عمارت سراب

این داستان رو قبل از اینکه قسمت سوم “داستان بی نهایت” رو شروع کنم نوشتم تا ضمن حفظ فاصله بین قسمت دوم و سوم اون داستان، ماجراهای شاهین رو هم دنبال کنم. امیدوارم فضای کمیک و طنز این داستان بتونه لبخندی رو به لبتون بیاره.. بعد از جریان خانوم احمدی تا مدتی اصلا حال و […]

عمارت سراب بیشتر بخوانید »

یک تیر و دو نشان

یکی از روزای گرم تابستون من و یکی از دوستای صمیمیم به اسم سیامک از خونه مجردیم زدیم بیرون و به یه کافه سنتی رفتیم که قلیون بکشیم.در حین قلیون کشیدن دوتا دختر خیلی خوشگل اومدن کافه و نشستن روی میز کناریمون.یکیشون تپل ولی بسیار زیبا بود و اون یکی یه باربی تمام عیار که

یک تیر و دو نشان بیشتر بخوانید »

شب شرم

خاطره واقعیه ی من مربوط به امسال عیده . من و شوهرم شهرام دوسال پیش ازدواج کردیم من سه سال از شهرام بزرگترم و اون 27 سالشه همیشه میترسیدم توی سکس نسبت بهش کم بیارم چون اون مرد حشریی بود اوایل رابطمون زیاد بود طوری که اگر با فامیل مسافرت میرفتیم بزرگای فامیل میدونستن و

شب شرم بیشتر بخوانید »

سکس با زن و مادرزنم

من و همسرم حدود دو سال است كه با هم ازدواج كرده ايم. از ابتداي شروع ازدواج مان سكس بسيار داغي داشتيم . هر دوتايمون بسيارحشري و پراز هيجان و شور بوديم.از همان آغاز طوري برنامه هايمان را تنظيم كرده بوديم. كه هر لحظه و در هركجا بوديم برايمان فرقي نداشت با ولع خاصي به

سکس با زن و مادرزنم بیشتر بخوانید »

خواهر

اين ماجرا رو که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط به شهريور1380 ميشه من يک خواهر دارم که در حال حاضر 33 سالشه واسمش شهينه يه دختر12ساله هم داره بنام الناز اين خواهره بنده يک زن چادري هست که بعضي وقتها اگه وقت ميکرد منو نصيحت ميکرد .يک روز که اتفاقي فهميد من دوست دختر دارم

خواهر بیشتر بخوانید »

مينو

يك روزمي خواستم برم خونه مادرشوهرم ، آخه شوهرم ماموريت بود و حوصله ام سررفته بود . به خونه مادرشوهرم كه رسيدم با كليدي كه داشتم در رو باز كردم . به نظر اومد كه خونه كسي نيست به همه جا سر زدم ، ديدم كه آرش (همسر خواهرشوهرم) در اتاق نشيمن روي زمين خوابيده

مينو بیشتر بخوانید »

سالها رابطه با زن شوهردار

سلاممن امیر الان 31 سالمه.سال 81 بود سرباز بودم با دوستم رفته بودیم پارک ابشار که دوست دخترشو ببینه وسایل قلیونم برده بودیم که از من خواست قیلیونو ببرم اب توش کنم خودم زیاد اهل قلیون نیستم یکی دو پک. خلاصه رفتم برگشتنی زنی رو دیدم رو صندلی تو فکر و تقریبا 33 ساله با

سالها رابطه با زن شوهردار بیشتر بخوانید »

چطور زنونه پوش شدم

اسم من اميره و 30 سالمه ، البته اسم دخترونه م مريمه.مي خوام خاطرات سكسي كه از بچگي تا الان داشتم براتون بگم.من يه پسر زنونه پوش هستم ،يعني علاقه ي بسيار زيادي به پوشيدن لباس زنونه مخصوصا لباس زير مثل شورت توري و جوراب بلند و بند جوراب و سوتين و اينا دارم و

چطور زنونه پوش شدم بیشتر بخوانید »

پریا

همه توی ماشین ها منتظر ناصر بودیم . طبق روال همیشه ناصر دیر کرده بود .محمد همینطور که پشت فرمون نشسته بود و با پاهای نازنین ور میرفت : ای بابا اینم که همیشه ما رو میکاره !نازنین : محمد! باز تو پشت سر ناصر حرف زدی ؟ بازم حرف همیشگی ؟ اگه ناصر نبود

پریا بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا