گی با هم کلاسی صمیمیم

سلام.دانیال هستم. 16 سالمه. میخوام داستان گی با هم کلاسی دوست صمیمیم رو تعریف کنم.من با امیرمحمد حدود دوسال دوست هستم.از همون اول من عاشقش بودم.امیرمحمد یه پسرسبزه، قدبلند و لاغر بود،هیکلش هم یه کم از من کوچیکتر بود.البته فقط یه کم.تازگی ها سعی می کردم یه جوری بهش بفهمونم که دوسش دارم…

تا اینکه موقع امتحانات میان ترم شد،امیرمحمد تو عربی خیلی مشکل داشت و چون که من عربیم خوب بود ازم خواست بهش کمک کنم.خلاصه قرار شد روز قبل از امتحان برم خونشون.منم تو این فکر بودم که یه کارهایی کنم دیگه.به همین خاطر قبلش رفتم حموم و موهای زائد بدنم رو اصلاح کردم.خلاصه حسابی تیپ زدم.

بعد از ظهر جمعه،حدود ساعت 4 زنگ خونشون رو زدم و در رو باز کرد.رفتم تو و سلام کردم.این اولین بار بود میرم خونشون.چون مامانش می دونست من میخوام برم،رفته بود خونه ی مامان بزرگ امیر.چون تا اونجا که من میدونم زن مذهبیه.

چون امیرمحمد لباس خونگی پوشیده بود،جذاب تر به نظر می رسید.دوتا چایی ریخت و خوردیم.بعدش رفت کتاب و دفترش رو آورد.حدود یه ساعت درس خوندیم و بعدش استراحت کردیم.موقع استراحت دل رو زدم به دریا و بهش گفتم؛تو خیلی گلی امیرمحمد.میزاری ببوسمت؟؟

اونم یه کم جاخورد و به شوخی گفت استغفرالله.این اولین بار بود که اینجوری باهاش حرف می زدم.رفتم نزدیکش و دستمو انداختم دور گردنش و دوباره گفتم خب مگه چه اشکالی داره؟؟؟ اونم گفت بی خیال دانی.منم گفتم تا نزاری بوست کنم بهت درس نمیدم.امیر گفت آخه واسه چی؟؟؟ دلمو زدم به دریا و بهش گفتم چون عاشقتم،دلم میخواد واست بمیرم.داشت از تعجب شاخ در میاورد.یهویی بهش گفتم بیا تا تنهاییم از فرصت استفاده کنیم و عشق و حال کنیم.اونم گفت آخه درس ها میمونه.بهش گفتم نترس وقت میشه.مثل این که از ته دل ناراضی بود،ولی توی رودرباسی مونده بود.بالاخره گفت باشه.

 

تا اینو گفت چندبار پشت سرهم بوسش کردم.بهش گفتم لباستو دربیار.گفت نه فقط از رو لباس.ازش خواهش کردم تا اجازه داد.تی شرتش رو دراوردم و شروع کردم سینه هاش رو لیس زدن.همون طور که گفتم امیر سبزه و کمی تیره پوست بود.منم از همین سبزگی خوشم میومد.اونم کم کم داشت خوشش میومد و بهم گفت پیراهنم رو دربیارم.فقط شلوار پامون بود.منم اطراف شکمش رو لیسیدم.بهش گفتم شلوارتو در بیار میخوام کیرتو بخورم.امیرخیلی تعجب کرد!

گفت دیوونه شدی؟؟ اصلا رقبت می کنی؟؟؟ منم گفتم چون کیرتو هست آره.گفت یعنی اینقدر دوسم داری؟؟؟ منم گفتم بیشتر از اون چه که فکرشو کنی.خلاصه گذاشت شلوارشو بکشم پایین.کیرش هم یه کم تیره پوست بود.
منم کلا از تیره پوستی و سبزگی امیر خوشم میومد.کیرشو گذاشتم دو دهنم و ساک زدم.از صداهایی که در میاورد معلوم بود خیلی لذت میبره.بعد از دوسه دقیقه برگشت و من فاصله ی بین کون و کیرش رو لیس زم دبعدش رفتم سراغ پاهاش.نمی دونین چه حالی داره بدن عشقت رو لیس بزنی.بهش گفتم حالا نویت توئه.اون گفت به روی چشم.

 

شلوارم رو دراوردم و پاهامو لیس زد و باهم یه کم بازی کردم.من چون سفیدتر از اون بودم،از دیدن کونم خوشش اومد.بهم گفت دانی جون اجازه میدی بکنمت؟؟؟ منم که رو ابرها سیر می کردم از خداخواسته قبول کردم.اول با انگشت سعی کرد کونمو باز کنه.بعدش کیرش گذاشت دم کونم و فشار داد.یهویی دردم گرفت و گفتم آخ.اونم گفت شرمنده باید تا آخر تحمل کنی.منم گفتم باشه.من که حرفی نزدم.آروم آروم شروع کرد تلمبه زد.من یه کم درد داشتم ولی لذت هم می بردم.نامرد تا آخر کیرش رو می کرد تو کونم و همین اذیتم می کردم.بعد از ده دقیقه تلمبه زدن همه ی آبش رو تو کونم خالی کرد.نمی دونین چه احساس خوبی بود.

احساس گرما کردم.اونم بغلم کرده بود از پشت.امیر کیرشو دراورد و بی حال دراز کشید.کیرشو گذاشتم تو دهنم و ته آبش رو خوردم.نمی دونین مزه ی شیرموز میداد.خیلی بهم چسبید.اما من که ارضا نشده بودم.

 

ولی امیر نزاشت بکنمش.منم اطاعت کردم و همون جا جق زدم.خلاصه لباسمون رو پوشیدیم و به ادامه ی درس پرداختیم.بعد از یه ساعت خداحافظی کردم و ازش تشکر کردم.اونم خندید و گفت من تو رو کردم،اون وقت تو تشکر میکنی؟؟؟

منم گفتم همین لطف بزرگی بود.الان دو هفته گذشته و دیگه موقعیتش پیش نیومده کاری کنیم.اما هنوز مزه ی شیرموزش زیر زبونمه.شاید بهم بگین دیوونه،ولی من دیوونه نیستم.بلکه عاشق امیرمحمد هستم.

 
موفق باشید

0 Replies to “گی با هم کلاسی صمیمیم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*