راز‌ها و شکاف ها

سلام دخترا و پسرای خوشگل.

 

میخوام داستان یکی از جذابترین سکس هایی که تجربه کردم رو بگم و جالب اینکه این سکس با یه همجنس بود.
اسم من باران و الان ۳۱ ساله هستم. اول از خودم بگم، قدم ۱۷۸ و وزنم ۶۳. سال‌ هاست که شنای حرفه‌ای کار میکنم واسه همین بدن خوبی دارم. سینه های بزرگی ندارم اما کوچیک هم نیست، به قول اکسم خوش دسته!

 

داستان رو شروع کنم و واسه اینکه متوجه بشین باید چند سال برگردم به عقب. من یه دوست پسر خیلی خوب داشتم، خیلی محترم و خوشتیپ و صد البته تو سکس فوق‌ العاده. ۳ سال باهاش بودم اما دلیل بهم زدنمون درخواست ازدواج اون بود. همه میگن دخترا خیلی ازدواجی هستن و دنبال شوهرن اما چیزی که من دیدم اینجور نیست. اتفاقا تو نسل ما پسرها بیشتر دنبال ازدواج هستن و دخترا از ازدواج فراری هستن. دلیلش هم محدودیت هاییه که ازدواج ایجاد میکنه. منم همینجور بودم. وقتی اکسم که اسمش حامد بود ازم درخواست ازدواج کرد بین یه دوراهی بزرگ موندم. از طرفی اون میخواست از ایران بره و میتونستم با ازدواج باهاش منم برم و به آرزوم برسم و از طرفی میدونستم ازدواج من رو محدود میکنه حتی اگه توی اروپا باشه. به خاطر همین خیلی محترمانه و بدون دعوا باهم بهم زدیم و اون چند ماه بعدش از ایران رفت.

 

بعدها از طریق یکی از دوستان مشترک فهمیدم که اونجا با یه دختر ایرانی دوست شده و الان باهم زندگی میکنن. البته ایران هم که بود چند ماه آخر ما باهم زندگی میکردیم. تا زمستون امسال هیچ خبری ازش نداشتم. یه روز که از سرکار برمیگشتم خونه خیلی خسته بودم و تصمیم گرفتم برم به کافه محبوبم و فقط یه قهوه بخورم و بعد برم خونه. حوصله هیچکس رو نداشتم و حتی گوشی هم خاموش کرده بودم. توی کافه با بی حوصلگی به سمت میزی که همیشه اونجا مینشستم میرفتم که صدای یه پسر رو شنیدم که اسمم رو صدا میزنه‌. عجیب نبود چون همه دوستانم میدونستن من این کافه رو دوست دارم و سال هاست که به این کافه میرم. اول بی توجهی کردم ولی وقتی دو بار دیگه من رو صدا زد با یه لبخند زورکی سمت صدا برگشتم و چشام از تعجب گرد شد. حامد اونجا بود و سر یه میز دو نفره با یه دختر ریزه میزه که خیلی خوشگل بود نشسته بود. رفتم سمتش بو باهم احوال پرسی کردیم و فهمیدم که اون دختر که اسمش محدثه بود همسر حامده.

 

تازه ازدواج کرده بودن و الان برای سر زدن و انجام یه سری کارها به ایران اومده بودن. سر میز نشستیم و با وجود اینکه خسته بودم اون شب رو توی کافه باهم گذروندیم. محدثه دختر خونگرمی بود و حامد ازش مخفی نکرد که زمانی ما با هم رابطه داشتیم اما اون هیچ عکس العمل بدی نشون نداد. اینستاگرام من رو گرفت و گفت دوست داره باهام ارتباط داشته باشه. البته یکی از شروط من و حامد موقع بهم زدن این بود که هیچ ارتباطی باهم نداشته باشیم که یه موقع علاقمون بهم باعث نابودی نقشه ها و آرزوهامون بشه اما نتونستم به محدثه نه بگم.

 

تا چند شب از محدثه خبری نشد تا اینکه یه شب به من پیام داد و چند ساعتی باهم چت کردیم. محدثه از بچگی از ایران رفته بود و هیچ دوستی اینجا نداشت. خواهر و برادر هم نداشت و از همون بچگی به واسطه خانواده خیلی ثروتمند و هوش خودش توی یه مدرسه دخترونه شبانه روزی در انگلیس درس خونده بود. الان هم از نظر علمی از حامد خیلی بالاتر بود اما از نظر اجتماعی حامد خیلی بهتر بود. دختر ساده و خوبی بود و همین باعث شد خیلی زود باهاش صمیمی بشم. تقریبا ۲ هفته بعد به من گفت که این هفته تنهاست و حامد برای انجام بعضی کارها باید بره شهرستان پدریش و محدثه باهاش نمیره. منم که وقت خالی زیادی داشتم بهش گفتم که نگران نباشه و من هواشو دارم.

