مزاحم
ساعت از 8 گذشته بود به بیرون یه نگاهی انداختم اول پاییز بود گرمای هوا تازه فروكش كرده بود با این همه تازه شده بود مثله بهار ایران خودمون قربونت برم وطن كه اینجا سرماش هم فرق داره! گفتم برم بیرون یكم تنوع بشه شام هم بیرون بخورم. 1 ساعت بعد روی صندلی حصیری رستوران […]
