغانم Read More »

چگونه رامين برده همسرش شد

من 25 سالمه و همسرم سهيلا 20سالشه راستش ما از طريق چت با هم اشنا شديم وقتي من براش مينوشتم که از بوي جوراب خانما خوشم مياد خيال ميکرد من دارم مسخره بازي در ميارم و اصلا باورش نميشد کم کم که به هم علاقمند شديم بلاخره راضي شد که تماس تلفني داشته باشيم و

چگونه رامين برده همسرش شد Read More »

بهترین روزهای زندگی ام با پسرخاله

سلام. من مژگان هستم 19سالمه. من تک فرزند خونوادم و به خاطر همین تو بچگی اکثر وقتا با پسر خالم بازی میکردم.البته بازی که نه معمولا پای کامپیوتر بودیم چون اون بزرگتر از من بود و حال و حوصله بازی نداشت. پسر خالم الان 26سالشه. همیشه وقتی پیشش بودم منو محکم بغل میکرد و به

بهترین روزهای زندگی ام با پسرخاله Read More »

عشقم نیلوفر

  سلام دوستان.ماجرا مربوط به 2 سال پیش ی روز تو خیابون ی دخترو دیدم خیلی خوشگل بود خیلی ی دختر با قد 165 اینا و سینه های کوچیک مثل کره ای ها و ی صورت (با اغراق)کپی جسیکا آلبا .خلاصه خیلی ازش خوشم اومد و اون روز گذشت و از اون روز به بعد

عشقم نیلوفر Read More »

من و رها

  تازه خونمون رو عوض کرده بودیم،تقریبا یه سال پیش بود:رفتیم به یه آپارتمان،اتفاقا واحد دوستم هم اونجا بود، بعده یه هفته که از اومدم به واحدمون تو راه پله ها یه دختر خیلی خوشگل و خوش اندام رو دیدم که ازکنارم رد شد،بهش نگا کردم و یه چشمک زدم و خندیدم اونم بهم نگاه

من و رها Read More »

عشق جدید

مثل همیشه ساعت 7از خواب بیدار شدم صورتمو شستم و صبحانه خوردم و حرکت کردم سمت مدرسه,طبق عادت هرروز تو تاکسی گوشیمو روشن کردم چندتا خیابون به مدرسم مونده بود که صدای زنگ مبایلم درومد خیلی تعجب کردم تاحالا سابقه نداشت اول صبح کسی بهم زنگ بزنه با کلی تلاش گوشیرو از جیبم دراوردم شمارش

عشق جدید Read More »

Scroll to Top