دکتر بازی دوران بچگی

حتماً اکثر شما تجربه دکتربازی دوران بچگی رو داشتین.

تو کوچه مون من تنها پسر بزرگتر بودم و یه جورایی رئیس بچه ها وقتی جمع میشدیم برای بازی همه به حرف گوش می کردن. اما یه دختر بدقلق و جدی تو کوچه بود که دو سه سالی از من کوچیکتر بود. منم تو عالم بچگی چون دستیابی بهش برام سخت تر بود همیشه دلم می خواست باهاش سکسی بازی کنم. یه روز که مامان و بابا رفته بودن سر مزرعه رفتم چندتا از بچه ها و اکرم و صدا کردم بیان خونه ما. اول خاله بازی و من هم بابای خونه، بعدشم من شدم دکتر اینا هرکدوم میومدن پیشم من بهشون آمپول میدادم و به همین بهونه می خوابوندم به کونشون دست میزدم و نگاه میکردم اما اکرم گفت حق نداری شلوارمو بدی پایین الکی از راه دور باید آمپول بزنی. گفتم باشه ولی شیطون گولم زد و منم که تو کفش بودم انگشتم زدم به کون نرم و تپلیش که اکرم داد زد و گفت دیگه با شما بازی نمیکنم. تا سالها با هم حرف نمیزدیم. تا اینکه بزرگ شدیم و من رفتم دانشگاه.

اکرم تو 18 سالگی با یکی از دوستانم ازدواج کرد، اما یک سال بعد دوستم بر اثر تصادف از دنیا رفت.

منم برای تسلیت رفتم خونه اکرم اینا. تمام خاطرات کودکی با دیدن اکرم برام زنده شد. بعد از پنج شش ماه تو کوچه دیدمش اون که تو یکسال گذشته تهران زندگی می کرد از این رو به اون رو شده بود دیگه اون دختر خجالتی چادری نبود،روش باز شده بود و گرم سلام علیک می‌کرد. بهش گفتم که باید غصه ها رو فراموش کنه کمی لباس های شادتر بپوشه (هنوز سیاه تنش بود) حرفم رو قبول کرد و گفت از دست دادن یه هم راز خیلی سخت کسی که تازه داشتیم باهم برای آینده برنامه میچیدیم. منم که منتظر این جمله بودم با پررویی تمام بهش گفتم اگه دوست داشته باشی من شنونده خوبی برای درد دلات خواهم بود. ساکت شد و بعداز چند ثانیه گفت ممنون و رفت. هفته بعد دیدمش درحالیکه لباس های اسپرت و تنگ با رنگهای روشن پوشیده بود. با لبخند بهم گفت حالا خوب آقا امید؟ گفتم عالیه. از کنارم رد شد اما من صداش کردم و گفتم به حرفام فکر کردی؟ گفت بعدا بهت میگم. احساس می کردم دارم بدستش میارم. یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه دیدمش بهم گفت داره میره بدنسازی منم زدم به شوخی و گفتم تو که نیاز به بدنسازی نداری. خندید و گفت غروب کجایی؟ گفتم رشت هستم گفت کجا ببینمت؟ منم که دست و پام رو گم کرده بودم گفتم نمیدونم کافی شاپ خوبه؟ (البته با تت‌ پت) گفت باشه شماره رو گرفتم و بعدازکلاس از بچه ها آدرس یه کافی شاپ دنج رو گرفتم و قرار و دیدن اکرم تو کافی شاپ! من منتظرش بودم وقتی اومد دستش رو دراز کرد و باهام دست داد. دو بار دیگه همدیگر رو تو کافی شاپ دیدیم و نشد باهاش حرفای دلمو بزنم فقط اون حرف می‌زد و گریه می کرد و منم نهایتش دستش رو میگرفتم و صورت تپلش رو نوازش میکردم. بعد از یه مدت فقط با اس ام اس با هم صحبت می کردیم. منم یه شب دل زدم به دریا و ازش پرسیدم دلت برای سکس تنگ نشده؟ دیدم جواب نداد گفتم تیرم به سنگ خورده بعد از یک ساعت پیام داد آره زیاد گفتم من میتونم کمکت کنم (با استیکر چشمک) گفت فکر کنم آره.

دیگه سکس چت ما شروع شد.

دیگه شبا خوابم نمی برد. تا اینکه بالاخره یه فرصت مناسب گیرم اومد خونه یکی از بچه‌های دانشگاه خالی شد منم زنگ زدم و بهش گفتم بیاد اونجا اول میگفت نمیام اما مخ رو زدم و کشوندمش رشت. قلبم داشت از دهنم میومد بیرون. بهش گفتم راحت باشه تا من برم براش چای بیارم اما وقتی برگشتم فقط روسریش رو در آورده بود و موهای بلندش رو باز کرده بود. رفتم پیشش نشستم و کم کم با نوازش موهاش لباس اش رو در آوردم و شروع کردم به بوسیدن لباش تمومی نداشت شیرینی لبهاش انگار یه ظرف عسل رو داری سر می‌کشی. رفتم سمت سینه هاش و اونو از تو سوتین آوردم بیرون و شروع کردم به خوردن هم زمان دستم رو بردم تو شلوارش و کس تپلش رو نوازش کردم کم کم داشت خیسی کس اش بیشتر می‌شد که دستم و گرفت آورد بیرون و کرد تو دهنش. بلند شد و پاشو گذاشت لبه مبل و گفت بخور. سرم رو چسبوند به کسش و فشار داد گفت بخور که من دارم میمیرم منم که تو فیلم ها دیده بودم خوردن شروع کردم به مکیدن کسش و زبونم رو گاهی می‌بردم تو کسش بهم گفت میخوام مثل مکنده بمکی و هیچ کار دیگه ای نکنی گفتم باشه و اینکار رو کردم بعداز چند دقیقه صدای ناله اش رفت هوا زانوش شل شد و یه مایع غلیظ از تو کسش ریخت تو دهنم. نشست و من رو بغل کرد و گفت داشتم میترکیدم باید میخوردی تا تخلیه بشم.بهش گفتم من فکر می کردم فقط تو فیلما اینجوری میشن. گفت بعد از یه مدت سکس نکردن اینجوری میشم. گفتم خیلی خوش مزه بود من رو خوابوند گفت ببینم مال تو هم خوش مزه ست؟ لباس ام رو در آورد و شروع کرد به ساک زدن. منم تو فضا بودم. بردمش رو مبل و خوابوندمش پاهاش رو دادم بالا و آروم فرو کردم تو کسش بعداز چند تا تلمبه زدن نرم گفت محکم تر منم که از خدا خواسته محکم میکردمش صدای شالاپ شالاپ کس پر از آبش با صدای ناله ش یکی شده بود. بعضی وقتا انگشتش رو با آب کس و دهنش خیس می کرد و می‌مالید به سوراخ کونش. برش گردوندم و میخواستم داگی بکنمش که خودش کیرم رو گرفت و گذاشت رو سوراخ کونش من داشتم شاخ در می‌آوردم. زدم در کونش بهش گفتم بلاخره آمپول بهت زدم. خندید و گفت از همون لحظه که انگشت به کونم زدی دلم می خواست اما گفتم برات ناز کنم که جواب نداد. آروم کردم تو کونش! اکرم مثل پورن استار ها سکس می‌کرد. اینقدر تو حالت های مختلف کردنم ادامه دادم تا آبم بیاد و ریختم تو سوراخ کونش. با خنده گفتم خانوم آمپول تون تموم شد میتونید بلند شید.

داستان سکس سه نفره با اکرم بعدأ براتون مینویسم.

 

نوشته: امید ج ق ی

One Reply to “دکتر بازی دوران بچگی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*