شبهای هرات

سلام من سمیر هستم از هرات افغانستان .
من ۲۵ سال دارم و قد ۱۷۵ وزن ۷۵ یک دختر خاله دارم که اسم شبنم از شبنم بگم ۲۲ ساله است قد ۱۶۵ وزن ۵۷ کیلو اندام خیلی سکسی داره من و شبنم از بچگی باهم دوست بودیم اما هیچ گاه به فکر سکس نبودیم باهم شوخی میکردیم قصه میگفتیم و یک زندگی خوب عالی و عادی داشتیم تا این که سال گذشته ارتباط ما کم‌کم تغیر کرد و سکسی شد . داستان از جای شروع شد که من مریض بودم خاله ام همرا با شبنم آمدند به عیادتم و بعد از دو یا سه ساعت میخواستند بروند که مادرم اجازه نداد گفت شب بمونین فردا برین به بسیار سختی قبول کردند شب که شد من و شبنم نزدیک هم بودیم تلویزوین میدیدیم که شبنم گفت گوشی ام خیلی سنگین شده تیز کار نمیکنه منم گفتم باید یک فارمت بزنی و برنامه هایت را دوباره نصب کنی خوب میشه قبول کرد گفت خودم نمیتوانم گفتم من میتوانم برات انجام میدم اما وقتی گوشی را برایم میداد وایبر و واتسآپ خود را دلیت کرد من شکی شدم و دیگر اینه که vpn یا فلتر شکن داشت در دلم گفتم حتمن فلم های سکس میبینی از پرسیدم این vpn را چرا نصب کردی رنگش سرخ شد گفت من نمیفهمم صنفی ام چیزی کار داشت او برایم نصب کرد خلاصه گوشی اش را جور کردم و خوشهال شد ومصروف گوشی خودش شد گفت آهنگ داری برام بفرستی گوشی ام خالی شد گفتم بلی ولی به درد تو نمیخوره آهنگ هایم صحنه های ازاد داره گفت صحنه های ازاد یعنی چی گفتم بوسه و بغل از اینها خندید گفت خووووو بعد گفت بفرست اگر خوشم نیامد دلیت میکنم منم براش فرستادم و فرداش رفتند دو روز بعد برام مسیچ داد از این این آهنگ ها دگه هم داری خندیدم گفتم همممم تاثیر خوبی کرده گفتم ندارم ولی اگر بخای میتونم برات داونلود کنم گفت ببخش ولی خیلی عالی بودن خوشم امدند گفتم درست است برات داونلود میکنم اما باید از نزدیک ببیینیم تا بتوانم د گوشی ات بندازمشون قبول کرد و شب من براش اهنگ های هندی نیه سکسی دانلود کردم و فردا براش ادرس گفتم آمد .

 

ما باهم خلی زیاد دیده بودیم اما اینبار استایل و رفتار شبنم خیلی تغیر کرده بود رنگ ابی که رنگ دلخواه من است پوشیده بود وخیلی آرایش کم کرده بود و خیلی جگر شده بود وقتی دیدمش گفتم ماشااله دختر نظر نشی خندید گفت تو چشم نداری که ببینی باز نظر از کجا شد مطلبش را گرفتم که چه میخواهد باهم در رستورانت ششتیم و باهم کمی حرف زدیم و آهنگ هارا برایش فرستادم ورفت شب مسیچ داد که و از آهنگ ها تعریف کرد و اهسته آهسته مسیچ های ما به هرشب تبدیل شد و گپ های ما به سوال های سکس تبدیل شد گفت دوست دختر داری ویا کسی را دوست داری دیدم اگر بگم نه صحبت های ما قطع میشه دروغ گفتم یک دوست دختر داشتم اما رهایم کرد و رفت گفت وای چرا رهایت کرد گفتم ازدواج کرد گفت گاهی باهم نزدیک شده بودین گفتم بلی گفت چقدر نزدیک گفتم مکمل گفت آه ه ه ه خندید گفتم نخند تو پرسیدی ومنم راست گفتم میشه بگی چقسم باهم نزدیک شدین گفتم بد است نمیتانم گفته گفت ازمه میشرمی من وتو که باهم دوست هستیم نباید بشرمی و دگه خودم میخواهم که توبرم بگی گفتم میگم ولی چه بفهمم که تو بعدا به کسی نمیگی گفت اه ه نترس اگر بگم که اول خورم بیاب میشم منم بخاطر اینکه حشریش بسازم داستان سکسی دروغی جور کردم گفتم اول پیشرویش زانو زدم بعد دستش را بوسیدم و ازش پرسیدم که اجازه میدی تا بغلت کنم و ببوشمت واو هم خندید و مرا بلند کرد گفت بلی منم بلند شدم اول یک بوسه از پیشونی اش گرفتم چشم هایش را بسته کرد و یک بوسه از چشم راستش گرفتم یک بوسه از چشم چپش گرفتم و یک بوسه خیلی اهسته از لبش گرفتم واو هم مرا همراهی کرد و منم آهسته اهسته گلونش را بوسیدم واز عقب بغلش کردم گردنش را بوسیدم ولیس زدم بعد پیراهنش را کشیدم و واسکتش را کشیدم نوک زبانم را به به سر سینه اش ماندم همرای نوک زبانم سر سینه اش را نوازش دادم بعد سینه اش را داخل دهنم کردم و خوب خوردم ولیس زدم بعد هردو سینه اش را گرفتم وخوردم واهسته آهسته رفتم پایین و تنبانش را کشیدم . گفتم دگه همینقدر بس است گفت دگه کاری نکردین گفتم کردم ولی دیگرش خیلی گپ های ازاد داره خواهش کرد گفت سرم باور کو و بگو گفتم خوب توکی میگی بگو میگم ولی باید بین خودمان باشد گفت قبول گفتم بعد تنبانش را کشیدم و از ران چپش بوسیده بوسیده رفتم تااخر و از پای راستش دوباره امدم بالا و رسیدم بین پاهایش گفتم انجایش را اول دست زدم گفت خواهش است نام بگی کجایش را گفتم مجبورم میکنی که نام گرفته بگم فهمیدم که داستان دروغی کارش را کرده گفتم رسیدم به کوسش گفت آه خندیدم گفتم چرا آه گفت تو داستانت را بگو منم ادامه دادم گفتم اول لب های کوسش را مالش دادم بعد نوک زبانم را گذاشتم دم کوسش بوس زدم و بعد لب های کوسش را لیس زدم و برش خوردم نوک زبانم را داخل کوسش میکردم و بیرون میکردم بعد بلندش کردم کیر مره گرفت دست خوده ترکرد اول برم جرق زد بعد سرش را آهسته اهسته بوس زد وبعد سر کیرم را داخل دهنش کرد وکم کم نیم کیرم را که در داخل دهنش جای شد داخل و بیرون میکرد تا اینکه آبم آمد وخلاص شدم و باهم بغل و بوس میکردیم که باز کیرم جان گرفت و بلند شد باز هم کیرم را لیس زد خوابید روی تخت منم اول به کیرم تف زدم بعد سر کیرم را آهسته آهسته ماندم دم سوراخ کونش وکم کم داخل فشار دادم دردش گرفت باز هم تف زدم به بسیار سختی داخل کردم و اهسته آهسته کونش جای خالی کرد

 

بعد سخت سخت گایدم و بعد از ۲۵ دقیقه ابم اند و تمام ابم را خالی کردم داخل کونش . این بود داستان من و دوست دخترم شبنم گفت واو نوش جانت بعد گفتم تو دوست پسر نداری اول خندید بعد گفت راست بگم دلم میخواهد که داشته باشم اما سر کسی اعتبار نمیتوانم منم به شوخی گفتم سرمه هم اعتبار نداری خندید گفت سرتوکه اعتبار دارم ولی تو کجا در قصه ما هستی خندیدم گفتم تا اکنون در قصه ات نبودم اما بعد ازواین مجبور میشم گاه گاه مزاهمت بشم گفت چرا مجبور باشی هروفت دلت خاست برم مسیچ بتی گفتم اگر دلم خاست ببینمت چی ؟ گفت بگو میایم گفتم درست است در جریان ماباهم نزدیک شده رفتیم و شب ها در وقت خدا حافطی از هم دیگر بوس میخاستیم بعد از یک ماه شبنم همراه خاله ام آمندند خانه ما همین که شبنم را دیدم خدایی کیرم خیست و شرمیدم طوری که شبنم هم متوجه شد خندید چیزی نگفت من رفتم اوتاق گوشه دو یه سه ساعت بعد شبنم امد داخل اوتاق همین که امد داخل در را بست و اط عقب بغلم کرد وگفت حالی بگو از پشت گوشی خو زیاد گپ ها میزدی خندیدم گفتم اون تمامش شوخی بود بغلش کردم گفتم حالی شوخی نمیکنم به راستی میکنم گفت زورت برم نمیرسه ۴ یا ۵ دقیقه باهم کشتی گرفتیم او همیشه در کشتی کوشش میکرد تا کونش را به کیرم بماله من متوجه شدم گفتم کسی نیایه نبینه بد است رهایش کردم حشری شده بود گفتم بشین کسی نیاد گفت درست است خودش را جمع وجور کرد باهم قصه میکردیم وکیرم شخ شده بود و شبنم هم میفهمید و گاه گاه کوشش میکرد به کیرم دست بزنه تا اینکه بلند شد آمد بغلم لبم را ماندم سر لبش و شروع کردم به بوسیدن ۱۰ دقیقه فقد لب گرفتیم نمیخاستم تمامش کنم ولی مجبود بودم میترسیدم کسی نیایه بس کردیم باهم مصروف کامپیوتر شدیم که برادرم امد لخظه ای باما نشست وبعد رفت شب شد من در یک اوتاق گوشه میخوابیدم همه رفتند خوابیدن شبنم مسیچ داد گفت خوب نیستم گفتم چرا گفت دلم ترا میخواهد من به شوخی گفتم همه را که خواب برد بیا گفت اگر نیایم میمیرم ۱۲ شب بود که دیدم به راستی آمد کنارم دراز کشید وبغلم گرد و فقد بوس میکرد منم ادامه دادم لب به لب شدیم ومن اهسته آهسته زبانش را چوشیدم و پایین آمدم گلونش را بوسیدم ولیس زدم و شبنم فقد میگفت آه ه ه جاااان و به صورتم چنگ میزد و حشری میشد منم تمام لباس هایش را کشیدم لباس های خودم را هم کشیدم بغلش کردم همین که جانم به جانش چسپید گفت آخ خ خ جاااااان و شروع کردم به خوردن ولیسیدن سینه هایش هردو سینه هایش را میخوردم و میبوسیدم وشبنم فریاد میزد ودیوانه میشد که ناگهان از دهانش برامد گفت آخ کوسم سوخت ومنم دستم را بردم به کوسش و خوب برش مالش میدادم و همزمان سینه هایش را لیس میزدم وشبنم مثل مار به خود میپیجید و فریاد میزد تا اینه رفتم پایین نوک زبان مه در قسمت پاییت کوسش ماندم وتابالای کوسش زبانم را کش کدم و لیس زدم و بعد لب های کوسش را خوردم ۲۰ دقیقه کوسش را لیس زدم سه بار ارضا شد دست وپایش سست شده بود بعد گفتم حالی نوبت خودت است کیرم را گرفت در دستش گفت آخ جااااان چقدر کلان است کیرم ۱۶ سانت است

 

گفت نوش جان دوست دخترت که این را تحمل کرده است من برش گفتم حالی توباید تحلش کنی گفت نه نه من میترسم وکیرم را لیس میزد حشری شده بور خایه هایم را داخل دهنش میکرد ومیخورد کم کم آبم میامد گفتم ابم میایه گفت سر سینه ام بریز منم آبم را سر سینه اش ریختم تمام شد گفت بس است گفتم نه باید کونت کنم گفت نه میترسم تاخالی کون ندادم درد داره گفتم اگر درد کرد بگو نمیکنم خو به بسیار سختی قبول کرد داگی استایل چهار دست وپا شد منم انگشتم را تف زدن به کونش مالیدن به بسیار آرانی بند انگشتم را کردم داخل وآهسته آهسته انگشتم را داخل کونش میکردم و سوراخ کونش هم کم کم جاخالی میکرد تمام انگشتم جا شده بود بعد دو انگشت کردم گفت درد داره گفتم تحمل کو حالی خوب مییشه بعداز ۵ دقیقه کونش را آماده گایدن کردم و سر کیرم را تف زدم و کیرم را گذاشتم سوراخ کونش و آهسته آهسته فشار دادم داخل از چشمانش اشک جاری شد وخواهش میکرد که بس کنم منم حشری بودم از عقب سینه هایش را در دستم گرفتم و کیرم را فشار دادم تابیخ رفت داخل و آخ اخ گفت من تکان ندادم اوکوشش میکرد فرار کنه محکم بغلش کردم ۲ یا ۳ دقیقه بعد شروع کردم که جلو و عقب کردن آهسته آهسته دردش به لذت تبدیل شده بود و منم سرعتم را زیاد کرده بودم و شبتم فریاد میزد میگفت بگای بگای سخت سخت بگای کیرت را تابیخ فشار بتی وبعد من روی زمین خوابیدم آمد سر کیرم ششت و خودش پاششین و بلند میشد و ۳۰ دقیقه به استایل های مختلف گایدمش و آبم را خالی کردم داخل و کار ما تمام شد شبنم رفت خوابید فردایش رفتند خانه شان شب در مسیج ازش پرسیدم گفتم چطور هستی گفت کونم درد میکنه گفت گاه گاه احساس میکنم کیرت حالی هم داخل است . واین بود اولین داستان من و دختر خاله ام … اگر میل داشتین بگین ادامه داستان را هم برای تان مینویسم که دختر خاله ام دو صنفی اش را هم برایم ردیف کرد …

 

نوشته: افغان بوی

 

ادمین: کسی میتونه این متنو ترجمه کنه؟ کسی باشه ممنونش میشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

20 − سه =