الهام برده مریم خانم

با سلام خدمت دستانه گلم این اولین داستان منه که دارم مینویسم به خوبیه خودتون ببخشید
اسم من الهام هست 24 سالمه من با دوستم مریم با هم زندگی میکنیم من و مریم از دبیرستان با هم بودیم دانشگاه هم هردومون یه رشته و یجا بودیم اولین رابطه ای که داشتیم وقتی بود که سوم دبیرستان بودیم من اونوقت فیلمه لز میدیدم چندتا سی دی داشتم هروقت خونمون خالی می شد سریع سی دی ها میگذاشتم و شرو میکردم با خودم ور رفتنن یه روز مریم دوستم بود چندبار خواسته بودم بهش حالی کنم ولی اصلا تو این فازا نبود فقط سرش به درسش بود بزرگترین خلافش این بود که کیفه مدرسش بذاره صبح جمع کنه چندتا از بچه ها بودن که سر و گوششون میجنبید ولی من خیلی با اونا نمیگشتم بعدشم از ابروم میترسیدم اگه یکیشون زبون لقی میکرد دیگه ابرو واسم نمیموند ولی نکته مهم مریم خشکلیش و خوش هیکلیش بود قد نسبتا بلند با پاهای کشیده و موهای بلند و چشمای رنگی چهره و هیکله خودمم هیچی از اون کم نداره
 
همچی معمولی پیش میرفت تا یک روز همینطور که توی حیاط مدرسه باهم حرف میزدیم بحثمون کشیده شد سر رقص و اموزش و رقص و از حرفها مریم گفت من یه سی دی آموزش رقص عربی دارم منم که عاشق رقص عربی گفتم اگه میشه سی دی و واسم بیار فرداش سی دی و واسم اورد یک هفته ای سی دیه دستم بود شبی که فرداش میخواستم سی دی و واسش ببرم یه فکری به سرم زد یکی از سی دی های لز که داشتم دقیقا کپیه سی دیه مریم بود اون سی دیم با خودم بردم مدرسه قبل از اینکه سی دی و بهش بدم ازش پرسیدم تو خونه بازم از این سی دی ها داری گفت نه اینم دزدکیه مامان بابام نگاه میکنم هیچکی نمیدونه من این سی دیه دارم منم جای سی دیه خودش سی دیه فیلمه لز و بهش دادم از فردا همش منتظر بودم ببینه 4 روز طول کشید صبح اومدم مدرسه دیدم دم در مدرسه منتظرم وایساده وقتی دیدم دوید طرفم حدس زدم سی دی و دیده منم خودم و زدم به ندونستن وقتی بهم رسید دیدم رنگش پریده بود به تته پته افتاده بود دستش و گرفتم اوردمش توی کوچه کنار مدرسمون ارومش کردم هم ترسیده بود هم میخواست یه حالت عصبانیت به خودس بگیره یه لحظه جدی شد یه کشیده بهم زد خیلی محکم نبود ولی اشک تو چشام جمع شد اون خیلی دوستم داشت این و چند بار بهم گفته بود منم خودم نباختم گفتم چیه چرا میزنی با یه حالت جدی گفت چرا این فیلمها نگاه میکنی ؟ چرا به من دادی؟ نترسیدی کسی ببینه ابروم بره منم خودم زدم به مظلوم بازی و شروع کردم اروم اروم گریه کرده دستش گذاشت رو صورتم اشکم و پاک کرد گفت بسه دسگه گریه نکن بعدا باهم حرف میزنیم رفتیم داخل مدرسه گذشت تا زنگ تفریح دوم وقتی میخواستیم از کلاس بیایم بیرون گفت بمون کارت دارم
 
