سکس من با زن داییم مهین

ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﻗﺎﺩﺭ20 ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﻣﻬﯿﻨﻪ 23 ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪﻱ ﺩﺍﻳﻲﺍﻳﻨﺎ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻣﺪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺑﺨﺼﻮﺹ ﻣﻦ ﻭ ﺯﻥ ﺩﺍﻳﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﻮﺧﻲ ﻣﻲﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﻲ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﻦ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻴﺎ ﮐﺸﺘﻲ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺖ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ […]

سکس من با زن داییم مهین بیشتر بخوانید »

سکس بسیار جذاب من

ﺍﯾﻠﯿﺎ ﻫﺴﺘﻢ33ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﻣﺠﺮﺩ.ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ ﻻﺯﻣﻪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﮕﻢ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺳﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ.ﻓﻘﻂ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﮕﻢ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﯿﻦ.ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺳﺎﯾﺘﻬﺎﯼ ﺳﮑﺴﯽ ﭼﺮﺥ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﺳﮑﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﺪﻡ. ﺑﻌﻀﯿﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺬﺍﺏ ﻭ ﻗﺸﻨﮓ

سکس بسیار جذاب من بیشتر بخوانید »

من و آرزو

مثل هميشه داشتم مي رفتم مدرسه . اصلا تا حالا نديده بودمش . از كنارم رد شد . ادكلن عجيبي زده بود . بوي ادكلنش تا چند تا كوچه اونطرفتر ميامد . اصلا به روي خودم نياوردم و از كنارش رد شدم . وقتي از مدرسه برمي گشتم توي اون كوچه غير از من و

من و آرزو بیشتر بخوانید »

آبجو، پسته و سکس

من بهاره هستم . 34 سالمه و حدود 8 ساله كه تنها زندگي ميكنم . دوست پسري داشتم بنام مهدي . حدود دو سال با هم رفاقت كرديم . مهدي بسيار خوش اندام و سكسي بود . من هم البته قد بلند و سبزه هستم . تو سكس خيلي مهارت دارم و رابطه ام هميشه

آبجو، پسته و سکس بیشتر بخوانید »

مرد سکسی (طنز)

افتخار میکنم سبک تازه ای از داستان نویسی رو تو سایت معرفی سعی میکنم و با کمک شما داستان هایی رو با عنوان “افسانه سکسی “اپلود می کنم همون طور که از اسمش پیداس افسانه هست . این داستان: مرد سکسی سال 1201 میلادی من پسری هستم تو یه ده خیلی خیلی دور که نه

مرد سکسی (طنز) بیشتر بخوانید »

دختر دایی مهنازم

سلام . اسم من محموده . ۱۹ سالمه . قیافم خوبه و خیلی از دخترا به خاطر همین باهام دوس شدن .این قضیه مال شیش ماه پیش بودش . من یه دختر دایی دارم که اسمش مهنازه . شیش ماه از من بزرگ تر بودش و فوق العاده سکسی و خوشگل و سینه هاش باور

دختر دایی مهنازم بیشتر بخوانید »

دوسکسه

کنکور تموم شد و به هر زحمتی که بود رفتم دانشگاه.خوبیش این بود که توی یه شهر دیگه بود.من خوابگاه رو دوست نداشتم با اصرار از پدرم خواستم که یه خونه نزدیک دانشگاه برام بخره.آخه اگه کرایه یا رهن کنی ممکنه صاحب خونه بفهمه که دوست دخترتو با خودت میاری و خر بیار باقالی بار

دوسکسه بیشتر بخوانید »

بعد از هشت سال انتظار

سپهر حرفات واقعا راست بود، اون اوایل اصلا فکر نمیکردم مال هم بشیم…ولی الان اینجا،من و تو،بدون ترس،واس همدیگه ایم!!!! این جمله ی همسرمو هیچ وقت فراموش نمیکنم. بعد از عروسیمون و بعد از این که تمام مهمون ها رفتن و بعد از تمام گریه های خواهر همسرم سیما و نصیحت های پدر زنم اولین

بعد از هشت سال انتظار بیشتر بخوانید »

اشتباه بچگی

ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻋﺮﺽ ﺩﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﻬﻮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﻋﺰﯾﺰ.ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ5ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ،ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ17ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ.ﻣﻦ ﻗﺪﻡ 183ﻭ ﻭﺯﻧﻢ85ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺟﺜﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﻨﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ.ﺗﻮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺭﺳﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﯿﮑﻞ ﺩﺭﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﭘﯿﺪﺍ

اشتباه بچگی بیشتر بخوانید »

کردن خواهر دوست دخترم

ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻦ ﯾﺎﺳﺮ ﻫﺴﺘﻢ22ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻝ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻧﻪ.ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﯾﺪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﺸﺨﺼﺎﺗﺶ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﻗﺪ170ﻭﺯﻥ50 ﭼﺸﻤﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺸﮕﯽ ﮐﻼ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ.ﻣﻦ ﺣﺪﻭﺩ4ﻣﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﮐﻠﯽ ﺑﺎﻫﻢ ﺣﺎﻟﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﺪ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﯿﺎﻡ ﭘﯿﺸﻢ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺟﺎ

کردن خواهر دوست دخترم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا