جادوی هوس

من سی سالم بود و اون 45 سالش که با هم ازدواج کردیم . شوهر من و زن اون هر دو مرده بودند . من یه پسر پنج ساله داشتم که پس از ازدواجم خانواده پدر شوهرم سر پرستی اونو عهده دار شدند و شوهرمم یه دختر 20 ساله و یه پسر 15 ساله داشت […]

جادوی هوس بیشتر بخوانید »

آخرين سكس دوران مجردی

سلام من مریم هستم و22سالمه این خاطره مربوط میشه به 1/5سال پیش البته 9ماه که ازدواج کردم اون موقع دانشجو بودم و به خاطر هیکلو قیافم تو دانشگاه زیاد طرفدار داشتم اما چون خانوادم یکم مذهبی بودن از ترس لو رفتن با کسی تو دانشگاه دوست نمیشدم ولی به شدت سکسو دوست داشتموحشری بودم؛؛دوران دبیرستان

آخرين سكس دوران مجردی بیشتر بخوانید »

اولین سکس پریچهر و پاتریس لومومبا

تصمیم گرفتم برگردم به سالها قبل و از تجربه اولین سکسم بنویسم. گرچه نمیشه خیلی بهش گفت سکس ولی به هر حال اولین تجربه سکسیم با جنس مخالف بود. اون زمان دانشجوی سال اول مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه تهران بودم. دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران زیر پل گیشا بود و هنوز هم همونجاست.خاله ای

اولین سکس پریچهر و پاتریس لومومبا بیشتر بخوانید »

ماجرای گاز گرفتن کیر شوهرم

امروز شوهرم فرزین بعد از ظهرسرزده اومد خونه …خیلی ناراحت و دمق بود . با ناراحتی گفتم : چی شده ؟گفت : هیچی ……راست کردم ……نمی بینی ؟ نگاهی به شلوارش کردم …….راست می گفت کیرش راست شده بود و از روی شلوار مشخص بود …….خندیدم و گفتم : به خاطر همینه به این زودی

ماجرای گاز گرفتن کیر شوهرم بیشتر بخوانید »

حتی اسممو نمیدونی

دیگه کم کم داشت آفتاب غروب می کرد ، لم داده بودم رو یکی از صندلی های پارک طالقانی و نگاه میکردم ، نمیدونم چیو ، واسم مهم نبود که چیو دارم می بینم ، فقط می دیدیم ، آدما ، درختای سبز و قشنگ ، یا حتی اوتوبان که پایین پارک پیدا بود ،

حتی اسممو نمیدونی بیشتر بخوانید »

عمه دكتر من

تو خانواده ما هيچ کس رو نمي توني پيدا کني که مدرک تحصيلي اش کمتر از ليسانس باشه. همه درس خونده ان. البته يک دليل عمده اش پدربزرگ مونه. پدر پدربزرگ جزو اولين کسايي است که رفته فرنگ درس خوندن و اونجا اقتصاد خونده بود ، پدربزرگ من هم جزو کله گنده هاي صنعت نفته

عمه دكتر من بیشتر بخوانید »

جمعه داغ مامان داغ

بابای من یه جراحی سنگینی داشت و باید چند شبی رو در بیمارستان بستری می بود یکی دو شبی رو من شبا کنارش بودم و شب سوم عموم به من گفت تو خسته ای و امشبه رو نیا برو خونه استراحت کن . به جای استراحت گفتم بهتره این شب جمعه ای دوستامو بگیرم و

جمعه داغ مامان داغ بیشتر بخوانید »

زن بابای خیانتکار

اسم من سعیده و متولد 71. پدر و مادرم 5 سال پیش از هم جدا شدن. من و پدرم هم برای درس من اومدیم به شهرستان … . من اون موقع اول دبیرستان بودم. پدرم اون موقع 60 سالش بود. یه دختری که من فکر می کردم فقط منشی بابامه , گاهی اوقات می اومد

زن بابای خیانتکار بیشتر بخوانید »

خواهر کوچولو

-آرمان؟! .. آرمــــان؟!! … پاشو دیگه! ظهر شدا! … خودت باید جواب مامانو بدی، از من گفتن… بهت میگم پاشو!یه بالش گرفت و پرت کرد و خورد تو سرم… اعصاب آدم رو خورد میکرد این دختر!-خفه شو آیسا… بدو بیرون بذار بخوابــــــم ..(یه بالش دیگه هم خورد تو سرم، دیگه نمیشد تحمل کنم) پاشدم و

خواهر کوچولو بیشتر بخوانید »

ماجراهای من و عموم

سلام اسم من طنازه تصمیم دارم خاطرات سکسی خودم براتون بنویسم دلم میخواد همونجور که من لذت بردم شما هم لذت ببرید . من بر خلاف همه که در سن 16 -17 سالگی یا بیشتر با سکس ومسایل جنسی آشنا میشن از 5 سالگی با این چیزها آشنا شدم .عموی من 7سال بزرگتر از من

ماجراهای من و عموم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا