جنده سازی

سلام دوستان
من وحید24 ساله از اذربایجان غربی هستم.خاطره ای که براتون تعریف میکنم مربوط میشه به دوسال پیش یعنی وقتی که مجرد بودم.
 
من تو فامیل به چرب زبونی و مخ زنی مشهور هستم و پسر عمه هام و پسر دایی هام همیشه وقتی با تلفن میخان مخ زنی کنن گوشی رو میدن دست من تا بادختره حرف بزنم.بگذریم،من اصلا پسر عمو ندارم ولی چندتا دختر عمو دارم که بگی نگی خشکل هستن.یکی از اونها اسمش مرجان هست.مرجان یک دختر باقد تقریبا 160 و تپلو.زیاد خشکل نیست ولی کون گنده ای داره که هر کیری رو راست میکنه.یک روز که مرجان خونه ما بود اومد کنار من تو حال نشست و چون من کلا باهمه شوخی دارم و خوش اخلاق هستم تقریبا باهام راحت تر از بقیه هستن.مرجان اومد کنارم نشست و ازم پرسید وحید میشه درباره چیزی باهات مشورت کنم؟منم گفتم درخدمتم.گفت من یک دوست پسر دارم ولی هرچقدر که سعی میکنم بهم بیشتر توجه کنه کمتر موفق میشم دلیلش چیه؟منم به شوخی گفتم حق داره بیچاره،منم بودم از ترسم به اژدهایی مثل تو توجه نمیکردم.اونم خندید و به شوخی چندتا مشت بهم زد وگفت تورو خدا جدی باش.بهش گفتم تو خیلی خیلی حجابی هستی.اصلا تا حالا ابرو برنداشتی.طرز لباس پوشیدنت جوریه که ادم فکر میکنه هنوز بچه ای،حرفمو قطع کرد و گفت اتفاقا دوست پسرم همیشه میگه بچه ای.چیکار کنم تا بهم توجه کنه؟
 
گفتم الان حوصله ندارم تو که شب اینجایی پس بعد شام بیا بریم یه جایی بشینیم واست قشنگ توضیح بدم.بعدشام ساعت حدودا ده ونیم بود که اومد پیشم و گفت اگه کار ضروری نداری بریم رو راه پله های پشت بام بشینیم.اینو بگم مرجان 17سالشه و هیچ وقت عشق بازی نکرده و کلا تا قبل این داستان اینقدر اسلامی و ساده بود که مثل مردها میتونستی سبیل هاشو ببینی.من هم چون تک فرزندم و پدرو مادرم هم باهم دیر ازدواج کردن الان خیلی پیرشدن و من کلا تو خونه ازادم.خلاصه تابستون بود و شب هوا خنک، بامرجان رفتیم رو پله های پشتبوم.سرصحبت رو باز کرد و گفت چرا دوست پسرم بهم میگه تو بچه ای؟گفتم اجازه هست باهم راحت باشیم و هرچی ازت میپرسم صادقانه جواب بدی؟مرجان گفت بخدا هرچی بپری صادقانه جواب میدم.گفتم تاحالا شده بهت بگه بیا بریم بیرون؟ گفت اره ولی من باوجود اینکه خیلی خیلی دوستش دارم بهش فحش دادم و گفتم نه.گفتم تاحالا شده اس مس ناجور برات بفرسته و بگه الان چی تنته یا شرتت چه رنگیه؟گفت اره هرشب باهام از این حرفها میزنه و منو مجبورمیکنه جوابشو بدم و بعد میگه کاش الا پیشم بودی و باهات اینکارو میکردمو از این چرت وپرتها.گفتم به این کار میگن حال تلفنی یا سکس تلفنی
 
.بعد بهش گفتم چه احساسی بهت دست میده وقتی باهاش اینجوری حرف میزنی؟گفت بدنم یک جوری میشه و قلبم تند تند میزنه انگار از جاش میخاد بیاد بیرون.گفتم بدنت هم خیس میشه؟باخجالت و تعجب گفت اره.گفتم تاحالا باپسری از نزدیک حال کردی یا بهت دست زده؟شروع کرد به قسم خوردن که نه بخدا و من اصلا نمیدونم حال کردن چطوریه.منم فهمیدم خیلی دیگه اکبنده.همین جور که داشتم باهاش حرف میزدم دستم رو گذاشتم روی رونهای گوشتیش و بهش گفتم دوست داری کاری کنم که جذاب بشی و یکم تجربه کسب کنی؟ گفت چطوری؟ بردمش بالای پشت بوم حالا ساعت 2نصف شب بود.یواش دستمو گذاشتم روی سینه های کوچولوش و یکم مالششون دادم.انگار بهش برق زده باشن ،هیچ حرکتی نمیکرد فقط میلرزید.بادستام کمرشو گرفتم چسبوندمش به خودم.گردنشو بوسیدم و بعد بازبونم گوشاشو لیس میزدم و دستمو روی باسنش میکشیدم.نفس هاش تند شده بود.دستمو به ارامی از اروی باسنش برداشتم و لبام رو گذاشتم رو لباش.بیچاره بلد نبود لب بده.یه دستمو بردم طرف کسش و به ارامی کسشو مالش میدادم.
 
