ادمین: یکی این کوستان رو ترجمه کنه مثلاً هواپیمای مترو! و بقیه کوسشعرجات. ممنون
هواپیمای مترو با غرش خود را به ایستگاه رساند و با باز شدن درها، موجی از جمعیت داخل و خارج شد. شاهین، پسر مجرد ۳۳ سالهای که تنها زندگی میکرد، نگاهش با بیحوصلگی در میان انبوه چهرهها میگشت که ناگهان متوقف شد. او رعنا را دید. زنی ۳۰ ساله که با قامتی کشیده و بدنی بسیار خوشفرم، میان جمعیت ایستاده بود. اولین چیزی که توجه شاهین را جلب کرد، باسن گرد و بزرگ رعنا بود که زیر مانتوی تنگ و خوشدوختش به زیبایی هر چه تمامتر خودنمایی میکرد. مانتو به قدری تنگ بود که خطوط منحنی بدنش را به وضوح نمایش میداد و این برجستگیهای تحریککننده، به خصوص باسنش، شاهین را میخکوب کرده بود.
رعنا یک شلوار جین تنگ و چسبان به پا داشت که درست بالای مچ پایش به پایان میرسید و تتوی ظریفی روی مچ پایش را نمایان میساخت. ناخنهای لاکزدهاش در صندل جذابی که به پایش داشت، پاهایش را سکسیتر کرده بود و شاهین غرق در تماشای این جزئیات بود. پوست سفید و زیبای رعنا، در تضاد با سیاهی موهایش که از زیر روسری بیرون زده بود، او را مانند یک تابلوی نقاشی شهوتانگیز کرده بود. اما چیزی که بیش از همه جذابیت رعنا را برای شاهین دوچندان میکرد و لایهای از فانتزی ممنوعه به آن میبخشید، حلقه ازدواج در انگشت دست چپش بود. آن حلقه فلزی براق، گویی مهر تأییدی بر ممنوعه بودن این وسوسه بود و همین حس، عطش شاهین را شعلهورتر میکرد.
رعنا به سمت پله برقی حرکت کرد و شاهین بدون لحظهای تأمل، به دنبال او رفت. درست پشت سرش ایستاد، به طوری که وقتی رعنا روی پله بالاتر قرار گرفت، باسن بزرگ و خوشفرم او دقیقا روبهروی صورت شاهین قرار گرفت. بوی عطر زنانه و ملایم رعنا با بوی محو پودر لباسشویی از لباسهایش در هم آمیخته و هر دم شهوت شاهین را بیشتر میکرد. هر حرکت پله برقی، باسن رعنا را کمی بالا و پایین میبرد و این رقص نرم و تحریککننده، شاهین را در مرز جنون قرار داده بود. او میتوانست گرمای بدن رعنا را حس کند، و تمام وجودش ملتمس لمس کردن آن انحنای اغواگر بود. در تمام طول مسیر پله برقی، چشمان شاهین از روی باسن رعنا برداشته نشد و این تصویر تا عمق دهنش نفوذ کرد.
وقتی از مترو خارج شدند، شاهین متوجه شد که هر دو هممسیر هستند. رعنا به سمت ایستگاه تاکسی رفت و شاهین به سرعت خود را به او رساند. در یک تاکسی زرد رنگ، هر دو سوار شدند. شاهین دل را به دریا زد و به بهانهای، شماره تلفن خود را به رعنا داد. رعنا ابتدا با احتیاط برخورد کرد، اما پس از چند روز، شگفتا! زنگ زد. مکالمههای کوتاه و محتاطانه، به تدریج طولانیتر و صمیمیتر شد. رعنا که زنی با بدن ورزشکاری و سینههای متناسب و خوش فرمی داشت، در طول این مکالمات، از زندگی زناشوییاش حرفی نمیزد، اما شاهین میدانست که آن حلقه ازدواج، واقعیت را فریاد میزند. آنها به تدریج دوست شدند، دوستیای که در زیر پوستش، جریانی از تمایلات ممنوعه پنهان بود.
تا اینکه یک روز، همان روزی که شاهین در انتظارش بود، فرا رسید. شوهر رعنا برای چند روز به سفر کاری رفته بود. رعنا با صدایی آرام و نفسنفسزنان، شاهین را به خانهاش دعوت کرد. قلب شاهین از هیجان به سینه میکوبید. او میدانست این فقط یک قرار دوستانه نخواهد بود. وقتی شاهین وارد خانه شد، بوی عطر شیرین و وسوسهانگیزی فضا را پر کرده بود. رعنا با لبخندی که ترکیبی از هیجان و دلهره بود، او را به اتاق خوابی هدایت کرد که بوی خیانت از هر گوشهاش به مشام میرسید. روی تخت زناشویی رعنا، قرار بود داستان ممنوعه عشق و شهوت آنها آغاز شود.
بدون هیچ مقدمهای، لباسها از تنشان جدا شد. رعنا با پوستی سفید و زیبا نمایان شد، سینههای خوشفرم و متناسبش در هوا به چالش کشیده میشدند و باسن گرد و بزرگش، حالا کاملاً عریان و بیپروا، جلوی چشمان حریص شاهین قرار گرفت. شاهین که بدنش معمولی بود، اما در زیر لباسها کیر کلفت و بزرگی داشت، با دیدن رعنا کاملاً تحریک شده بود. رعنا با دیدن مردی شاهین، با خندهای شیطنتآمیز گفت: “واو… کیر تو دو برابر کیر شوهرمه!” این جمله، شاهین را به اوج لذت رساند و مرزهای شرم را بینشان شکست.
شاهین، که از همان ابتدا عاشق باسن رعنا شده بود، با حرصی سیریناپذیر، صورتش را بین چاک باسن رعنا فرو برد. نفسهای گرمش به پوست نرم و داغ او میخورد، و شروع به بوسیدن و لیسیدن آن قسمت وسوسهانگیز کرد. رعنا نالهای از لذت برآورد، و سر شاهین را با دستهایش محکم به خود فشار داد، گویی میخواست او را در خود حل کند. پس از آن، رعنا با شیطنت روی صورت شاهین نشست، و شاهین غرق در عطر و طعم لذیذ او، دیوانه شد. در همان حال، رعنا با دست چپش که هنوز حلقه ازدواجش را به همراه داشت، کیر شاهین را نوازش میکرد. لمس سرد و سخت حلقه ازدواج به کیر بزرگ و متورم شاهین، او را به طرزی باورنکردنی تحریک میکرد. هر بار که حلقه به کیرش میخورد، موجی از لذت ممنوعه از وجودش میگذشت. این فتیش بازی خیانتبار، شعلههای شهوت را در آنها شعلهورتر میکرد.
سرانجام، شاهین دیگر تاب نیاورد. رعنا را به حالت داگی استایل چرخاند. باسن بزرگ و زیبای رعنا در این حالت، وسوسهانگیزتر از همیشه بود. شاهین با یک حرکت قاطع، کیر بزرگ و کلفت خود را وارد رعنا کرد. یک آه بلند از دهان رعنا خارج شد، و سپس صدای شالاپ شولوپ برخورد بدن شاهین به باسن بزرگ و زیبای رعنا، با آه و اوه و نالههای شهوتآلود رعنا، تمام خانه را پر کرد. اتاق خواب پر از صداهای سکسی بود، صدای لذت دو بدن در هم تنیده که مرزهای اخلاق و تعهد را شکسته بودند. رعنا در هر حرکت شاهین غرق در لذت میشد و با باسنی که از هر سمت به کیر شاهین میکوبید، او را به نهایت تحریک میرساند.
پس از لحظاتی طولانی از این رقص شهوت، شاهین به اوج رسید. با فشاری عظیم، آبش را به درون رعنا خالی کرد. گرمای مایع منی در وجود رعنا پیچید و رعنا با نالهای بلند، به اوج رسید. چند قطره از آب منی از لای پاهای رعنا سر خورد و روی ملافههای سفید تخت زناشویی ریخت. شاهین نفسنفس میزد و رعنا، با چشمانی خمار و لبی گزیده، به او نگاه میکرد.
دقایقی بعد، رعنا که هنوز از گرمای وجود شاهین لبریز بود، با جملات خیانتی و تحریکآمیز، دوباره کیر شاهین را برافراشت. “عزیزم… تو بهترین مردی هستی که تا حالا داشتم… هیچکس مثل تو به من لذت نده.” این کلمات، برای شاهین مثل دارویی جادویی عمل کرد. رعنا این بار روی شکم دراز کشید. شاهین کیر سفتشدهاش را بین چاک باسن رعنا بالا و پایین کرد، باسن نرم و بزرگ او را به بازی گرفت و هر لمس و مالش، فریاد سرخوشی رعنا را بلندتر میکرد. او داشت دوباره به اوج میرسید.
در لحظه اوج، رعنا با حرکتی ناگهانی، دست چپش را روی باسن بزرگش گذاشت، انگار که میخواست شهوت شاهین را هدایت کند. شاهین لحظهای درنگ نکرد و با فشار، آبش را روی حلقه ازدواج رعنا خالی کرد. چند قطره منی، روی طلای براق حلقه ازدواج رعنا پاشید، نمادی از خیانتی که در اوج لذت رخ داده بود و برای شاهین، این لمس و لکه، اوج فانتزی ممنوعهاش بود. رعنا نفسنفسزنان، با چشمان بسته روی تخت دراز کشیده بود و شاهین، در کنارش، به این رقص جنونآمیز شهوت و خیانت فکر میکرد. این آغاز یک رابطه پنهانی بود، رابطهای که در تاریکی شب، در بستر ممنوعه، شعلهور شده بود.
نویسنده : اختاپوس والریانوس موس موس
