اولین کون دادن من در نوجوانی

  سلام این خاطره که میگم برمیگرده به 4 سال پیش که من 13 سال داشتم….اسمم فریده و ساکن شهر مشهد هستیم…ما 4 سال پیش کرج زندگی میکردیم که به خاطر مرگ بابام و تنهاییمون اومدیم پیش خانواده مامان…تازه یک سالی میشد که بابام مرده بود و منم عشق کون دادن داشتم…همیشه تو خونه خودمو […]

اولین کون دادن من در نوجوانی بیشتر بخوانید »

خاطره ای از یک معلم

سلام به همگی از همون سال اول تربیت معلم قصدم این بود که بعد از فاغ التحصیلی سال اول کاریمو با دل جون کار کنم و اون سال قید ادامه تحصیل و ارتقا مدرک رو بزنم و همه وقتم رو صرف دانش آموزام کنم تا لااقل اون یه سال رو از معلم بودنم راضی باشم

خاطره ای از یک معلم بیشتر بخوانید »

کون دادن در خوابگاه شبانه روزی

  سلام ،من پسری۱۵ساله هستم که برای این که به یه جای خوب برسم رفتم خوابگاه شبانه روزی درس بخونم.روز اول که رفتم برای ثبت نام ساعت ۱۲ظهر بود هیچکس بجز من برای ثبت نام نیومده بود منم خوشحال رفتم ثبت نام کردم… داشتم برمیگشم که ازدر خوابگاه بیام بیرون که یهو نمیدونم چی شد

کون دادن در خوابگاه شبانه روزی بیشتر بخوانید »

قاسم و اکبر در گاوداری

  سلا من قاسمم 28سالمه ،این خاطره که میخام براتون بگم دقیقا مال 10سال پیشه،من تازه دیپلم گرفته بودم و دنبال کارای سربازیم بودم. من و اکبر پسر عمه م با هم روابط خوبی داشتیم و تقریبا همه اوقات بیکاریمون پیش هم میگذروندیم،بابای اکبر یه گاوداری خارج از ده درست کرده بود که منو و

قاسم و اکبر در گاوداری بیشتر بخوانید »

خانم معلم جیگر

اون موقع تازه دانشگاهو تموم کرده بودمو کم کم آخرین دختری که باهاش دوس بودم هم دیگه از بیمحلیام و همم اینکه دور بودیم از هم , بالاخره تموم شد رابطه مون. یه روز که اتفاقا خوابگاه بودم یه شماره زنگ زده بود منم شماره رو ذخیره کرده بودم.(چند ماه قبل بدها) بعد تموم شدن

خانم معلم جیگر بیشتر بخوانید »

شیرین، زن بیوه زیبا

سلام من ارمان هستم یه روز تنها با ماشین تو خیابون داشتم میچرخیدم که یه خانم خیلی خوشکل و خوش اندام که قد حدودا ۱۷۵ و سینه ۸۰ و کمر باریک و باسن مثل جنیفر لوپز رو دیدم با دوستش دارن راه میرن که با ماشین رفتم کنارشون یه نگاه کردم و اونم یه نگاه

شیرین، زن بیوه زیبا بیشتر بخوانید »

سکس زیر شیروانی

انباری زیر شیروانی اولین جایی بود که می شد بدن من و مینا با هم تمایس پیدا کنه. مینا با چشم هایی پر از ذوق و ترس و شهوت منتظر من بود تا دنیای عاشقانش و شروع کنم. مینا قدی متوسط و بدن لاغر اما پری داشت. صورت نیمه گرد و بینی و دهان کوچک

سکس زیر شیروانی بیشتر بخوانید »

عروسک خرسی

یه روز توی سلف دانشگاه نشسته بودم و داشتم نسکافه و کیک میخوردم که نگاهم به یه دختر توپول موپولی افتاد که قیافش خیلی خنده دار بود.موهاش عین سیم تلفن فر ریز بود و لپهای توپولش چشماشو فشرده تر کرده بود؛یه عروسک خرس کوچولو به دسته کیفش آویزون بود که خیلی خیلی شبیه خودش بود.رفتم

عروسک خرسی بیشتر بخوانید »

آوای عشق

  ميخواستم فكركنه منم دوسش ندارم.اينطوري شايد اروم ميشد.چون حس ميكرد تنهانيست.همچنين نميخواستم واسم كلاس بيادكه منودوست نداره ودرحدش نيستم.شايدهم اشتباه ميكردم واينقدراهم مغرورنبود.ازش ميترسيدم.نميدونم چرا..نفهميدم چجوري صبح شد.باچشماي نيمه بازميديدم كه داره دكمه هاي بلوزشوميبنده.مزه ميداد دزدكي نگاش ميكردم!نميدونم چرا!چشماموبستم..حسم بهم ميگفت داره نگاهم ميكنه..تقريبا1ماهي ميشدكه حامله شده بودم.اگه حامله نميشدم بايد صبرميكردم تاباهم

آوای عشق بیشتر بخوانید »

گذشته تلخ

  سال 85 بود،توى شرکت يکى از دوستام مشغول به کار بودم.باهمديگه رفيق بوديم و همکار،تفريحاتمونم اکثرأ با هم بود.دانشجو بودم و گهگاهى شيطنت ميکردم،چهره بدى ندارم ولى برعکس ظاهرم اصلأ توى فاز هرز پريدن نبودم و عقيده داشتم بايد تک پر بود.کوروش،همکارم يه دوست دختر داشت به اسم شيما،دختر تپل و قشنگى بود،بچه کرمانشاه

گذشته تلخ بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا