سفر رویایی به استرالیا

سلام

من تو یه خانواده پنح نفره زندگی میکنم که دوتا خواهر دو قلو دارم به اسم های سونیا و سورینا که هیجده ساله شون منم اسمم سینا است و بیست سالمه ما تو یکی از شهرهای غرب ایران زندگی میکنین که اکثر فامیلامون هم خارج از ایرانند من مادرم چون زود ازدواج کرد زود بچه دار شد و الان سی و پنج سالشه که خیلی هم خوشگله وقتی که باهاش میرم بیرون مردم فکر میکردند دوست دخترمه اینم بگم خواهرام خیلی خوشگلن قدشون1/75 و وزنشون57 کیلوی میشه

 

یه روز که دایم از استرالیا زنگ زده بود به مامانم گفت برای منو مامان و خواهرام دعوتنامه میفرسته بریم اونجا برای مسافرت چون بابام پنجاه سالش بود و زیاد حوصله اینا رو نداشت ماهم داشتیم خودمون برای رفتن به سفارت اماده میکردیم که بریم زود کارهاشو حل کنیم و بریم استرالیا بعد از چند هفته از سفارت زنگ زدن گفتن باید تا چند روز دیگه برید و ماهم که داشتیم خودمون آماده میکردیم…

 

برای مسافرت وقتی که رسیدیم استرالیا دایی و دختروزنش اومدن دنبالمون فرودگاه وقتی رسیدیم خونشون هالش خیلی بزرگ بود اما دوتا اتاق بیشتر نداشت مجبور شدیم شب ما چهارتا تو یه اتاق و دایم اینا تو اون یکی اتاق وقتی که خوابیدیم خواهرام با یه تاب صورتی که تابالای نافشون بود و یه شرتک سبز و نازک پوشیده بودند و مامان هم مثل اونا بود ام تابش یه کم بزرگتر بود و ابی بود بایه شرتک نارنجی نازک پاش بو منم پیرهن نپوشیدم فقط یه شلوارک تا بالای زانوم پام بود هوای اونجا سرد بود ولی چون ما به سرما عادت داشتیم مشکلی نبود برامون من بین سونیا و مامانم که اسمش سوسن بود خوابیدم نصف شب بود که با حرف زدن های خواهرام بیدارشدم که میگفتن عجب بدنی داره و اینجور چیزا منظورشون من بود چون بدنم شش تیکه است

 

همینطور که خودمو زده بودم بخواب داشتم حرفاشون گوش میکردم که میگفتن چه خوب میشد کیر داداش بره تو کونمون درحالیکه پشتش بهم بود و دراز کشیده بود خودم از پشت چشبوندم بهش و بغلش کردم ویه بوس از گردنش کردم سونیا روشو برگردون و گفت حرفامون شنیدی منم بدون هیچ حرفی لبمو گذاشتم رولباش که سورینا هم گفت پس من چی داداش گفتم باشه عزیزم تو روهم میبوسم

 

رفتم دراز کشیدم که سونیا روغن اورد منم روغن و مالیدم به کونش و دوتا اگشتم کردمش بعد روغن و مالیدم به کیرم همینطور که دراز کشیده بودم سونیا کون سفید و بی مو خوش فرمش رو روی کیرم تنظیم کرد بعد اروم کیر بیست سانتیمو تا نصف کردن تو کونش که دردش اومد و جیغ میزد منم برای اینکه ابرو ریزی نشه دستمو رو دهنش گذاشتم تادردش کمتر شه و کیرمو تا ته کردم تو کونش چه حالی میداد وقتی داشتم میکردمش در همون لحظه داشتم سینه های هفتاد و سفت سورینا رو میمکیدم که مامانم پا شد …

 

منم ترسیدم و گفتم مامان گفت هیچی نگد که لباشو به لبام چسبوند گفت من خیلی وقته با بات سکس نداشتم پس بذار یه کم باهات باشم تا صبح هر سه تاشون کردم البته خواهرام از کون و مامانمو از کس این داستان ما اون یه ماهی که اونجا بودیم ادامه داشت تا حالا که برگشتیم و تو خونه به سکس هامون ادامه میدیم …

 

نوشته:سینا

0 Replies to “سفر رویایی به استرالیا”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*