 

یکی دو روز اول اون رو با خودم به کافه و بازار میبردم اما متوجه شدم که براش زیاد سرگرم کننده نیست و کم کم فهمیدم بیشتر دوست داره جاهای خلوت باشه و وقتش رو با حرف زدن دو نفره پر کنه. میدونستم که حامد هم اینجوریه و فهمیدم که چرا انقدر باهم خوب کنار میان. دعوتش کردم که باهام به استخر بیاد و بعدش هم شب رو توی خونه من سپری کنه. اونم قبول کرد و باهم رفتیم استخر.
من همیشه به بدن دخترا علاقه داشتم و یکم به دخترا هم حس جنسی داشتم اما جز یک بار توی دوره دانشگاه با هیچ دختر دیگه ای تجربه سکس نداشتم. استخری که من میرم خلوته و شیفت صبح اون تقریبا خالیه. مخصوصا اینکه من مرخصی گرفتم و روز کاری بود و جز ما فقط چند نفر دیگه توی استخر بودن که همه کم سن و دبیرستانی بودن. من خیلی زود مایو خودم رو پوشیدم و بیرون اومدم و بیرون اتاق تعویض لباس منتظر محدثه شدم. وقتی از اتاق بیرون اومد از زیبایی بدنش دهنم باز مونده بود..

محدثه دختر کوچکی بود و قدش فکر کنم زیر ۱۶۰ سانتیمتر بود. اما سینه‌ هاش به نسبت بدنش بزرگ بود و باسن خوش فرمی داشت. اما زیباترین بخش بدنش سفیدی و بی لک و خال بودن بدنش بود، نه اونقدر سفید که مثل روح باشه. موهای کوتاه و فر مشکیش روی بدنش خیلی ترکیب جالبی بود. من همینجوری بدون حرف بهش زل زده بودم و اون فکر کرده بود که لباسش مشکل داره و خودش رو چک میکرد. تا اینکه جمعش کردم و باهم رفتیم توی آب. تمرکز نداشتم و نمی تونم مثل همیشه شنا کنم. متوجه شدم که اونم به بدن من نگاه میکنه. سانس استخر تموم شد و من به سختی جلو خودم رو گرفتم که کار اشتباهی نکنم. واسه ناهار به یه رستوران کوچیک رفتیم و بعدش مستقیم رفتیم خونه من…

 

تقریبا تا شب از هر دری صحبت کردیم، اونجا فهمیدم که حامد اولین و آخرین دوست پسر محدثه بوده و اون اینقدر درگیر درس و کار بوده که روابط زیادی نداشته. از من در مورد رابطم با حامد پرسید و درخواست کرد که چیزی رو مخفی نکنم. با اینکه تردید داشتم اما همه چیز رو بهش گفتم. حتی از سکسم با حامد پرسید، واسش جالب بود کارایی که حامد با من کرده رو با خودش هم کرده یا اینکه بعضی کارها مختص خودش بوده.‌ بهش پیشنهاد شراب دادم اما گفت که زیاد اهلش نیست و فقط یکم میخوره. صحبت های ما آروم به سمت مسائل خصوصی میرفت و محدثه از روابط من با بقیه پسرها میپرسید. منم همه چیز براش میگفتم اما بیشتر حواسم جای دیگه بود. محدثه یه تاپ تنش بود که یقه هفتی اون خیلی باز بود و تا پایین سینه هاش بود و یه دامن تا روی زانو که ساق پای خوش فرمش رو نشون میداد. من دائم وسط حرف زدن چشمم لای سینه‌ هاش بود البته به شکلی که متوجه نشه. منم در مورد روابطش پرسیدم اما اون طفره می رفت و جواب نمیداد. تا اینکه یه جا گیرش انداختم و مجبورش کردم که بگه.

 

واسم تعریف کرد که از بچگی بدن توپر‌ و سینه های بزرگی داشته و همین باعث میشه که توی مدرسه شبانه روزی نظر دخترا بهش جلب بشه. واسه همین توی اون مدرسه با چند نفر رابطه داشته. البته خودش حسابی لذت می برده و سکس با دخترارو خیلی دوست داشته. با کمی فضولی کردن بیشتر فهمیدم که سال آخری که اونجا بوده با یکی از معلم‌ های جوون اونجا هم سکس داشته و این تنها سکسش با یه مرد جز حامد بوده. به من گفت که حامد از هیچکدوم از این رابطه ها خبر نداره و من اولین کسی هستم که واسش تعریف کرده. من بی اختیار حشری شده بودم و خودم حس میکردم که نوک سینه هام زیر تاپم بیرون زده و دیده میشه، خیسی لای پاهام رو حس میکردم مخصوصا اینکه مدت زیادی بود سکس نداشتم. نور فضا کم بود و ما اینقدر نزدیک هم نشسته بودیم که گرمای تنش رو حس میکردم.

 

ازش خواستم از سکس هایی که با دخترا داشته تعریف کنه و اونم با شور و هیجان با جزئیات تعریف میکرد. وسط تعریفاش خوابید و سرش رو گذاشت روی پای من، منم یه دستم رو روی شکمش گذاشتم و یا دست دیگم توی موهاش بازی میکردم. زیاد متوجه نبودم که چی میگه فقط میدونستم که خیلی حشری شدم. چند دقیقه بعد متوجه شدم که تاپش رو بالا زدم و با دست شکمش رو میمالم اما اون مشکلی نداره و هنوز از سکسش میگه. نمیدونم چی شد که این کار رو پر ریسک رو کردم اما دست رو گذاشتم روی یکی از سینه هاش و شروع به مالیدنش کردم. یه لحظه مکث کرد و لبخندی زد و دوباره تعریف کردن رو ادامه داد. چند دقیقه تو همین حالت با نوک سینه هاش بازی کردم تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم، خم شدم و شروع کردم به خوردن لباش.

 

پاهام رو از زیر سرش بیرون کشیدم و کنارش روی کاناپه بزرگ دراز کشیدم. لباش رو میخوردم و دستم رو کرده بودم زیر تاپش و با سینه هاش بازی میکردم. اونم با شور و هیجان من رو همراهی میکرد. اینقدر خوب اینکارو میکرد که از همون لحظه اول مطمئن شدم تمام روابطی که تعریف ‌کرده راست بوده و کلی تجربه با دختر بودن داشته. زبونش رو توی دهنم میچرخوند و با وجود اینکه لباش حتی یه لحظه هم از لبام جدا نمیشد از ته گلو ناله میکرد. چشمام رو بسته بودم و فقط از نرمی لباش و سینه هاش لذت میبردم تا اینکه خودش دستم رو گرفت و به سمت لای پاهاش برد. دامنش رو کنار زدم و کصش که باد کرده و خیس بود رو از روی شورتی که حسابی خیس شده بود مالیدم. پاهاش رو باز کرده بود تا من راحت تر کارم رو انجام بدم و منم دستم رو داخل شورتش کردم و بعد از کمی مالیدن اطرافش انگشتم رو کردم توش. شروع کردم به خوردن گردنش و کمی بعد تر نوک سینه هاش توی دهنم بود و انگشتم رو آروم توی کصش جلو عقب میکردم، اونم از شدت لذت ناله میکرد. ناله هاش اینقدر جذاب بود که من هر ثانیه حشری تر میشدم.

بعد خیلی ناگهانی توی موهای من چنگ زد و سرم رو کشید بالا و توی چشمام نگاه کرد، یه نگاه عمیق که پر از شهوت بود و بعد با فشار سر من رو هل داد پایین تا بره لای پاهاش. منم که مثل یه برده حرف گوش کن شده بود دامنش رو از تنش دراوردم و از روی شورتش از کصش یه گاز کوچیک گرفتم. کاملا در اختیارش بودم، تا حالا به هیچ پسری اجازه نداده بودم که توی سکس مجبورم کنه به انجام کاری اما محدثه هر چی میخواست انجام میدادم. شورتش رو درآوردم و توی اون نور کم کس تپل و صورتی رنگش منو مجذوب خودش کرد. با چند تا بوس کوچیک روی چوچولش کارم رو شروع کردم، پایین تا بالاشو لیس میزدم. حس میکردم که بی تجربه هستم واسه همین ازش خواستم بهم بگه چکار کنم اما اون گفت هر کار دوست کاری بکن اما لبات از کصم جدا نشه. منم ۲ تا انگشتم رو توی کصش کردم و همزمان که با انگشتام توی کصش تلمبه میزدم چوچولش رو محکم میک میزدم تا اینکه بعد از چند دقیقه صدای ناله هاش بالا رفت و حس کردم که آب کصش توی دهنم خالی میشه. با وجود اینکه خودم هنوز حشری بودم حسابی از لذتی که بهش داده بودم خوشحال بودم.

 

 

کمی طول کشید تا حالش جا بیاد و دوباره از موهام من رو کشید بالا و با یه شیطنت خاص گفت نوبت منه. بدنش با وجود گرمای خانه و شهوت کمی عرق کرده بود و من ‌اینو دوست داشتم. این رو نشونه هیجانی بودن سکس میدونستم. من هنوز شلوارک و تیشرتم تنم بود و اون فقط تاپش که کمی خیس عرق بود تنش بود. کمی لب‌ های من رو خورد و همینجور که لب های من رو میخورد با نوک سینه هام بازی میکرد. نوک سینه های من به شدت حساسه، به حدی که اگه یه پسر غریبه هم باشه و فقط بهشون دست بزنه خیس میشم و ممکنه حتی باهاش سکس کنم. به محض مالیدنشون ناله های بلند من شروع شد و چشمام کامل سیاهی رفت. حتی نفهمیدم که تیشرتم کی از تنم درآورد وای اون کی دور نوک سینه هام کشیده شد و شروع به مکیدن کرد. خیلی حرفه ای میخورد و من مثل مار به خودم میپیچیدم. دستش توی شورتم بود و کصم‌ رو میمالید. چوچولم که همیشه زیاد باد میکنه لای ۲ تا انگشتش فشرده میشد و هم هر لحظه حس میکردم که آبم داره میاد. یه لحظه حس کردم که از هوش رفتم و وقتی به خودم اومدم دیدم که کامل لختم و سرمحدثه لای پاهامه. اینقدری حشری بودم که حتی اطراف کصم هم حساس شده بود، به اندازه ای که حتی نفس های محدثه هم باعث میشد کصم نبض بزنه. چشمام رو دوباره بستم و دستام رو روی سرم گذاشتم. دیگه طاقت نداشتم و دوست داشتم آبم بیاد اما نمیشد.

 

محدثه با دو تا دستش رونای من رو از هم باز باز کرد و حس کردم که داره با انگشتاش لای کصم رو باز میکنه. قبل اینکه چشمام رو باز کنم تا ببینم که کار میکنه نرمی زبونش رو لای کس خودم حس کردم. همون لحظه یه ناله بلند و طولانی کشیدم و فقط چند ثانیه بعدش آبم با فشار توی صورت محدثه پاشید. تمام بدنم میلرزید و آبم از کصم بی اختیار بیرون میریخت. تا حالا همچین ارگاسمی رو تجربه نکرده بودم. محدثه خودش رو روی بدنم انداخته بود تا از لرزیدنم جلوگیری کنه اما دست خودم‌ نبود. چند دقیقه بعد که به خودم اومدم دیدم که کاناپه، تاپ محدثه و تیشرتم که زیرم بود کامل از آب کصم خیس شده و بی اختیار خندیدم. محدثه توی بغلم دراز کشیده بود. لبای هم رو بوسیدیم و از هم تشکر کردیم.

 

تا چند شب بعد محدثه پیش من موند. به من گفت از وقتی با حامد بوده دیگه با هیچکس رابطه نداشته و این‌ اولین خیانتش به حامده، البته اگه خیانت حساب بشه. تو این چند روز ما سکس های زیادی رو تجربه کردیم و هر بار واسه تنوع یه مرحله خطری تر میشدیم. حتی یه شب برای تنوع تصمیم گرفتیم ساعت ۳ شب توی ماشین ته یه کوچه بن بست باهم سکس کنیم. اما کار به جایی رسید که شب آخر یه کار ممنوعه کردیم که بعدش حس کردم اشتباه بزرگی بوده اما محدثه پشیمون نبود. یکی از دوستای پسرم رو که قبلا هم باهاش سکس داشتم و میدونستم که توی سکس عالیه دعوت کردم و من و محدثه با عشوه اومدن کاری کردیم که اون شب تبدیل بشه به یه تریسام جذاب و پر حرارت. بعد اون شب محدثه کلی از من بابت این شب‌ ها تشکر کرد و گفت که این چند شب باعث شد زندگیش یه رنگ و بوی جالب تری بگیره. به گفته خودش کارهایی رو کرد که نصفش واسش فانتزی بود و الان تونسته بود تجربشون کنه و دیگه حسرتش رو نداشته باشه.

 

حامد برگشت و اونا چون مرخصیشون تموم شده بود خیلی زود برگشتن و دیگه فرصتی برای تنهایی ما نبود. تمام اون چند شب از حامد مخفی شد و رابطه مجازی من و محدثه هنوز هم به همون شکل صمیمی ادامه داره. با اینکه مدت زیادی نگذشته اما دلم خیلی براش تنگ شده و امیدوارم زودتر بتونم ببینمش.

 

ممنون از اینکه داستان منو خوندین.

 

نوشته: باران

بازدید از سایت سکسی سکس➥ و چت سکسی شهوتناک➥ یادت نره! کلیک کن!➥ ممنون

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to Top