رمان سکسی

پاگشا

سلام به همه اونهایی که نقد را به نسیه طمع نمی کنند در ابتدا باید قبلا شرح می دادم که ازدواج خسرو سومین ازدواجش است قبلا دو بار ازدواج کرده اولی بعلت بچه دار نشدن خانمش جدا شدند مامانش (خالم) بزور خودش طلاقشو داد دومین ازدواج ناموفقش با سمیرا دختر شریکش در کابینت سازی بود …

پاگشا ادامه »

نذری که زود ادا شد

ادمین: در این رمان از عناصر مذهبی دین خرافی اسلام و فرقه ی عقب مانده ی شیعه استفاده شده و این رمان صرفا به دلیل داشتن موضوع سکسی در وبسایت شهوتناک منتشر میشود. شهوتناک به هیچ عنوان برای توهمات وحشیانه ی اعراب بدوی ارزش و احترامی قائل نیست و به همین دلیل از حضور تک …

نذری که زود ادا شد ادامه »

منشور گایش

سربازی چهار نفر بودیم در تبریز با هم اشنا شدیم و دوسال سربازی را با هم در یک پادگان سپاه گذراندیم. هر چهار نفر خوش تیپ ترین و باسوادترین های پادگان بودیم هر سه ورزشکار و هر چهار نفر سبزه که نادر بخاطر شرایط اقلیمی جقرافیایی مناطق استوایی گونه ی جنوب کشور که با مدار …

منشور گایش ادامه »

بیدارستان

در مقدمه لازم است بنویسم که من الان 29 سالمه تیپ و هیکلم خوبه قبل از ازدواجم رابطه با چند دختر و زن داشتم چیزی که لازم است بگم این است که تو سکسهای قبل از ازدواجم با معشوقه هایم درد دل می کردم به این نتیجه رسیدم که همانقدر که ما مردها تنوع طلب …

بیدارستان ادامه »

عتیقه

سلام اسمم معصومه است 42 سالمه شوهرم بخاطر قند بالا مدتهاست نمی تونه سکس کنه #کیرش بلند نمی شه نزدیک به سه سال بود سکسی نداشتیم من عاشق عموی شوهرم بودم از روز عروسی همش دوس داشتم با اون ازدواج می کردم یا حداقل با او سکس کنم.28 اردیبهشت تولدم بود هر سال عموی شوهرم …

عتیقه ادامه »

شبی که کاش سحر نداشت

کولاکِ برف و سرما بیداد می کرد در منزلم به صدا در آمد مدرسه تعطیل بود دخترِ صاحبخانه صدایم کرد مهمان دارید.. از تک اتاقی در کنج حیاط سمت نسار با پله ای تیز که اغلب پوشیده از یخ بود و نرده ای چوبی زهوار در رفته در یک سمتش نصب بود سر از در …

شبی که کاش سحر نداشت ادامه »

ما سکسی ها

سلام بهمن هستم با یک زندگی معمولی و اندامهایی در حد معمول حدود یک ماه پیش بود با همکارم قرار گذاشتیم بریم کوه هر دو مجردیم کارمند بانک کوله ام را بستم شب پیام دادم عباس من همه چیز ورداشتم تو فقط نون سنگک بگیر زنگ زد که داداشش با زنداداششم میان قرار بذاریم جای …

ما سکسی ها ادامه »

رازهای خانوادگی ما

سلام من فریدم. یک مهندس عمران 42 ساله. امشب با #ژاله که یک داروساز 41 ساله زیباست ازدواج کردم. دو سال از اولین باری که ژاله رو تو مهمونی تولد دوستم دیده بودم میگذره. خیلی سریع باهم صمیمی شدیم و تصمیم به ازدواج گرفتیم. امروز مهمونی بزرگی بمناسبت شروع زندگی مون گرفتیم. شاید همه دوستامون …

رازهای خانوادگی ما ادامه »

بادبانهای برافراشته

چند ضربه به در خورد و منشی و پشت سر او مهرداد وارد شد. اع آقای معرفت شما باید فعلا صبر کنید مشکلی نیست خانم رضایی ایشون‌ میتونن داخل وایسن رضایی چشمی گفت و پرونده ها رو روی میز وسط اتاق قرار داد و مهرداد هم روی کاناپه توی اتاق نشست و سیگاری خارج کرد. …

بادبانهای برافراشته ادامه »

آوای فاخته

خوبی شکست خوردن در ۴۰ سالگی میدونی چیه؟ نه اونقدر جوونی و با انرژی که بگی ایراد نداره، دوباره از اول شروع میکنم و بعد هم بدون اینکه عبرت بگیری، دوباره همون اشتباهات قبلیت رو تکرار کنی… نه اونقدر پیری که بخوای بشینی برای بدبختی‌ها و فرصتها و عمر از دست رفته ات افسوس بخوری… …

آوای فاخته ادامه »