شوهر شکاک

  سلام من مانیا هستم 27 سالمه و 9 ساله که ازدواج کردم.کمی تپلم و خداییش خوشگلم.اما داستانم راجع به خریت خودم و نا مردی کسی یه که تو بدترین شرایط زندگیم جلو راهم سبز شد. 2 سال پیش بود من و حامد سر مسائلی با هم بحثمون شده بود.جدیدا خیلی با هم بحث میکردیم […]

شوهر شکاک بیشتر بخوانید »

کردن زن پاسدار

سلام.. من سعیدم..الان 34 سالمه.این خاطره ماله 6 ساله پیشه..من اون موقع احمق شدم با چند تا دوستام به دعوت یکی از دوستای دیگم رفتیم گلدکوست.(تهران فعالیت میکردیم)خودم بچه استان فارسم..یک سالی تهران بودیم.چون شهرمون زیاد بزرگ نبود همه فهمیده بودن ما چیکار میکنیم..تا یک روز اومدم شهرمون ما رو فروخته بودن.ما رو گرفتن و

کردن زن پاسدار بیشتر بخوانید »

عشق شرطی

  با آرمان تو فوق لیسانس همکلاسی بودیم.البته از دوران لیسانس دورادور میشناختمش. هردومون هم رشته ای بودیم. اونموقع ها باهاش سلام علیکی نداشتم.برام جذابیت خاصی نداشت. هیکلی بود و بدنسازی کار میکرد.قد بلند و صورت یکم توپول.در مجموع خوش تیپ بود. خلاصه با این همکلاسی شدیمو یکسالی به این منوال گذشت. تو دانشکده به

عشق شرطی بیشتر بخوانید »

بهترین کونی که دادم

  جالبترین رابطه جنسی گی که داشتم تو عیدهمین91بود تازه فیلم موکل که از شبکه نمایش پخش شده بودو دیدم که اماده شدم رفتم بهشت زهرا چون دیر وقت شدو متروی لعنتی کهریزکم اخرین قطارش رفته بود شبم شده بود مجبور شدم همیجوری کنار جاده قدیم قم سمت تهران بیام پولم نداشتم براماشینا هم دست

بهترین کونی که دادم بیشتر بخوانید »

شب تحقق آرزوهای من

از بچگی می دونستم که امیر برام مثل بقیه ی پسر عمه هام نیست.به خصوص وقتی بزرگتر شدیم و پریا خواهر امیر که یه جورایی صمیمی ترین دوستم بود بهم گفت که امیر گفته دوسم داره. اون زمان من 15سالم بود ولی واقعا حتی یه درصد هم فکر سکس و این چیزا نبودم. عشقم به

شب تحقق آرزوهای من بیشتر بخوانید »

من و عشق جدیدم

سلام دوستان اسمم پرستو و 32 سالمه دوست نداشتم این داستان رو بگم اما دیدم شاید اینجوری هواس (حواس)آقایون ساده لوح جمع بشه و بدونن زناشونم نیازهای جنسیشون باید ارضا بشه من متاهلم و 7 سال از ازدواجم میگذره تو این مدت فقط از سر اجبارها و حرفهای مردم ادامه دادم زندگیمو . بگذریم خیلی

من و عشق جدیدم بیشتر بخوانید »

اولین گی من با خواهرزاده ام

سلام دوستان عزیز امیدوارم که حال همتون خوب باشه این یک داستان کاملا واقعی هستش اسم من امیده 21سالمه واز مشهدم اولین تجربه گی من باخواهرزادم که اسمش سعید هست بود سعید یک سال ازمن کوچکتره هر دو توی یک دانشگاه ویک رشته درس میخونیم. سه سال پیش یک روزکه طبق معمول خواهرم با سعیداومدن

اولین گی من با خواهرزاده ام بیشتر بخوانید »

دخترعموی کون گنده

سلام من امیرم 18 سالمه این خاطره مربوط به پارساله وقتی که سال سوم هنرستان بودم منم با دخترای زیادی نبودم جز چند تا که اونم خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم و باهم موندیم اینم بگم اهل دختر بازی و اس دادن همزمان به 20 تا دختر نیستم چون بدم میاد بگذریم این دختر

دخترعموی کون گنده بیشتر بخوانید »

انتخاب اشتباه

  با سلام. من میخوام بخشی از خاطرات مربوط به زندگی خودم رو براتون تعریف کنم. سال 78 تازه دانشگاه رو پشت سر گذاشته بودم و میخواستم کارم رو دراموزش پرورش شروع کنم.به پیشنهاد مادرم قرارشد بحث دخترعموم پردیس برای خواستگاری مطرح بشه که شد.من نسبت به فامیل برای ازدواج تمایل زیادی نداشتم ودرمورد پردیس

انتخاب اشتباه بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا