پریسا شاه کس

سلام خدمت همه ي دوستان
 
من مهدي هستم 20سالمه اين خاطره اي كه مينويسم بر ميگرده به 2هفته پيش دومين روزي كه رفته بودم محلمون ما تو شهر زندگي ميكنيم ولي اصالتمون بر ميگرده به يه روستاي خيلي دور افتاده تو اون روستا زمين و باغ داريم بخاطر همين واسه عشقو حال زياد ميريم اونجا تو روستامون يه زني هست كه واقعا شاه كسه همه تو كفش هستن از بچه بگير تا پيرمرد منم يكي از اونا بودم زنه خيلي نازه هيكلش رو فرم سفيد موهاي بور و چشماي سبز من 2سال بود كه فكر كردن پریسا بودم خيلي تو كفش بودم واقعا چيز توپيه خاطره ي قشنگ من از جايي شروع شد كه پریسا بهم گفت منو با موتور برسون روستاي كناريمون كه امكاناتش بهتر از روستاي ما هستو مردم روستاي ما مجبورن واسه كوچكترين خريدا برن اونجا.خلاصه پریسا صبح به من گفت كه كسي نيست كه منو ببره تا عصر اگه كسي نيومدو جور نشد بيا دنبالم گذشت و منم از خدا خواسته فقط دعا ميكردم كسي پيدا نشه عصر شد ساعتاي 4رفتم دنبالش گفت من آماده ميشم 1ساعت ديگه بيا منم گفتم وايميستم آماده شي بريم گفت باشه رفت تو نيم ساعتي طول كشيد تا بياد وقتي اومد فقط ب اندامش نگاه ميكردم با يه اخمه كوچلو سوار شد تو راه هي ترمز ميگرفتم كه نوك سينه هاش بخوره به كمرم وسطاي راه كه رسيديم ديگه داغ كرده بودم نميتونستم خودمو كنترل كنم پيچيدم تو يه فرعي كه خاكي بود قبلا زياد رفته بودم اونجا اخرش ميرسيد به يه باغ سرسبزو باحال كه پاتوق هميشگيمون بود پریسا بهم گفت چيكار ميكني بچه كجا داري ميبريم گفتم كار دارم فقط هيچي نپرس تا بفهمي بيچاره ترسيده بود گفت خودمو ميندازم پايين گفتم بشين نترس فقط ساكت باش رسيديم به باغ رفتم طرف پاتوقمون تا جايي كه امكانش بود با موتور رفتم جلو وايسادم پياده شد گفت خب كارت چيه اينكارا چه معني ميده دستشو گرفتم بردمش طرف پاتوقمون.يه جايي بود وسط باغ علف و چمن زياد داشت دور تا دورش درخت بود 4_5متري بود جاي توپي بود رسيديم گفت بچه كارتو بگو ديگه حوصله ندارم بهش گفتم يعني تا الان نفهميدي؟گفت نه چيو بايد بفهمم دستشو گرفتمو خوابوندمش رو علفا دراز كشيدم روش گفت خيلي بيشعوري بخدا جيغ ميزنم
 
گفتم الكي خودتو اذيت نكن كسي صداتو نميشنوه گفت خيلي پستي من شوهر دارم گفتم فقط همين يبار بخدا كاري ميكنم كه لذتبخش ترين سكسو توزندگيت تجربه كني.يخورده زير پام دستوپا زد ديد نميتونه كاري كنه ميخواست گريه كنه منم سرمو برده بودم لاي پستوناشو گاز ميگرفتم و با صورتم باهاشون بازي ميكردم دستمو بردم از رو شلوار تنگش خط كسشو نوازش ميكردم ديگه رام شده بود بيچاره خيلي ترسيده بود آروم چشماشو بوسيدمو بهش گفتم نترس قول ميدم به هردومون خوش بگذره روسريش از سرش افتاده بود بازدم نفسمو بردم رو لاله ي گوشش با لبام نوازشش كردم يخورده بوسيدم و گاز گرفتم خيلي يواشو تحريك كننده خورم تا زير گلوش دكمه هاي مانتوشو باز كردمو مانتوشو درآوردم تاپ كوتاه سفيد خط خطيشو درآورم باورم نميشد حالا تنها پرده ي بين چشماي منو اون سينه هاي نازش فقط سوتين مشكيش بود سريع كمرشو بلند كردمو قلاب سوتينشو باز كردم كندمشو اندختم كنار چنگ زدم تو پستوناي سفيدو انار مانندش بعد شروع كردم به خوردنشون فهميدم خوشش اومده رفتم سراغ شلوارش دكمشو باز كردم كمرشو خودش بالا گرفت تا شلوارشو در بيارم اينكارش تحريكم كرد خيالم راحت شد كه خودشم واسه سكس طمع برداشته شلوارشو دراوردم شرتشم مشكي بود سفيدي بدنشو بيشتر جلوه ميداد دهنم گذاشتم رو كسش بالبام نوازشش كردم تا بالا دستمو بردم زير بنداي شرتشو كشيدمش پايين زبونم از خط كسش خيلي يواش كشيدم ديدم خودشو كشيد بالاتر بدنش داغ شده بود 5دقيقه اي كسشو خوردم خيلي سر شده بود صداي ناله هاش ديوونم كرده بود ديگه خودمم طاقت نداشتم خيلي سريع لباسامو دراورم همون جوري كه ايستاده بودم
نگاش كردم بهم گفت چيه ميخواي كيرتم بخورم خنديدمو هيچي نگفتم.بهم گفت زودباش ديگ منم دستامو بردم زير زانوهاشو پاشو جمع كردم تو شيكمش كيرمو يواش كردم تو تا ختنه گاه چندبار عقب جلو كردم ديوونه شده بود تشنه ي كير شده بود گفت تا ته بكن محكم تپوندم توش چندتا تلنبه زدم ديدم ارضا شد كل بدنش لرزيدو شل شد منم سرعتمو بيشتر كردم داشت حالم ميومد كه كيرمو دراوردم ابم بافشار ريخت رو شكمش سريع يه دستمال كاغذي از جيب مانتوش دراورد و پاكش كرد 10دقيقه اي روش دراز كشيدم گفت كارت تموم شد بريم؟گفتم دفه ي ديگه هم در كار هست گفت نميدونم خوشحال شدم لباشو بوسيدم گفت پررو…
 
لباسامونو پوشيديمو رفتيم تو راه دست انداخت دور كمرم تو گوشم گفت خيلي حال داد!گفتم:بهت كه گفتم پریسا جون.بعدازون ديگه فرصت نشد سكس داشته باشيم الانم تو شهرم دلم خيلي واسش تنگه ببخشيد اگه سرتونو درد آوردم
نوشته:‌ مهدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*