مریم و امیر

من مریمم خاطره ای که میگم برمیگرده به سال87 من تازه گوشی خریده بودم و چون خانوادم راضی نبودن مجبور شدم یواشکی از دوستم بخام برام به برادرش بگه یه سیمکارت برام بیاره اونم. چند روز گذشت و کلی تماس داشتم ویکم میترسیدم جواب بدم.ولی یکی بود که مدام تماس میگرفت شماره تهران هم بود گفتم بزار ببینم کیه بعد گفتم این سیمکارت واگزار شده کارم شده بود سرکار گذاشتن و اس بازی ..
با یکی دوست شدم اسمش حسن بود از من کوچیکتر بود کلی بهش دروغ گفتم تا اینکه یه شب گفت یه داداش دارم خیلی باحاله اسمش امیره .میخای باهاش حرف بزنی منم که عادت کرده بودم سرکار بزارم قبول کردم اون شب من باامیر تا صبح حرف زدم کلی دروغ بهش گفتم بعد گفت یا با من باش یا با حسن منم با توجه به سن دوستی امیر رو قبول کردم و به حسن گفتم بیخیال من شو.گذشت و امیر هر روز میگفت باید بیای ببینمت منم هم بهش دروغ گفته بودم هم قصدم دیدن نبود فقط میخاستم خودمو سرگرم کنم.
 
اخه من دختر نبودم سال قبل طلاق گرفته بودم و با سن کمم مطلقه شده بودم .واز قیافم معلوم بود دختر نیستم به اجبار زیاد امیر رفتم سر قرار یه پراید بژ داشت.ا قیافش معلوم بود خیلی زرنگه .سوار ماشین شدم گفت بریم خونمون منم گفتم نه نمیام اونم گفت باشه زدیم از خیابونهای شهر بیرون منم که نمیدونستم کجا میره یهو دیدم جلوی یه درحیاط وایساد قلبم داشت میزد گفتم امیر تو رو خدا منو کجا اوردی گفت خونمونه گفتم من نمیام تو رفت درو باز کرد ماشینو گذاشت تو حیاط اصرار کرد بیا پایین گفتم نمیام رفت برام چای اورد با شیرینی .اومدم صندلی ماشینو خابوند دراز کشید سر بسرم گذاشت اومد خابید رو بدنم منم مقاومت نکردم اما نزاشتم لباسمو در بیاره بهش گفتم زود باش من دیرم شده الان مامانم زنگ میزنه میخام برم.ناراحت شد منو برد همون جا که سوار شده بودم پیاده کرد رفتم خونمون ولی همش فکر میکردم شانس اوردم اگهچیزی تو چایی بود یا اگه دوستاشو جمع کرده بودو…
 
بعدش امیر زنگ زد گفت من حس میکنم دروغ میگی میخام بیام بگیرمت ازت خوشم اومده گفتم من اونی نیستم که تو فکرشو میکنی .خودمم شیفته اش شده بودم گفت میخام ببینمت فردا گفتم خانوادم نمیزارن بیام بیرون.یهو زد بسرم گفتم الان که شبه بیا دنبالم ساعت 10بود گفت باشه اما خانوادت نفهمن مواظب باش. خونه ماهم جوری هستش که اتاق من یه تراس کوچیک داره طرف حیاط میشه از اونجا بیرون رفت هوا سرد بود پالتو پوشیدم و گوشیمو کلید درحیاطم برداشتم وقتی اومد تو کوچه زود دویدم دم در وسوار ماشینش شدم یه اخیش بلند گفتم اون شب یکم ترسیدم اما برو نیاوردم رفتیم بیرون شهر توی یه خونه باغی که چراغ خاموش میرفتیم اونجا بعدش زود رفتیم تو گفت خطر داره چراغ روشن کنیم یه پیک نیک اونجا بود روشن کردیم بعد منو خابوند توی یه پتویی که پهن بود یهو دیدم گوشیش یه تک خورد بعد اس اومد به خودم گفتم مریم بیچاره شدی دوستاشم خبر کرد .زود گشیو از دستش گرفتم نگاه کردم دیدم دوستش اس داده من چه کنم؟ تنم یخ کرد گفتم امیر این کیه گفت نترس بخدا هیچی نیست اونوقت که خاستم بیام دنبالت ترسیدم تو کوچه تون کسی بفهمه شر بشه دوستمو گذاشته بودم صندوق عقب تا اگه چیزی شد کمکم کنه رفت در صندوق رو باز کرد دیدم دوستش اومد تو هیکلش گنده یه کاپشن هم پوشیده بود مثل غول بود ازش ترسیدم امیر منو گرفت بغلش تو پتو خابیدیم دوستشم همون جور نشسته بود مارو نگاه میکرد امیر هم افتاده بود به خوردن سینه هام منم که با این کاراش شدت حشرم بالارفته بود و دوست داشتم فقط منو بکنه تند تلمبه میزد ومن فقط اه و وای میگفتم یه چیز عجیبی که بود امیر یه بار ابش اومد ریخت رو شکمم بعد دوباره راست شد وبعد چند تا تلمبه باز راست شد و بعدشروع کرد به تلمبه زدن(بعدا فهمیدم معتاد تریاک بود) منم که ندیده بودم کسی اینطور تلمبه بزنه کلی حال کردم و اونشب چند بار ارضا شدم
 
بعد امیر ازم خاهش کرد با دوستمم یکم حال کن اما من خوشم نیمد و قبول نکردم بعد گفتم میخام برگردم خونه اونشب بهم خیلی خوش گذشت و امیر اصرار کرد باز یه شب دیگهبیا گفتم بشرط اینکه منو پیشنهاد ندی به دوستت بعد دوباره شب باهاش قرار گذاشتم و اومد دنبالم وقتی سوار شدم دیدم دو نفر عقب ماشین هستن همون پسره قبلیه و این بار یکی گنده تر از اون با سبیل های کلفت خدایی ازش ترسیدم اما به امیر اطمینان داشتم وقتی رسیدیم همون خونه باغی دوستاش رفتن تو خونه و من و امیر تو ماشین موندیم اصرار داشت منو از کون بکنه اما من که از کون میترسیدم ولی با اصرار قبول کردم صندلی رو خابوند بعد تف زد به پشتم و منو کرد خیلی درد داشت اما شهوتم زیاد بود با وجود درد لذت میبردم بعد عاشقونه بغلم کرد میگفت بریم تو من میترسیدم اومد در ماشینو باز کرد ومنو رو دوتا دستش گرفت باد میومد روسری سرم نبودباد موهامو تکون میداد دوست داشتم تا صبح همون جور روی دستاش بخابم منو برد طرف خونه با پا زد به در منو گذاشت باز روی همون جایی که پهن بود
 
دوستاش دور منقل نشسته بودن داشتن تریاک میکشیدن منم با امیر رفتیم زیر پتو و یه سکس جانانه زدیم عاشق تلمبه زدنش بودم اونقد تلمبه زد که واقعا دردم گرفته بود بعد از تموم شدن سکس نشستیم به صحبت کردن و بلوتوث بازی بعد دوستش برام اهنگ لری بی مریم وای رو ریخت اونشب هم بخیر گذشت و من اومدم خونه بعد از یه هفته دیگه امیر اصرار داشت بیاد شب دنبالم اما این بار یه حال بدی داشتم تو اینه به خودم نگاه کردم گفتم نکن این کارا رو مریم بگا میدی خودتو که دیدم امیر زنگ زد بدو دم درحیاطم زود رفتم بیرون سوار شدم یه دلهره داشتم بعد رفتیم همون جا و باز هم امیر باهام سکس توپی زد ومن اه وناله میکردم بعد امیر گفت دوستام میخان باهات بخابن گفتم من فقط تک پر تو ام بعد با دوستاش نشستیم دور منقل تریاک کشیدن منم میکشیدم اونا میخندیدن میگفتن حرفه ای شدی ساعت 4صب بود اماده شدیم برگردیم خونه خودمو چسبونده بودم به امیر بیچاره هم حواسش به رانندگی بود هم من دلم نمیخاس ازش جدابشم خیلی بهش وابسته شده بودم یهو گشت از کنارمون رد شد امیر تند کرد تنم یخ کرد یهو گفت بچه ها گشت دور زد دنبالمونه منو بگی قلبم داشت میومد تو حلقم التماس میکردم امیر تند باش الانم که یادم میاد تنم میلرزه
 
گریه میکردم رسید به کوچه مون من پریدم پایین گفتم ته کوچه بازه از اون ور برید کلید انداختم زود اومدم تو رفتم دراز کشیدم رو تخت زنگ زدم به امیر دوستش جواب داد گفتم بزار بلندگو گفتم امیر دورت بگردم گیر افتادین اسم منو نیارینا شمارمم پاککن گفتن باشه از بس تریاک کشیده بودم افتادم به استفراغ داشتم میمردم دیگه اومدم افتادم صبح ساعت10بهش زنگ زدم کجایی گفت نترس تو همون خونه باغی هستیم اما نمیدونی به چه مسیبتی از دستشون فرار کردیم ماشینمم داغون شد از اون شب به بعد حاضر نشدم شب باهاش قرار بزارم اما یه چند باری روز رفتم خونشون بعد یه چند ماهی رفتیم یه شهر دیگه وکمی هم با امیر تلفنی حرف زدم بعد ازدواج کردم رابطه مون قطع شد.
نوشته:‌ مریم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*