سکس گروهی مریم

صبح اون روز هنوز خواب بودم كه عمم اومد بالای سرم وبیدارم كرد گفت: من و سعید داریم میریم. توهم پاشو صبحانه ات تو آشپزخونه آماده است. راستی یادم رفت بگم كه عمم شاغل بود. صبح می رفت وبعد ازظهر بر می گشت. اون روز هیچ چیزی كه بشه گفت پیش نیامد. حوالی ساعت 3 […]

سکس گروهی مریم بیشتر بخوانید »

مامان جنده دوستم

اول اینکه خاطره من از این خاطرات تخمی تخیلی و توهات ذهن نیست و برای جذابیت بیشتر با اب و تاب و پر و بال دادن به موضوع تعریف کردم بنابرین یکم طولانیه اگه حوصلشو نداشتید نخونید:   قضیه برمیرگرده به ساله هشتاد و هشت تازه وارد دانشگاه شده بودم از اول با دخترای جوون

مامان جنده دوستم بیشتر بخوانید »

اولين لز من

سلام من هستي هستم اين داستان اولين لزم هست البته من لزبين كامل نيستم بيشتر با پسر حال ميكنم تا با دختر ولي اين لزم خيلي بهم حال داد من يه دوست پسر دارم اسمش سيناست دوسش دارم باهمم سكس داريم من قدم 168 وزنم 56 هيكلم خوبه يكم توپر هستم سينه هام 75 هست

اولين لز من بیشتر بخوانید »

سکسی که باعث شد دنیام عوض بشه

سلام اسم من امید هستش و 30 سالمه خاطره ای که میخوام براتون بنویسم ماله 2 سال پیشه زمانی که 28 سالم بود و توی مدرسه ی دخترونه درس میدادم (ولی الان نمیزارن) من معلم ریاضی هستم و میخوام ازسکسی بگم که توی مدرسه اتفاق افتاد من اون موقعه ها خیلی جذاب بودم چون باشگاه

سکسی که باعث شد دنیام عوض بشه بیشتر بخوانید »

جواهری در آغوش من

من یک نویسنده هستم خیلی از سبکای نویسندگی و امتحان کردم. دوست دارم خاطره نویسی به سبک سکسی رو هم امتحان کنم.با اسم مستعار نیما(نزدیک به اسم واقعی خودمه) داستانی که میخوام براتون بگم از یک نظریه شروع شد.اینکه من همیشه برای راضی کردن دوست دخترام به سکس،بهشون توصیه میکردم که منطقی فکر کنن که:

جواهری در آغوش من بیشتر بخوانید »

سکس توی دستشویی موسسه

سلام بچه ها این داستان به جون خودم واقعیه خیلیم قشنگه میخوام از اول واستون بگم سه سال پیش بود بطور اتفاقی با دختری آشنا شدم به اسم مهناز که راستشو بخواید ازشم قبل آشنائینون یه کم خوشم میومد خیلی دختر نازی بود از همه لحاظ خوب بود من اونموقع 20 سالم بود اونم همسن

سکس توی دستشویی موسسه بیشتر بخوانید »

مامانم تو رختکن حمام

ماجرايي را كه ميخوام براتون تعريف كنم مربوط به چند سال پيشه. اون موقع سيزده چهارده سال بيشتر نداشتم. دوستي داشتم كه اتفاقا همسايه ديوار به ديوار ما بود. اسمش كامران بود و يك سال از من بزرگتر بود. اما چون از بچگي با هم بزرگ شده بوديم با هم ندار بوديم و مسايل سكسي

مامانم تو رختکن حمام بیشتر بخوانید »

سکس زیر شیروانی داغ

يه روز ظهر تابستون ساعت دو و سه تو مغازه؛ خودم تنها بودم، هوا هم خيلی گرم بود و پرنده هم تو خيابون پر نمي زد… در همین حین درحالی که پشت پیشخون حوصله ام سررفته بود؛ یهو يه خانوم حدودا چهل ساله که بنظر معلول میومد؛ از اينها که يک پاشون آهن کشی شده

سکس زیر شیروانی داغ بیشتر بخوانید »

سکس با خواهرم و دخترعمه

سه شنبه بود.اونروز از صبح تا عصر بايد دانشگاه مي موندم.ولي ساعت دوم از رو بي حوصله گري بادوسه تا ازبچه هاي كلاس و استاد روپيچونديم تا بريم خونه.وقتي به خونه رسيدم پشت در يه جفت كفش دخترونه بود.فهميدم كه دخترعمه ام شيما اومده.(اينم بگم كه من يه خواهر دارم كه دوسال ازخودم كوچيكتره واز

سکس با خواهرم و دخترعمه بیشتر بخوانید »

داستان اسپنک شدن نگار از زبان خودش

اسمم نگاره 21 سالمه.دانشجوی مهندسی کشاورزی ام. می خوام براتون اخرین خاطره اسپنک شدنمو تعریف کنم. دوستی دارم به اسم مهناز که دانشجوی معماریه تو دانشگاه کیش. من امتحانام تموم شده بود و اونم همین طور.بهم زنگ زد و گفت که برای تحویل پروژش برم کمکش چون اونجا تنهاست و واقعا نیاز به کمک داره.حتما

داستان اسپنک شدن نگار از زبان خودش بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا