آخرین دیدار

نمی دونم چندمین بار بود که می رفتیم بیرون
اما اون روز تولدم بود.تولده 19 سالگیم.
همیشه واسه دیدنش لحظه شماری می کردم.اون دانشجو بود تو یه شهره دیگه و من هنوز پیش دانشگاهی.اون چند هفته یه بار میومد.هر جوری بود می رفتم پیشش.
-آیدا کجایی تو بیا دیگه؟
-دمه درم وا کن در
-بیا بالا فدات شم بدو
 
پله ها رو سه تا سه تا میرفتم بالا مثه بچه ها ذوق داشتم.فک نمی کردم تولدم یادش باشه.یعنی چیزی نگفت منم واسممم نبود فقط اومده بودم ببینمش.بغض و خنده با هم تو وجودم بود در و که باز کرد بغلش کردم.رو نوکه پا هام بودم هنوز کتونیام پام بود
خم شدم که کتونیمو در بیارم اونم نشست رو زمین
-ببینم خانومه خشگلمو.خیلی دلم تنگ شده بود
دستمو گرفتو رفتیم تو.شالمو درآوردم ودکمه ی مانتومو باز کردم کنارش نشستم.مثه همیشه سرم رو شونش بود
-دلتم برام تنگ شد؟
-آره فدات شم تو میدونی به قرآن به عشقه تو میام فقط
-علی؟
-جانه علی؟
-نرو دیگه تو رو خدا؟من تنهام اینجا.دلم تنگ میشه.خواهش میکنم
-آیدایه من بغض نکن.علی میره دانشگاه مهندس شه.بعد بیاد دسته عشقشو بگیره ببره.تازه ساله بعد میای پیشه خودم.یکم دیگه مونده عشقم.
نگاش میکردم میدونستم یه ماهه دیگه میبینمش.دستاشو گذاشت دو طرفه صورتم
-آیدا اون طوری نگام نکن
 
لباش رو لبام بود.چشاشو بسته بود میخورد و گاز میگرفت و من هنوز نگاش میکردم با چشایه باز نگاش میکردم.اشکم ریخت رو دستش که چشاش وا شد
-آیدا نکن تو رو خدا اونجا کسخل میشما نکن عشقه من
نمیخواستم ناراحت بمونه.رو پاش نشستم لبو به لباش نزدیک کردم چشاش برق میزد لباشو میخوردم مثه دیوونه ها.همون طوری همو نگاه میکردیم اون لبخندش دیوونه ترم میکرد.بیشتر میخوردم.موهامو باز کرد مانتومو درآورد و گردنم میبوسید رو مبل خوابوندمو اومد روم خوابید
موهامو ناز میکرد دمه گوشم حرف می زد
_همه کسه من تولدت مبارک.عروس خانومه من علی عاشقته.آیدا میخوامت.کم نیاریا.همیشه عاشقم بمون باشه؟تو ماله منی.خانومه منی
حرفاش سنگینیه تنش لرزش صداش واقعا قشنگ بود.یه لحظه فک کردم دنیا پشتمه.چقدر امنیت داشتم.بلند شد و نشست دراز کشید رو زمین.نشستم رو شکمش.هی بوسش می کردم و اون نازم می داد.دستمو کردم زیره لباسش از شونه هاش نازش می کردم تا شکمش.خیلی دوست داشت.رو رونش نشستم کمربندشوباز کردم.خندید گفت دیدیش نترسیا گفتم باشه شلوارشو یکم کشیدم پایین واقعا بزگ بود تا خواستم از شرت درش بیارم که علی خیلی خیلی وحشیانه اومد روم تیشرتمو داد بالا سوتینم از جلو باز میش بازش کرد شرو کرد به خوردن مالیدن صدایه نفسام و آه گفتنام وحشی ترش میکرد دوره نافمو لیس میزد ار لذت کمرم از رو زمین بلند میشد شلوار و شرتمو درآورد دستمو گذاشته بودم روش خجالت میکشیدم دستامو میبوسید انقد رونمو بوسید و لیسید که دستمو بر داشتم میخورد لیس میزد با زبونش بازی میکرد فقط دستم تو موهاش بود و سرشو به کسم فشار میدادم که با چنتا لرزش ارضا شدم.همه جامو میبوسید
 
-عشقه من حاش خوبه؟
سرمو تکون دادم کنارم دراز کشید هنوزم کیرش شق بود نازش کردم و براش ساک زدم هیچی بلد نبودم بعضی وقتا دندونم میخورد اما اون لذت می برد آه گفتناش دیوونم میکرد آبش ریخت رو سینم.با دستمال پاک کردم و کنارش نشستم و سرش گذاشتم رو پام گفتم
علی خدایی کیرت خیلی بزرگا
-نیست فدات شم.
این اولین و آخرین رابطه ی منو اولین و آخرین دیدارم با علی شد.خانوادم فهمیدن که با علی دوستم گوشیمو ازم گرفتن.تا حالا تو عمرم انقد تنها نبودم نوشتم چون دلم پره نوشتم پون دلم واسه چشاش تنگ شده.دوسش دارم.خدایا مواظبش باش
 
نوشته‌:‌ آیدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*