اولین سکسم با بهاره

سلام ، اسم من مسعود تک فرزندم بچه تهرانم يه قيافه معمولي هم دارم ، الان حدود 25 سالمه اين داستان ماله زمانيه که من 18 سالم بود و پيش دانشگاهي بودم
فقط از اول بگم يه کمي طولاني هاااا
خوب شروع ميکنيم : باباي ( اسم بابام امير ) من يه دوستي داره به اسم نادر ، اين اقا نادر از ابتدايي تا دبيرستان با باباي من رفيق صميمي بودن باباي من ميره دانشگاه حقوق ميخونه و نادر هم ميره پزشکي ميخونه …
حالا نميدونم چرا ؟! ولي بابام 20 سالگي ازدواج ميکنه !!! وقتي بابام ازدواج کرد نادر هم شايد جو گير شده بود و 4 ماه بعد از بابام نادر هم ازدواج کرد !! ( خاک بر سرشون Big Grin )
 
خلاصه از همون اول که من به دنيا اومدم با اين خانواده ما رفت و آمد هاي زيادي داشتيم حتي بيشتر از فک و فاميل ميرفتيم خونشون
خوب حالا ميخوام شريک ام تو داستان رو معرفي کنم : اين آقا نادر يه دختر که تنها بچه اش هم هست به دنيا مياره به اسم ” بهاره ” اگه تيپ و قيافه الانش رو بخوام بهتون بگم اينجوريه که : قد حدود 170 پوست جو گندمي سينه هم متوسط
خوب من و بهاره از بچگي خيلي با هم بوديم ميشستيم حرف ميزديم با هم مشق مينوشتيم درس ميخونديم بازي ميکرديم و چون خونه هامون با هم 30 دقيقه پياده روي بيشتر نداشت بهاره و مامانش ( اسم مامانش حمیرا اس ) با تاکسي ميتونستن بيان خونمون يا برعکس من و مامانم ميرفتيم خونشون ( اسم مامانم مریم ) آهان راستي اينم بگم که من و بهاره کلا 5 ماه با هم اختلاف سني دارم من 5 ماه بزرگترم
سالها گذشت و اين روابط صميمي ادامه پيدا کرد تا اين که وقتي من 14 سالم شد يادمه که نادر ( اوه يادم رفت بگم نادر يه داروخونه زد ) يه مشکل خيلي خفن حقوقي براش پيش اومد که کم کم بايد 1 سال ميوفتاد زندان ( ظاهرا دارو آمريکايي اورده بود و وزارت بهداشت گير ميداد ميگفت قاچاق کرده ) خلاصه بابام با هر بدبختي بود نزاشت بره زندان و اين باعث شد که روابط اين 2 خانواده دو برابر بشه ….
 
1 ماه بعد از اين ماجرا بابا و نادر تصميم گرفتن يه خونه دو طبقه بگيرن که پيش هم باشيم پس رفتن يه خونه يا هم خريدن و ما طبقه اول بوديم و نادر طبقه دوم . ما و خانواده اونا خيلي با هم راحت بوديم هر موقع من ميرفتم خونشون بهاره و حمیرا چادر چاق چول نميکردن و با يه لباس آستين کوتاه معمولي ميگشتن و من با حمیرا خانم خيلي راحت بودم بعضي موقع ها بيشتر از مادر !!
خوب کم کم داريم به اصل مطلب نزديک ميشيم
کلا اين 2تا خانواده از همون اول هم حدس ميزدن که من و بهاره با هم ازدواج ميکنيم پس زياد بهمون گير نميدادن
15 سالم که بود يه جايي ديدم که آموزش 20 تا بوس و لب گرفتن برتر دنيا رو نوشته بود ! بهاره رو به بهونه ي درس خوندن آوردم خونه خودمون و اينارو نشونش دادم ، گفتم ميخواي تست کنيم ؟! بدش نميومد ولي گفتش که : نه زشته ، آخه … گفتم نترس کسي نميبينه پيش خودمون ميمونه يه ذره ترديد داشت ولي گفت باشه فقط در رو قفل کن
منم درو قفل کردم شروع کرديم همه رو امتحان کردن از بين اونا بوس فرانسوي خيلي حال داد ( همين بوسي که توي فيلم هاليوودي ها خيلي نشون ميدن ) خلاصه تا 2 3 سال همينجوري ميشستم لب بازي و يعضي موقع ها هم به سينه هاش دست ميزدم .
 
من و بهاره خيلي با هم خوب بوديم و سليقه هامون يکي بود همو خيلي دوست داشتيم ، داريم و خواهيم داشت و خدا وکيلي من يه بار نديدم با يه پسر غريبه بگو بخند کنه و بهش رو بده
يادمه يه بار دستم ضرب ديد اين طفلي اينقدر غصه خورد ميومد پيشم گريه ميکرد! ! در حالي که خودم داشتم بشکن ميزدم که دبير هام تمرين نميدادن بهم
راستي يه بار هم تنها بوديم ولي براي 1 ساعت فقط نميشد سکس راه بندازي گفتم من تا حالا آلت زن ها رو نديدم ميشه نشونم بدي ؟ گفتش : جدي که نميگي ؟ گفتم نترس کاري ندارم فقط ميخوام ببينم اونم با هزار تا عشوه و ناز قبول کرد Big Grin
18 سالم شد و به طور خيلي اتفاقي همه چي داشت جور ميشد ..! چون حمیرا واسه ادامه تحصيل ( ميخواست دکتري بخونه ) رفت کانادا .
عيد بود من رفته بودم دبيرستان درس بخونم واسه کنکور ولي بهاره چون دختر بود باباش اجازه نداده بر دبيرستانشون همون خونه موند
 
، تا اينکه يه روز فکر کنم 6 فروردين بود شب نادر اومد خونمون ( من شب ها ميومدم خونه واسه همين ديدمش) اومد گفتش که بايد بره چين واسه بستن قرارداد با يه شرکت داروسازي !
اون لحظه به سکس فکر نميکردم چون بابا و مامانم بودن و نميشد که تنها باشيم !
2 روز بعد مامانم اومد دبيرستان گفت عمو بزرگه ات مرده اسمش عباس بود کلا من 3 تا عمو دارم ( خونه ي عموم توي يزد بود ) خلاصه با گريه زاري رفتيم خونه بابام گفت وسايلت رو جمع کن بريم ، منم توي دلم گفتم اين بهترين موقعيت واسه خالي شدن خونه است وي مطمئن بودم که بهاره هم از سکس بدش نميومد چون بعضي موقع ها به طور غير مستقيم بهم ميگفت که بد نيست امتحان کنيم اينم بگم که بهاره از اون افرادي بود که پرده اش خيلي کلفت بوده و عضلاني تر بوده واسه همين با يه عمل جراحي مجبور ميشه ورش داره براي همين خيالش راحت بود ، منم به بابام گفتم که من نميتونم بيام اگه من بيام که مراقب بهاره باشه ؟! اين خونه مرد نميخواد ؟! مامانم گفت من پيشش ميمونم تو و بابات بريد يه ذره فکر کردم و گفتم نميشه مامان شما همسر بابايي ، بابا هم داداش بزرگه است نميشه بايد باشي زشته ..!! نادر اقا دو روز ديگه مياد منم اونموقع خودم با دايي محسن ميام ( داييم با عمو عباس من رفيق بودن ولي اون چون مسافرت خارج از کشور بود نميتونست سر تشعيع جنازه بياد و گفتش که من واسه سوم مرده ميتونم برسم ايران ) خلاصه مامان و بابام رو راضي کردم و موندم خونه
 
بابام هم قبلش زنگ زد به مدير مدرسه گفت که پسرم 2 روز نمياد مدرسه Tongue
من موندم و بهاره
 
 
ظهر بود
زنگ زدم به گوشيش گفتم که خونه خالي بيا پايين …
هيچي نگفت 10 دقيقه بعدش اومد زنگ در رو زد ، اومد تو يه لباس آستين کوتاه زرد تنش بود با يه شلوار نسبتا چسبون
سلام و عليک کرديم و داستان رو بهش گفتم
بعد خنديد و گفت : خيلي بدجنسي هااااا اصن فکر نميکردم اينقدر فکرت کار کنه .!
بعد بهش گفتم يه لب بازي بکنيم ؟! گفتش که : باشه بريم ، نشستيم رو تختم و شروع کرديم لب گرفتن يه 15 دقيقه مشغول بوديم
بعدش گفتم که ما که اينهمه لب گرفتيم از هم چرا نريم سر اصل کاري ؟! گفتش که : نه ديگه روتو زياد نکن
گفتم چرا مگه چشه ؟! گفت اولا که نميشه زشته شايد يکي ببينه دوما ممکنه حامله بشم !
گفتم : اولا خونه خاليه و کسي نيس دوما مگه بابات داروخونه نداره ؟! توي همه ارخونه ها کاندوم پيدا ميشه … ميريم توي داروخونه بابات 2تايي ميگرديم بالاخره پيدا ميشه هر کسي هم پرسد دنبال چي ميگردي ميگيم داري مي بينيم که ياد بگيريم يا ميخواييم ببينيم چه چيزايي هست
خلاصه رفتيم با هم داروخونه ، ولي من بهش گفتم که وايسا نرو داخل
گفت چرا ؟ گفتم اگه من و تو رو با هم ببينن ضايع ميشه فقط من ميرم ، قبول کرد
 
 
مسئولين دارخونه منو ميشناختن واسه همين گذاشتن برم توي قفسه و کمد ها بچرخم
حدود 20 دقيقه گشتم و خدارو شکر کسي نپرسيد دنبال چي ميگردي ؟! 3 تا کاندوم کش رفتم و سريع اومدم بيرون
گفتش که پيدا کردي ؟ گفتم آره خانومي مارو دست کم گرفتي ؟ رفتيم خونه يه فيلم گذاشتم و ديديم با هم بعدش شب شده بود گفتم گشنته ؟! گفت بدم نمياد يه چيزي بخورم ، منم زنگ زدم يه پيتزا سفارش دادم و دوتايي با هم خورديمش و بعدش هم يه ذره درد و دل کرديم
حدود 10 شب شد گفتم بريم سر اصل مطلب ؟ خنديد گفت باشه ولي يه چيزي .. گفتم چيه ؟ من از کير خوردن و اينا بدم مياد و از کس ليس زدن هم بدم مياد اين 2 تا رو فاکتور بگير گفتم کيف سکس به همينه اصن چرا بدت مياد !؟ گفت که کثيفه ديگه ادرار و … گفتم نگران اونش نباش
دستشو گرفتم رفتيم حموم دوش رو باز کردم صابون هم دادم دستش گفتم بيا هر جوري که دوست داري بشور
يه ذره خجالت ميکشيد ولي گرفت صابونو اول کير منو حساب پاک کرد و صابونو گرفتم کس اش رو شستم و بهش گفتم خوبه الان ؟!
گفت آره گفتم ديگه مشکلي نيس ؟! گفت نه ديگه بريم
رفتيم تو اتاق من ، يه حوبه بهش دادم که پاها و دست ها و بدنش رو که يه ذره خيس بود رو خشک کنه
 
 
نشستم رو تخت و شروع کرديم به لب گرفتن ( بوس فرانسوي ) يه 5 دقيقه همينجوري بوديم بعد من خوابوندمش رو تخت و شروع کردم خوردن و ليس زدن گوش ها ناف و سينه هاش همينجوري ور ميرفتم که کفت کيرتو بزار تو دهنم
گذاشتم دهنش 2 3 دقيقه ساک زد گفتش بسه ديگه .. منم رفتم کس اش رو لي زدم حسابي قشنک همه جاش رو و در عين حال دستام رو سينه هاش بود همينجوري داشت ناله ميکرد بعد سريع پريدم کاندوم رو بستم و بسم الله کيرمو آروم کردم تو کسش يه جيغ کوچيک زد و بعد همينجوري داشته اه و ناله ميکرد همينجوري تلمبه زدم بعد وسطاش بهش گفتم ميخواي يه ذره هم با کونت حال کنم ؟!
گفت نه خطرناکه ممکنه عصب هاي روي سوراخش پاره بشه کنترل مدفوع ام رو از دست بدم گفتم نترس بابا تو چرا هي ترس داري ؟!
گفت مسعود بيخيال بعدا منم ديدم خودش نميخواد بيخيال شدم همينجوري توي کسش داشتم تلمبه مي زدم که آبم اومد خلاصه اونم ارضا شده بود بعدش رفتيم حموم و يه ذره هم اونجا لب گرفتيم همونجا هم بهم گفت خيلي خوب بود بعدا حتما ادامه بديم خلاصه خودمونو شستيم بعدش لباس پوشيد و هرکدوم توي يه اتاق خوابيديم که اگه نصفه شبي يکي اومد تو خونه لو نريم و يه سوال به نظرتون 2 3 سال ديگه برم خاستگاريش ؟
 
……
نوشته: مسعود.

0 Replies to “اولین سکسم با بهاره”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*