شور شبانه

-آخ
+جونم
-دستات سرده شایان
+ عوضش حرارت تو داره منو آتیش میزنه دلا …
– بدو دیگه شایان خیلی هاتم …
+ می خوام آروم آروم لذت ببرم ازت … اوم… چقدر این رنگ بهت میاد ، خسته نمی شم از نگاه کردنت .
دست سردشو از زیر پلیور قرمز گشادم برد داخل … انگشتای سردش که خورد به نوک سینه هام لرزیدم … فشارشون داد لای انگشتاش و با لذت زل زد ب چشمام …نمی دونم اثر مشروب بود یا… ، ولی هرچی بود فقط تو اون لحظه می خواستم زیر شایان بخوابم و بهش بدم … شایانی که هیچی از من و زندگیم نمیدونست…
خودم پلیورمو دادم بالا تا سینه های بزرگم بیفتن بیرون !
+ دلا سینه هات منو دیوونه میکنه
اینو گفتو با زبونش کشید رو هاله ی کمرنگ سینه م … ناخنامو فرو کردم تو بازوهای جذابش

+ جوون چشماتو باز کن نگام کن ، دارم میلیسم ممه های خوشگلتو … اینو گفت و زبونشو کشید لای سینه هام .
– شایااان …
+جاااان … می دونم داری له له می زنی نوکشو بلیسم … صبر کن !
دستمو کردم تو موهای مشکی خوش حالتش و سرشو فشار دادم به سینه م … زبونشو بیرون آورد و یه لیس محکم کشید رو نوک برجسته ی سینه هام
– آآآآآآآه…
بدون توجه به ناله های من لیس میزد تنمو … نوک سینه هامو لای دندونش می گرفت و آروم می کشید ، کمرمو از رو تخت فاصله میدادم و به خودم می پیچیدم …
– شایان لختم کن !
+ لختت می کنم دلا ، از خدامه لخت ببینمت.
دستشو انداخت و شورت و پلیورمو دراورد ، لخت بودم جلوی چشمای خمارش… تکیه داد به لبه ی تخت و با حالت چشماش اشاره کرد بایستم .
اطاعت کردم .
تصویر خودمو تو چشماش می دیدم ، نگام میکرد ، از طرز نگاهش تحریک میشدم ، خط نگاش از موهای آشفته و بلندم رسید به سینه های درشت و سفتم ، بی اختیار دستمو گذاشتم روشون و فشارشون دادم ،من سینه هامو میمالیدم و شایان کیرشو ، انگشتمو با آب دهنم خیس کردم و کشیدم رو نوک سینه هام …. دستمو حرکت دادم پایین تر ، روی شکمم ، پایین تر ، بالای کوسم …. پاهامو بهم فشار دادم … انگشتمو بردم داخل ، چوچولم سفت بود و خیس … بی اختیار انگشتمو عقب و جلو می کردم. نشستم روی مبل
پاهامو از هم باز کردم و عین دیوونه ها کوسمو می مالیدم ، چشمامو بستم و انگشتامو یکی یکی کردم تو کوس داغم … انقدر حالم خراب بود که نمی فهمیدم کجام و دارم چی کار می کنم … می خواستم ارضا شم … بلند ناله می کردم ، نمیدونم چند دقیقه طول کشید که ارضا شدم …. جیغ زدم و چشمامو باز کردم ، شایان لخت پایین مبل نشسته بود وسط پام … داشت داخل رونمو میلیسید .
+ جوون آبتو بخورم حشری خوشگلم
نفس نفس می زدم .
زبونشو می کشید لای کوسم …

از رو عسلی کنار مبل سیگار و فندک شایان و برداشتم و یه نخ روشن کردم … پاهامو باز کردم تا راحت تر بلیسه …
+ اووف دختر تو همه ی کارات منو دیوونه می کنه
– حس اینکه داری نگام می کنی و من دارم جلوت خودمو ارضا می کنم شهوتمو بی نهایت کرد شایان
+ پس ببین با من چیکار کردی دیگه !
سر شایان لای پاهام بود ، من سیگار به دست درازکشیدم و خیره به سقف بودم …فکر مشتریام بودم ، فکر گذشته و آینده م ، اگه میدونست بازم بغلم می خوابید؟!
انگشتشو حس می کردم که می کشه لای چوچولم و گاهی آروم می بره تو کوسم … حس دیوونه وار شهوتم باز داشت شروع می شد ، ته سیگاروو مچاله کردم رو عسلی و سرشو کشیدم بالا ، بدون نفس کشیدن لباشو می خوردم ، زبونشو میکشید رو لبام و می کرد تو دهنم . چرا انقدر برام جذاب بود این مرد ؟ از همه ی دنیا همین برام بس بود ، داشتن جسمش …حتی واسه یه شب، حتی با همین تصویر دروغینی که از خودم براش ساختم ، اون حس عطشش عجیب خواستنی بود ، هرشب من که گناه بود ، بذار یه امشبم واسه دل خودم گناه کنم !
لباشو می کشید رو گوشم و دم گوشم می گفت : نمی دونی چقدر دلم می خواست سینه های بزرگتو تو مشتم فشار بدم … چقدر دلم می خواست اون کوس خوشگلتو با کیرم جر بدم ….
تو جنده ی زیبای منی … بدن خوشگلت زیر منه دلا …