حالا دیگه نفس هاش تبدیل به ناله های خفیف شده بود و داشت به خودش میپیچید.دستمو از زیر شلوار رسوندم به کسش که پراز اب شده بود.بااون یکی دستم دستشو گذاشتم روی کیرم که مثل سنگ سفت بود.بعداز چند دقیقه کمر شلوارمو باز کردم و شلوارمو دادم پاپین وکیرمو لخت دادم دستش.مرجان داشت یواش کیرمو فشار میداد وگفت چقدر گرمو سفته!بعد دامنش رو از پاش دراوردم و شلوارشو تا زانوهاش کشیدم پایین .بهش گفتم مرجان روی زانوهات بشین و دستات رو به زمین بچسبون.از پشت کیرمو گذاشتم لای کسش که پراز اب بود.داشت ناله میکرد.منم تند تند تلمبه میزدم که یک دفعه ناله هاش تبدیل به جیغ شد و بدنش لرزید.از ترس اینکه کسی صدامونو نشنوه دست پاچه شدم و تا اومدم بجنبم یک جیغ بلند کشید و بیحال شد.پدرم که صدای جیغ مرجان رو شنیده بود اومد تو حیاط و گفت اونجا چه خبره.از ترس کم مونده بود به خودم برینم.باترس گفتم هیچی بابا گربه تو پشت بام بود یک دفعه در رفت مرجان ترسید جیغ زد.پدرم گفت بسه تاکی میخاید اونجا وراجی کنید بیاید پایین.گفتم الان میایم بابا.بابام رفت تو خونه و یک نفس راحت کشیدم .به خودم گفتم وحید مرد نیستی اگه بزاری مرجان همین جوری بره.مرجان کم کم داشت حالش سرجاش میومد.گفتم چطور بود؟گفت بهترین لذت دنیا رو داشت.گفتم ولی من هنوز ابم نیومده و میخام اون کون گنده تو بکنم.گفت چطوری ؟
 
گفتم دوبارو برو رو زانو و دوتادست تا بهت بگم.دوباره مرجان رفت روزانو.منم کیرمو تفی کردمو بادستم یکم تف مالیدم به سوراخ کون مرجان و بهش گفتم یکم درد داره چون بار اوله ولی بعد که عادت کنی خیلی بهت حال میده.فقط تو رو خدا اگه دردت هم اومد جیغ نزن که ابرومون میره.دوباره کیرم و کون مرجان رو تف زدمو سر کیرمو یواش فشار دادم تو سوراخش.خواست از زیرم در بره که محکم از پشت دستام رو حلقه کردم دور رونهاشو با یک فشار تمام کیرم رفت تو کونش.مرجان از درد میخاست جیغ بزنه ولی میترسید و فقط گریه میکرد و میگفت پاره شدم تورو خدا ولم کن.ولی من که عاشق سکس خشن هستم بیشتر حشری شدم بعداز چند بار تلمبه زدن ابم اومد و همشو توکونش خالی کردم.بعد ولش کردم.
 
مرجان با گریه بلند شد شلوارشو کشید بالا و هیچ حرفی نزد.خواست بره پایین که دستشو گرفتمو با چرب زبونی از دلش در اوردمو گفتم بخدا چون بار اولت بوده اینجوریه و بعد عادت میکنی و خیلی لذت داره.خلاصه به هر جون کندنی بود تونستم قانعش کنم.بعداز اون ماجرا تاوقتی که زن گرفتم مرجان رو هرچند وقت یک بار میکردم ولی بعداز ازدواج کلا ماجرای مرجان رو به فراموشی سپردم.البته به لطف من مرجان الان اینقدر روش زیاد شده که پسرها رو میزاره سرکار.دیگه از اون دختر چادری که ارایش کردن هم بلد نبود نشانی نمونده و کلا فشن میگرده.دوستان شرمنده اگه طولانی بود.
 
نوشته: پسرشهوتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*