با یه حالت اخم باهام حرف میزد منم عاشق این حالتشم دوست داشتم باز من و بزنه دوست داشتم دستاش و بوس کنم انگار حسی که سالها درونم بود و نمیدونستم چیه امروز کشفش کرده بودم دوست داشتم من بردش باشم و اون اربابم باشه داخل کلاس موندم همه بچها که رفتن بیرون اومد پیشم نشست گفت چرا اون سی دی و بهم دادی منم دل و زدم به دریا و همچی و واسش گفتم اونم چشاش گرد شده بود و داشت من و نگاه میکرد گفت یعنی واقعا تو دوست داری با همجنست باشی گفتم اره من ذاتا از همه پسرها متنفرن(البته به پسرای پیج برنخوره)زد به در نصیحت که اره این چیزا خوب نیست و این حرفها دست و گذاشت رو دستم گرمای دستاش که بهم میخورد اتیش میگرفتم دل و زدم به دریا دستش و اوردم بالا یه بوس پشت دستش کردم دستش و کشید گفت چرا این کار و کردی من فقط سرم و انداختم پایین شروع کردم به گریه کردن اومد کنارم نشست سرم و بلند کرد گذاشت تو بغلش گفت الهام تو چی میخوای چرا این کارا رو میکنی گفتم من میخوام تو .. تو..گفت من چی؟ چی میخوای؟ گفتم میگم ولی قول بده درکم کنی گفت باش بگو گفتم میخوام بردت باشم تو اربابم باشی گفت یعنی چی؟ گفتم من دوست دارم من عاشقت اخماتم امروز وقتی زدی تو گوشم فهمیدم این همون حسی بود که دنبالشم بلند شد ازکلاس رفت بیرون همون موقع زنگ خورده تا اخر زنگ هیچی باهام حرف نزد وقتی هم که تعطیل شدیم سریع بدون خداحافظی رفت من احساس بدی داشتم کل اون روز و به خودم بد و بیراه میگفتم ولی وقتی به اینکه مریم اربابم باشه فکر میکردم کل تنم اتیش میگرفت فرداش داشتم صبحونه میخوردم که زنگ درمون و زدن مامان رفت در و باز کرد اومد گفت مریم جونه اومده دنبالت اخه خونشون 3 فش کوچه با خونه ما فاصله داشت بیشتر وقتها باهم میرفتیم و میومدیم سریع بلند شدم کفشم و پوشیدم و رفتم دم در سرم انئاختم پایین گفتم سلام گفت سلام بیا بریم کارت دارم همینجور که سرم پایین بود کنارش راه افتادم تا چند متری که رفتیم ساکت بود بعد سر حرف و باز کرد گفت دیشب کلی فکر کردم میخوام اربابت باشم این و که گفت انگار تموم دنیا بهم داده باشن گفت از امروز تو برده منی اگه فقط یه کلمه فقط ی کلمه حرف زیادی بزنی یا حرفم و گوش نکنی چنان کتکیت بزنم که دیگه نای حرف زدنم نداشته باشی منم فقط گفتم چشم مریم گفت چشم؟؟؟؟ موندم چی بگم با اخم داشت نگاهم میکرد گفتم هرچی شما بگین گفت از امروز میگی چشم خانم گفتم چشم خانم دستم و گرفت اون زورش خیلی از من بیشتره دستم و فشار میداد هی میگفت چی؟؟؟ میگفتم چشم خانم میگفت چی؟؟؟ میگفتم چشم خانم از خوشحالی دوست داشتم جیق بزنم فقط یه لحظه وایسادم مریم محکم بغل کردم گفتم عاشقتم عاشقتتتتتتتم البته بخاطر این کارم تنبیه شدم مریم تا خوده مدرسه واسم شرط و شروط گذاشت میگف به هیچ پسری حتی فکرم نباید بکنی اون روز خیلی خوب بود
 
 
زنگ اخر ورزش داشتیم گفت نرو ورزش تو کلاس بمون گفتم چشم خانم به بهونه درس کار کردن باهم از معلم اجازه گرفت که نریم ورزش در کلاس و بست کنار در وایساد که اگه کسی اومد بفهمه گفت بیا رفتم جلوش وایسادم قلبم تند تند میزد دستش و کرد توی موهام (اخه توی کلاس مقنعه نمیپوشیم) پشت گردنم و گرفت لبش و چسبوند به لبم یه بوس کرد دیگه من دیوونه شده بودم لبمون توی هم قفل شد بود 5 6 دقیقه از هم لب گرفتیم هردومون دیگه به نفس نفس زدن افتاده بودیم بغلم کرد سرش کنار گوشم بود در گوشم گفت تو برده کی هستی گفتم برده شما خانم گفت افرین برده خوبم افرین یه بوس به گردنم کرد دستم و گرفت نشوندم روی میز گفت برنامها دارم واست دیشب کلی نوی اینترنت درباره برده داری و اینا خوندم چندتا فیلمم دیدم قرار شد عصر بعد از مدرسه به مامانم زنگ بزنه اگه اجازه داد برم خونشون تا عصر دل تو دلم نبود عصر وقتی مامان گفت اشکال نداره برم رفتم یه ست پوشیدم ویکم ارایش کردم چند ساعت قبلشم رفته بودم حمام و خیلی خوب تمیزکاری کرده بدوم یه تیپه خفن زدم و از خونه زدم بیرون 10 دقیقه بعدش در خونه مریم اینا بودم زنگ زدم مریم ایفن و برداشت گفت کیه فهمیدم خودشه گفتم بردتون واسه خدمت گذاری اومده خانم در و باز کرد رفتم داخل مامان بابای مریم هردوشون شاغلن و توی شرکت باباش کار میکنن واسه همیت تا 6 7 شب نمیان خونه 2 3 ساعت وقت داشتیم رفتم بالا دیدم در بازه یه سلام کردم و رفتم داخل گفتم مریم جان از اتاق صدای مریم اومد گفت در و ببند بیا توی اتاق جنده وقتی فحشم میده خیلی دوست دارم فهمیدم هیچکی خونشون نیست در و بستم رفتم توی اتاق دیدم یه ارایش خفن کرده با یه جوراب شلواریه شیشه ای با یه ست مشکی پوشیده بود وقتی دیدمش دیوونه شدم تا چند دقیقه فقط وایساده بودم داشتم به بدن مثل بلورش نگاه میکردم پاهای خیلی خوشکلی داشت سفیده سفیده بودن کفه پاشم یه رنگه صرتیه ملایم داشت دوست داشتم هرچه زودتر به ارزوم برسم و اون پاهای بلوریش و بلیسم محو تماشاش بودم که با یه داد گفت پتیاره مگه با تو نیستم به خودم اومدم گفتم بله خانم گفت بیا باید سگم بشی اولش بهم گفته بود که اگه چیزی بگم یا کاری کنم اشکالی نداره منم گفتم نه من برده و نوکر شما هستم هر کاری و بخواین انجام میدم حتی اگر بخواین حاضرم بعد از ادرار کستون و با زبون پاک کنم
 
4دست وپا شدم رفتم طرفش وقتی بهش رسیدم پشت پاش و یه بوس کردم موهام و گرفت سرم و کشید بالا با یه حالت اخم گفت برده جنده تا وقتی من بهت نگفتم حتی حق نداری یه نگاهم به پاهام بندازی گفتم چشم خانم میدونست عاشق پاهاشم یه طناب از پشت تخت اورد بست به گردنم بلند شد رفت سمت هال گفت واق واق کنان پشت سر من بیا منم هی هاپ هاپ مکردم و پشت سرش میرفتم رفت تلویزیون و روشن کرد جلوی تی وی نشست منم کناش 4 دست و پا روی زمین بودم با پاش اشارم کرد رفتم جلوش پاهاش و بلند کرد گذاشت روی کمرم خیلی پاهاش و دوست دارم اون لحظه دلم میخواست پاهاش و بلیسم ولی نمیذاشت البته همینم که نمیذاشت پاهاش و بلیسم یه حسه بردگی بهم دست میداد که دوست داشتم یه چند دقیقه ای توی همین حالت بودم که پاهاش و برداشت یه سیب از توی ظرف میوه ی روی میز و برداشت با دهن یه گاز کوچولو ازش زد یکم توی دهنش چرخوند بعد اوردش بیرون انداختش چند متر اونورتر بعد پاهاش و برداشت گفت برو بخورش منم با همون حالت سگی رفتم با دندون گرفتمش اوردمش جلوش انداختم بعد خوردمش مریم یه خنده شیطانیه بلند کرد سیب و انداخت روی زمین با پاش چند بار بهش فشار اورد بعد گفت بخورش منم اول یکم هاپ هاپ کردم بعد شرو کدم خوردن داشتم به سیبه لیس میزدم مریمم داشت همینطور میگفت ای سگ گرسنه ای سگ بدبخت بخور بخور غذایی که اربابت بهت داد و بخور منم همینطور سیب رو لیس میزدم
 
مریم یهو گفت جنده کثیف جلو پام بخواب منم روی کمر خوابیدم سرم به طرف بالا رو به مریم بود دهنش و اورد بالای سرم یه تف انداخت روی صورتم بعد یه تف دیگه همینطوری 4 /5 تا تف انداخت روی صورتم بعدم با پاهاش اونارو کشید روی صورتم منم زبونم و اورده بودم بیرون هی پاهای مریم و میلیسیدم بعد کفت پاشو میخوام برم توی اتاق بلند شدم مثل سگ جلوش نشستم اونم سوارم شد رفتیم توی اتاق توی راه هی میزد د کونم میگفت برو ای حیوون کثیف برو ای جنده برو ای برده و نوکر من رسیدیم توی اتاق گفت پاشو لباسات و همش در بیار اولش یکم روم نشد ولی همه لباسام و بیرون اوردم وایسادم جلوی مریم گفتم بفرما خانوم نشست لب تخت گفت بخواب روی پاهام میدونستم میخواد مثل توی فیلمهای فتیش کنه خوابیدم روی پاش یه تف انداخت روی کونم بعد شروع کرد به زدن اولش کم بود ولی بعدش دیگه محکم شده بود منم با هر زدنش دااااااااد میزدم و گریه میکردم یه 10 دقیقه ای که زدم گفت الان یه سورپرایز واست دارم لایه کونم و باز کرد یه تف انداخت روی سوراخ کونم و کسم منم گفتم خدا رو شکر شاید میخواد یکم واسم بماله اروم بشم ولی چشمتون روز بد نبینه یکم که با سوراخه کونم بازی کرد یهو حس کردم پاره شدم یه درد عذاب اوری بهم واد شد که نگو یه جیق کشیدم و زدم زیر گریه دستم و سریع بردم پشتم دیدم مریم دسته بوروسش و کرده توم از جیقم مریمم ترسید سریع کشیدش بیرون من روی زمین افتاده بودم دستم در سوراخه کونم بود و مثل مار به خودم میپیچیدم مریم اومد اول سریع پشتم و نگاه کرد بعد اومد گرفتم تو بغل میگفت بخشید فکر نمیکردم انقدردرد داشته باشه معذرت می خوام غلط کردم یه حکت زدم مریم کفش برید مثل سگ نشستم با وجودی که خیییییییلی درد داشتم خودم اوم گفتم گفتم نه اربابم نه من برده شما هستم شما هر بلایی دوست داشته باشین میتونین سر من بیارین
 
مریم یکم نگام کرد گفت باش بخاطی که جبران کرده باشم اجازه میدیم 2 دقیقه پاهام و بلیسی بلند شد نشست لب تخت من انگار از این قحطی برگشتها شروع کردم خودن پاهاش یه دستم در سوراخم بود باهاش یکم بازی میکردم که دردش بخوابه یه دسته دیگمم زیر پای مریم بود پاهاش خیلی خوش مزه هستند خخخخیییییییییییلییییییییییی خییییییلیییییییییییی تا اینکه مریم گفت واسه امروز کافیه برده احمق من بلند شو لباسات و بپوش گمشو برو واسه فردا بهت زنگ میزنم هروقت زنگ زدم 10 دقیقه بعدش باید اینجا باشی منم گفتم چشم خانم و بلند شدم لباسام و پوشیدم و رفتم اون شب همش تو فکر اتفاقات اون روز بودم پشتم خیلی درد میکرد شب که میخواستم بخوابم یکم کرم بهش زدم تا اروم بشه توی تشکم که بودم دستم رو سوراخو بود و توی فکر اون روز بودم یه لحظه نگاه کردم دیدم 2 تا از انگشتام توی کونم و دارم عقب جلو میکنم دیدم درد نداره یه حسه خوبیم داشت ساعت و نگاه کردم دیدم دیروقته همه خوابن بلند شدم کامپیوتر و روشن کردم یه فیلمه بود زنه داشت با یه کیرمصنوئی یه زن دیگر و میکرد صفحه رو بزرگ کردم ا.مدم توی تختم کلی کرم به سوراخم زدم بروسم و اوردم دستش کوچک بود یکم بیشتر دردم نگرفت ولی حس خیلی خوبی داشت با یه دستم بروس و عقب و جلو میکردم با دست دیگم کوسم و میمالیدم تصمیم گرفتم کامپیوتر و خاموش کنم اخه نورش زیاذ بود احتمال دداشت بفهمن بیان ببینم چرا تا این موقع بیدارم خاموشش کردم رفتم زیر پتو دسته برس دیگه تا ته توی کونم بود تند تند عقب جلو میکردم تا اینکه به ارگاسم رسیدم گرفتم خوابیدم…
اگه دوست داشتین بگین تا بقیه ماجراهامم واستون بگم این تازه قضیه آشناییه ما بود الان با هم زندگی میکنیم و همچنان من برده خانمم هستم.
 
نوشته: الهام برده

8 Replies to “الهام برده مریم خانم”

  1. دستت درد نکنه من عاشق بی دی اس ام لز هستم خوب نوشتی مرسی
    یه چیزایی میگم ممنون میشم اضافه کنی
    مثل اسپنک کردن سخت. سیلی زدن. با دیلدو(strapon) تنبیه کردن
    مثلا تنبیهت بخاطره نمره کم تو یه درس مهم.یا شب دیر رفتن خونه یه چیزایی که تو روزمره اتفاق میافته جزییات هم زیاد توضیح بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*