حشری می شدم وقتی انقدر وقیحانه باهام حرف می زد اما ترسیدم ، نکنه واقعا میدونه همه چیو …. ؟ دستمو بردم رو کیرش ….
+ جووون ، می میرم برا وحشی شدنت خوشگله … کیرمو دوس داری؟
پاشد و جلوم ایستاد ، کیرشو زد به صورتم … روی لبام ،زبونمو آوردم بیرون و لیسیدمش …. -اووووممممم ….
+ آخ … آره ، بخورش ….
تخماشو یکی یکی میلیسیدم …. با جون و دلم میخوردم همه جاشو ، حرفه ای بودم ، لای لبام میذاشتم سر کیرشو و محکم مک میزدم ، با دستم میمالیدمش … با آب دهنم خیسش می کردم و محکم ساک می زدم ، سینه هامو بهم چسبوند و کیرشو لای سینه هام عقب جلو می کرد … تلفنش زنگ خورد ، خم شد و برش داشت …نشستم روی مبل …
+ الو جان … ، آره شرکتم یکم کارام طول کشید ، مهمونا که نیومدن ؟ … خودمو می رسونم …. چیزی نمیخوای بگیرم؟ …. باشه ….یادم می مونه … فعلا ….
نپرسیدم کی بود ، نپرسیدم شب نمی مونی؟
قلبم فشرده شد…

اومد جلو و از پشت بغلم کرد ، سینه هامو تو مشتش گرفت …
دستشو برد لای پام و شروع کرد باهام ور رفتن …
+ عاشقتم دلا …
با بغض گفتم : باید بری شایان ، منتظرتن …
+ نه دلا … هنوز وقت داریم … قرار شد رام باشی ، جفتک ننداز که بدجور می کنمتااااا جیگر ، حالام خم شو دلبر وحشی من … میخوام کوس خوشگلتو از پشت بگام …
خم شدم ، رام شدم …
کیرشو با شدت کرد تو کوسم !دردم گرفت .
– آآآخ … شایان
+چیه ؟ دوس نداری ؟ تو که می گفتی دوس داری وحشی بشم جرت بدم….
راست می گفت ، دوس داشتم ، درد کوس دادن به شایان رو هم دوست داشتم .
کم کم با تلمبه زنای محکم شایان درد و فراموش کردم و شروع کردم به ناله کردن … می خواستمش … حتی اگه فقط تنش سهم من بود … حتی اگه با فهمیدن حقایق تف هم تو صورتم
نمی نداخت ، حاضر بودم برای یه شب داشته باشمش ،می خواستم برای یه شب هم که شده با عشق برم بغل یه مرد … دسته ی مبل و گرفتم و بیشتر کمرمو قوس دادم ، شایان با ضربات محکم دستش باسنمو میلرزوند و زیر لب جوون میگفت .
کیرشو درآورد و نشست رو مبل ، اشاره کرد که بشینم روش ، کوسمو تنظیم کردم رو کیرش و نشستم ، بالا پایین رفتنام باعث میشد سینه هام تکون بخورن و شایان محو حرکت اونا بود ، منم از قصد سینه هامو میمالیدم به صورتشو محکم تر کوسمو میاوردم روی کیرش !
-آه… عزیزم قربون کیرت برمممم شایان ، جرم بده …
+ جوون جرت می دم دلا ، از این به بعد زیر خواب شایانی …
-آره … می خوام فقط منو بکنی شایان ، مال من باشی

+ بعد تو می خواستی لباساتو بپوشی و منو بیرون کنی از خونه ت ؟ دلت میومد این کیر تو کوس نازت نره؟
فکر کردم کاش رفته بود ، نه اگه می رفت امشبم مث شبای دیگه می گذشت … خدایا کاش هرشب می موند ، کاش سایه ی سرم می شد ، کاش مال کس دیگه نبود …
– غلط کردم شایان ، کیرتو می خوام دلاتو بکن … آخ
+ انقد می کنمت که خسته شی ، هر روز می کنمت
-شایان کوسم مال توعه … آآآه ، بگا منو
+ جووون دلا آبم داره میاد … ااااخ ، جنده ی منی تو ….
محکم تر کوسمو بالا پایین کردم رو کیرش تا آبش اومد و همه رو خالی کرد تو کوسم …
+آآآخ دلا …. آخ …. چیکار کردی دختر ، بلاخره آبمو آوردی …
لباشو بوسیدمو بغلش کردم ، می خواستمش اندازه ی دنیا ، مهم نبود فردا چی میشه …
خوابیدم بغلش… لبامو می بوسید و غرق لذت بودم …
انگشتشو کشید رو کوسم.

+ عشقم با من ارضا نشد…
-خوبم شایان !
بدون توجه به حرفم با انگشتش انقدر با کوسم ور رفت تا به نفس نفس افتادم و ارضا شدم …
نگاه کرد تو چشمام و گفت : بهت قول میدم تنهات نذارم …درسته پول و پله ای ندارم ، اما خیلی دوستت دارم ، تو خیلی پاکی …
نمی شنیدم حرفاشو !
لبخند زدم ، به دختر کوچیکم رو تخت بیمارستان فکر کردم ، به مردی که مال من نبود ، به سهم ناچیزم از زندگی …
چشمامو بستم و بازم فکر کردم : # انقدر قانعم که از تو همین یه امشب برام کافیه #

نوشته: دلارام

2 Replies to “شور شبانه”

  1. باسلام دلارام خانم خدا بد نده مگه چه اتفاقی برا دخترتون افتاده خدا شفا بده مگه تنهاهستید اگه کمکی لازم باشه در خدمتم اگه ما رالایق بدونی باتشکر ۰۹۳۶۸۰۴۷۹۸۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*